۱۰۹۷

ماه رمضان، دو دقیقه تا اذان صبح

سوسن بانو جیغ کشان: «خاک به سرمون، خواب موندیم…» خواب از سر همه می پرد!
حضرت که خواب کلثوم خانوم زن همسایه را دیده بود، اول همه به هوا مى جهد، بالشت را حجاب نعوظ صبحگاهیش قرار داده و همچون برق و باد خود را به دم یخچال مى رساند و چون قابله‌اى ماهر دست برده و قابلمه آش رشته دیشب را از عمق یخچال بیرون مى‌آورد و یک نفس می‌بلعد!
از آن سو عسگرى کوچولو هم در حالت خواب و بیدارى به طرف مطبخ مى‌دود اما پایش به زمین گرفته و پشتک زنان و با کله به درون سطل ماست فرود می‌آید!
سوسن بانو شعبده‌کنان قابلمه قرمه سبزى را روى برنج ریخته و با اشارتى «فیشت» گونه اهل خانه را متوجه آن قسمت مى‌کند و خودش به لمباندن مى‌پردازد…

رادیو: تَق َتق تَق تَق! اذان صبح به افق سامرا….للللااالککبررر…..

همه لمباندن را متوقف و به حضرت خیره مى‌شوند! نقى (ع) که دو لپ مارکشان همچون دو بادکش از برنج و خورشت مملو شده و دهانى که از پرى بسته نمى‌شود، لقمه‌ را قورت داده و با صدایى نامفهوم از ته حلقوم می‌فرمایند: انشالله که گربه است! مشغول باشید!

آداب الرمضان النقی – شب اول!

Advertisements

1 پاسخ به “۱۰۹۷

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s