۵۰۶

شیعه: یک به اصطلاح خواننده رپ داره به خاندان عصمت و طهارت هتاکی می کنه.
نقی: به من چه؟
شیعه: آخه درباره شما خونده!
نقی: به تو چه؟

۵۰۴

نقی را گفتند کفار بر ماه نشسته اند.
نقی گفت هنر آن است که بر گردۀ مردم نشینی.
نقی را گفتند کفار در دریا خانه ساخته اند.
نقی گفت هنر آن است که در جهل مردم لانه کنی.
نقی را گفتند کفار زباله را بازیافت کنند و از آن قوت خود گیرند.
نقی گفت هنر آن است که قوت مردم زباله کنی.
نقی را گفتند کفار انرژی باد را مهار کرده اند.
نقی گفت هنر آن است که با انرژی باد خود را رها کنی.
«چنین گفت نقی»

۵۰۳

سائلی به محضر آن امام معصوم رسید و پرسید: «اماما، چگونه است که همه شاهین که به شما جسارت کرد را لعن و نفرین می کنند اما شما هیچ نمی گویید؟»
امام لبخندی زدند و فرمودند: «چگونه کسی را نفرین کنم که مرا به ممه های گلشیفته قسم داده است!؟ به خدای کعبه قسم خوب نقطه ضعف ما را پیدا کرده است.»

۴۹۹

کافری سرطان داشت. پس او را نزد نقی(ع) بردند تا شفایش دهد به شرط آنکه مسلمان شود. نقی(ع) هرچه کرد، نتوانست او را شفا بدهد، ولی آن کافر که طبیب حاذقی بود، کمردرد امام را درمان کرد.
حضرت(ع) هم مدّتی کافر شد، ولی پس از مدتی به بی پولی خورد و به مقام امامت امّت بازگشت.

سیره نقوی، تقابل علم لدنی و تجربی

۴۹۸

زن مشرکی نزد امام رفت. حضرت دین اسلام را بر ایشان عرضه کرده و با خوشرویی ویژگی‌ها و جوانب مختلف آن را تبیین فرمودند. زن نیز آن را برانداز کرده، سپس گفت: یه دوری می‌زنم بر‌می‌گردم.

جایگاه رضایت مشتری در اندیشه امام نقی

۴۹۷

امام نقی هیچ گاه عسکری کوچولو را به استادیوم نمی برد که مبادا الفاظ رکیک یاد بگیرد. بعد از انتشار ترانه ای از شاهین نقوی و واکنش مسلمین، این عسکری بود که امام را به استادیوم می برد!

اصول تربیت در اسلام – باب ذوالنعوظ – ص ۶۰۰

۴۹۶

از قنبر (غلام با وفای آن امام) نقل است که روزی با امام برای تهیه خار به بیابان رفته بودیم. امام معصوم مانند همیشه کارها را تقسیم کرده بودند به این صورت که خود در سایه درختی نشسته بودند و سوسمار دیپ فراید شده می‌زدند و من خار جمع می‌کردم که ناگاه مرا صدا کرد و گفت:
-قنبر
+بله سرورم
-میدونی اولین عکس العمل مردم وقتی جدم ابراهیم تمام بت‌ها رو شکست و تبر رو گردن بت بزرگ گذاشت و دیدند که بت بزرگ کاملا نا توان هستش چی بود؟
+فدایت شوم حتما ایمان آوردند؟!
-نه بابا این مال تو کتاباست… به خدا سوگند که تا مدتها به بتکده میرفتند و زیر تکه‌های شکسته خدایگانشان برای ابراهیم فحش خواهر و مادر می‌نوشتند که خشم خود را از فهمیدن نا‌کارامدی خدایانشان نشان دهند.

قنبر می‌گوید در این لحظه امام با بغض خاصی به خارهای دست من خیره شده و فرمودند‌: به خدا سوگند هیچکس در تاریخ به اندازه بت شکنان فحش خار و مادر نمی خورد‌.

۳۳ سال
علی شهری
چاپ نجف

۴۹۵

امام نقی (ع) در پی صدور حکم ارتداد و تهدید به قتل نقیون در بیانیه ای اعلام کردند که به تعداد کثیری ماله کش برای اثبات رحمانیت اسلام نیازمندند.

۴۸۵

ابو لاشی پرسید: مادرت به فدای پدرم ای امام، مرا خبر ده که ویژگی یک جامعه‌ی فاسد چیست؟
حضرت فرمودند: این است که هرگاه کسی مالی پیدا کند و آن را به صاحبش تحویل دهد، این عمل او در حکم خرق عادت محسوب ‌شود.
سپس هر دو راهی صرافی اسی قالتاق شدند تا خلخال زرینی که ابو لاشی در کوچه پیدا کرده بود آب کنند.

