۱۱۴۵

بلال حبشی یه پسرعمو داشته صدای ناقوس کلیسا در میاورده، بهش میگفتن ذرت مکزیکی!

به روایت کُرن داگ، پسر عموی دیگر بلال

۱۱۴۴ – کانیه وست

بلال حبشی اگه تو قرن بیستم به دنیا اومده بود الان هم یک رپر معروف بود و هم دوست پسر کیم کارداشیان می‌شد! بسوزه پدر فقر و عدم امکانات.

۱۱۴۳ – از کدوم؟!

- داری چی کار می‌کنی، بلال؟
+ دارم اذون می‌گم.
- از کدوم؟ از اون؟!
+ از کدوم؟!
پیامبر: جنتی اذیتش نکن…

۱۱۴۲ – مبدا گرویدن امام به پرستش خورشید

و هنگامی که نقی به سرزمینی رسید که مردمانش خورشید را می‌پرستیدند، برآشفت و گفت: شمارا چه شده؟ چیزی را می‌پرستید که در روز هست اما در شب نیست؟ آیا نمی‌نگرید؟

کفار جواب دادند: دیوس، خدای تو که همون نصف روز هم نیست!

۱۱۴۱ – فاشیست واقعی، هیتلر بود و موسولینی!

مشکل از فاشیسم نبود. مشکل از هیتلر بود که فاشیسم را بد اجرا کرد!

امام و فاشیسم رحمانی

۱۱۴۰ – دلایل غیبت

امام زمان بیاد ایران به جرم حمل قمه و اسب‌سواری وسط اتوبان تهران-قم می‌گیرن دو سه سال راحت میندازنش اوین!

دلایل طولانی شدن غیبت – به روایت اسب امام زمان

۱۱۳۹ – ارادت شیعیان به ابوالفضل

به یکی میگن چند تا امام داریم؟ میگه ۱۳تا؛ بعد میشمره. بهش میگن ولی ابوالفضل که امام نبود. طرف میگه ببین میخوای کم کنی از همون تقی ونقی کم کن!

مظلومیت امام نقی و پدرشان

۱۱۳۸

شاید اگه به جای گیر کردن آستین امام علی به در، انگشت کوچیکه‌ی پاشون به پایه‌ی مبل می‌خورد ایشون الان در بین ما بودند.

امام نقی – افسوس‌ها

۱۱۳۷ – سیره‌ی عملی امام سجاد

امام سجاد وقتایی که حوصلشون سر میرفته با کپسول اکسیژنشون بازی میکردن. بس که مریض بودن.

۱۱۳۶ – امام سجاد و واقعه‌ی کربلا

امام حسین گفتن با شماره سه چراغا رو خاموش می‌کنم. بعد گفتن یک دو … سیب‌زمینی. یهو میبینن امام سجاد نیم خیز شده. میگن بارک الله علی بارک الله.

ناگفته‌های کربلا به روایت امام نقی (ع)

۱۱۳۵ – امام سجاد و فیلمنامه

قرار بود امام سجاد تو سجده شهید بشن که فیلمنامه رو اشتباه دادن امام علی.

پشت پرده‌ی مرگ امامان – به روابت امام نقی (ع)

۱۱۳۴ – غلفه

کافر مسلمان خوار نزد امام آمد و پرسید:
- آیا در طراحی و خلقت خدا نقصی هم وجود دارد؟
امام پاسخ دادند: خیر!
- آیا خداوند کار بیهوده هم می‌کند؟
مجددا پاسخ دادند: خیر!
کافر مسلمان خوار بلافاصله ادامه داد: پس چرا خداوند برای آلت تناسلی مردان پوست اضافی طراحی کرده و بعد هم گفته اینو من اشتباهی اونجا اضافه کردم، خود شما ببردیدش بیاندازید دور؟!
امام بهت زده رو به دوربین فرمودند: عجب گیری افتادیم ما از دست اینا!

لطایفة الکافرین، همون جلدی که نقویان عاشقش هستند!

