۸۸۴

نقل است جوانکی زیر ابرو برداشته و موقشنگ با فَروَهَری در گردن خدمت امام رسید و گفت: یا نقی من از این آخوندها بیزارم ولی خداییش تا ذکر امام حسین رو می‌شنوم گریه‌ام میگیره. یا مثلا داستان جوانمردی عباس واقعا از این ملّابازی‌ها جداست، چرا اینو نمی‌فهمید؟
امام با پخی ذوالنقار به باسن جوان زدند و فرمودند: دو چیز پایان ندارد، شقاوت عرب و حماقت عجم. سپس بادی رها کردند و پتو بر سر کشیده و خوابیدند.

نقی، امامی برای تمام فصول – جلدزرده

Advertisements

1 پاسخ به “۸۸۴

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s