۱۰۷۵

‫صبح زود امام نقی (ع) به خدا (ره) توکل کرد، چند سکه‌ای به صندوق صدقه انداخت و راهی مسجد شد.
هنوز ده قدم نرفته بود که پَرِ عبایش به میخ طویله گرفت و تا زیر بغل شکافت. سعی کرد عبا را از میخ آزاد کند که پای مبارکش روی پِهِــن شتر سُر خورد و شَپَــلق افتاد کف طویله. دسته بیلی که روی زمین بود، تا نیمه در ماتحتش فرو رفت واثنی عشرش ترکید. تا آمد از درد فریاد بکشد، سقف طویله فروریخت و امام زیر آوار ماند.
ابولاشی، گدای مسکین، و پیرزن یهودی به کمک شتافتند، آن معصوم را قاشق قاشق از زیر آوار بیرون کشیدند و دوباره روی هم تپه کردند.
حضرت بلافاصله بعد از نجات، سراغ صندوق صدقه رفت، سکه‌ها را بیرون کشید، ۴ پرنده خرید، کُشت، با هم مخلوط کرد، سر ۴ کوه گذاشت و پرنده‌ها را صدا زد. هیچ اتفاقی نیفتاد.
فردای آن روز امام نقی (ع) به خدا توکل نکرد، بلکه چشمهایش را خوب باز کرد و با احتیاط راهی مزرعه شد.

منبع: بلاهای مقاوم دربرابر صدقه / صفحه آخر

Advertisements

1 پاسخ به “۱۰۷۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s