۹۷۲

کنیزی مریض احوال به حضور امام نقی (ع) رسید و تا خواست طرح مسئله کند امام فرصت نداد و جماعی با او کرد. بعد از جماع از او پرسید: دخترم، حالا بگو ببینم مشکلت چی بود؟
کنیز که در حال لباس پوشیدن بود گفت: شنیده‌ام شما می‌توانید بیمار ایدزی را شفا دهید…
امام که این را شنید سرش گیچ رفت و فریاد زد: اون عیسی بود نه من، کـــثـــــافــــت!

Advertisements

1 پاسخ به “۹۷۲

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s