۱۰۲۵

امام نقی (ع) به دهی سفر كرد. زنی كه از محبین اهل بیت بود، از امام خواست تا مهمان وی باشد. امام پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به نقی المومنین (ع) رسانید و گفت: این زن هرزه است، به خانه‌ی او نروید!
حضرت به كدخدا گفت: یكی از دستانت را به من بده! كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان امام گذاشت. آنگاه حضرت فرمود: حالا كف بزن!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند!
حضرت لبخندی زد و فرمود: هیچ زنی هم به تنهایی نمی‌تواند هرزه باشد. سپس با کدخدا به خانه‌ی آن زن رفتند و دوتایی وی را تا اذان صبح سپوختند.

از سری حکمتهای نقوی

Advertisements

1 پاسخ به “۱۰۲۵

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s