۱۱۰۱

دیوید ابن اسمیت از سفیران «یو اِن» می‌گوید روزی برای رسیدگی به اوضاع بهداشت سامرا به آنجا رفته بودم که امام نقی‌ را دیدم. به محض دیدن من شروع به صحبت و تعریف درباره دین اسلام و اجدادش کرد. من نیز سوالهای بسیاری درباره دین و علم کردم و ایشان همه را شرّ و ورّ پاسخ داد. می‌خواستم بپرسم این چرندیات را از کجایتان در میاورید و اگر چیزی را نمی‌دانید چرا مطالعه نمی‌کنید یا حداقل نمی‌گویید نمی‌دانم؟
ناگهان حضرت به من فرمود: میخواهی‌ چیزی بپرسی‌؟ گفتم: بله، اما شرم دارم. گفت نپرسیده جوابت را می‌دهم. گفتم بفرمایید. گفت میخواهی‌ بپرسی‌ با این همه دانشی که دارم چرا دهم شدم؟ دلم نیامد ضایعش کنم، گفتم دقیقا همین بود یا امام!
حضرتش آهی کشید و میان جمعیت نمازگزار اطراف مسجد محو شد.

خاطرات دیوید ابن اسمیت، فصل دیدار با امام نقی‌

Advertisements

1 پاسخ به “۱۱۰۱

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s