۱۱۳۴ – عفیر صلوات الله علیه

حضرت عفیر (س) به همراه شیخ ابولاشی سوار بر پراید گوجه‌ای هاچ بک شمقدر از مسجد برمی‌گشتند. ابولاشی رو به عفیر کرد و فرمود: راستی ای عفیر، چه شد که به امام ایمان آوردی؟
عفیر فرمود: ای لاشی! تو به یاد نداری. جوانتر که بودم حتی از تو هم لاشی‌تر بودم تا اینکه یکی از معجزات امام مرا متحول کرد.
ابولاشی فرمود: کدام معجزه؟ آیا شق بالقمر بود یا معجزه سخن با حیوانات؟ آیا معراج بود یا ذوالنعوظ بیضا؟
عفیر فرمود: هیچ کدام! آن معجزه امام در عنتخابات سامرا بود. امام آنچنان معجزه‌ای کرد که مردمی که از آخوندها بیزار بودند و آنها را مایه بدبختی خود می‌دانستند، با اشتیاق به یک آخوند رای دادند و سپس از خوشحالیِ پیروزی وی کف و خون بالا آوردند و تا ساعتها در خیابانهای سامرا با باسنشان بندری می‌زدند و راه می‌رفتند.
در همین لحظه شمقدر عربده‌ای کشید و گردن دراز خود را از پنجره بیرون آورد تا به داف‌های اسمی ماشین بقلی سیخونکی بزند.

از کتاب معجزه قرن

۱۱۳۳ – اورکا

روزی ارشمیدس در بازار سامرا می دويد و فریاد می زد: يافتم، يافتم!

امام نقی جلويش را گرفت و گفت: پس سهم ما چى؟

۱۱۳۲ – خلیج فارس

جمعی از پارسیان بر امام وارد شدند و به حضرتش معترض شدند که چرا بر منبرش خلیج‌ پارسی را خلیج عـر‌‌بی نامیده است؟ امام نام تک تک آنها را پرسید و پارسیان چنین جواب دادند: اصغر، عباس، رضا، حسین، تقی، جعغر و بعد امام نام فرزندان آنها را پرسید و چنین جوابی گرفت: غلام‌رضا، زینب، غلام‌حسین، غلام‌علی، فاطمه، غلام‌عباس، علی‌اصغر و… سپس امام‌ فرمود: در شگفتم از شما پارسیان که نام عزیزانتان را عربی می‌نهید و نام خلیج را پارسی می‌خواهید.

معیارهای دوگانه پارسیان – همه صفحات

۱۱۳۱ – آوداکداورا

روزی ابولاشی مشغول تماشای فیلم هری پاتر بود. همین که هری سوار جاروی خود شد، امام نقی درب را باز کرد و با دیدن این صحنه سری به نشانه تاسف تکان داد و فرمود: این فیلم‌ها را فراماسونرها می‌سازند تا شما را از اسلام باز دارند. آخر مگر می‌شود جارو پرواز کند؟ سپس سوار الاغ محبوب خود شد و به آسمان رفت تا چغلی ابولاشی را پیش الله بکند.

۱۱۳۰ – برهان وجود

ابالاش از امام‌نقی (ع) نقل می‌کند که می‌فرمود: هرگاه بنده‌ای گریه می‌کند و خدا را صدا می‌زند و از او کمک می‌خواهد، خدا هم گریه می‌کند و می‌گوید کاش واقعا وجود داشتم و می‌توانستم کاری برایت بکنم.

۱۱۲۹ – دکارت

روزی «رنه دکارت» خدمت امام نقی (ع) رسید و خطاب به ایشان گفت: من می‌اندیشم، پس هستم!
امام بی‌درنگ آن ملعون را دونیم کرده و گلخنده زنان فرمودند: من نمی‌اندیشم، پس نیستی!

۱۱۲۸

- دستتو یه ذره بیار بالاتر، آها آفرین، نباید دستت بلرزه.
- خوبه اینطورى؟
- آره بد نیست. چشم چپتو ببند، با چشم راست نشونه بگیر، خوبه، حالا شلیک کن…

امام نقى(ع) در کلاس‌هاى آموزش مداحى