۴۸۳

از ابودیزل: امام نقی که از بت پرستی مردم سامرا خسته شده بود، شبانه به بتخانه رفت و تمام بت ها را با تبر شکست و تبر را در دست بت بزرگ قرار داد.
فردا از طرف نظمیه، امام را احضار کردند. رییس نظمیه به امام گفت: دیشب یک نفر بتها را شکسته و تبری در دست بت بزرگ دیده شده، آیا شما می دانید چه کسی بت ها را شکسته؟
امام فرمود: خُب حتما بت بزرگ آنها را شکسته.
سپس رییس نظمیه، فیلم شب قبل دوربین مدار بسته در بتکده را به امام نشان داد که نقی با تبری به دست در حال شکستن بتها بود.
امام با حالتی بهت زده رو به دوربین فرمود: قاعدتا نباید اینطوری می شد!

۴۸۲

روزی امام نقی بعد مطالعه قصه کُشتی گرفتن یعقوب و خدا در تورات حالتی عجیب بهشان دست داد. پس به بالای کوه قینا در سامرا رفتند و خداوند را به مبارزه تَن به تَن دعوت کرد. خداوند از عرش پایین آمد، پسِ گردن امام را گرفت و با اردنگی به ایشان فهماند که هر چه را می خوانند باور نکنند.

۴۸۱

نقل است آن بزرگوار (امام نقی (ع) مدتی کلیددار خانه کعبه بودند که متاسفانه به علت سهل انگاری، کلید کعبه گم شد. روایت است که در این مدت خداوند مجبور شد شبها بیرون از خانه بخوابد.

نقی و کوتاهی در مسولیت ها

۴۸۰

امام نقی روایت می کند: در بهشت بعضی ازمؤمنین چنان غرق در عشق بازی با حوریان می شوند که اصلا رعایت نمی کنند اینجا خانواده نشسته!
سیره و پیازه نقوی

۴۷۹

روزی یکی از اصحاب خدمت نقی(ع) آمد و گفت: یا نقی(ع)! چرا هرچقدر ما این هتّاکین را لعنت می کنیم، باز هم آن ها به کار خود ادامه می دهند و هیچ عذابی نازل نمی شود؟ من کم کم دارم در صحّت وعده های شما شک می کنم!
حضرت(ع) که اوضاع را بسیار خطری دیدند، دستان مبارک را روی هم گذاشته و فرمودند: راستی معجزه جدید خداوند را دیده ای؟
گفت: خیر.
ناگهان حضرت دو انگشت را روی هم لغزاند و صدای «تق» بلندی برخواست!
آن صحابی از شنیدن صدای آن بشکن چنان خرکیف گشت که چهارنعل تا وسط بیابان دوید…

سیره نقوی، معجزات محیّرالعقول معصومین(ع)

۴۷۸

نقل است که برخی مواقع که امام نقی (ع) برای قضای حاجت به مستراح تشریف می بردند، به اذن خدا شیر آب قطع می شد تا میزان اعتقاد عملی آن بزرگوار به آل طهارت آزمایش شود.

امتحانات نقوی، شیخ صندوق، ص ۴۴

۴۷۷

در هنگام جنگ، نقی همواره به مردم می گفت: هر گاه دیدید دشمن برای شما دست می زند بدانید که کار اشتباهی می کنید و دست از آن کار بکشید. دشمنان نیز با توجه به این حدیث از امام، هر گاه مسلمانان لب به غذا می بردند، به شدت آنها را تشویق کرده و برایشان کف و سوت می زدند و اینگونه بود که بر اثر شدت گرسنگی، نسل سامراییان منقرض شد.

۴۷۶

یکی از تفریحات سوسن بانو(نابغة النسا) این بود که وقتی برای امام چلو کباب درست می کرد کباب ایشان را زیر برنج قرار می داد و کباب غذای عسکری را روی برنج. نقل است نقی که گمان می کرد سوسن برای او کباب نگذاشته است بسیار عصبانی می شد و داد و بیداد راه می انداخت. در این هنگام سوسن بانو به او می گفت که چگونه می گویی علم لدنی داری و از پنهان و پیدا آگاهی اما کباب زیر برنج را نمی بینی؟

حیله النسا –باب به چالش کشیدن علم لدنی امام –جلد زرده نقوی

۴۷۵

امام هر شب قبل از خواب عسگری و دیگر فرزندان خود را جمع می کرد و داستان بزک زنگوله پا را برای آنها تعریف می کرد و می فرمود شما باید شنگول و منگول و حبه انگور را سر لوحه خود قرار دهید تا مثل مادر بزرگتان(فاتمه الظحرا) در را به روی هر غریبه ای باز نکنید.