۸۶۸

به خدا قسم اگر می‌دانستیم که بستن آب رودخانه‌ای که عرض آن در بعضی جاها به ۳ کیلومتر می‌رسد را آنقدر ساده باور می‌کنند، بمب باران خیمه‌ها توسط جنگنده‌های F22 را هم به آن اضافه می‌کردیم!

امام نقی و تجدید نظر در میزان کشش ساده لوحی شیعیان

Advertisements

39 پاسخ به “۸۶۸

  1. اگه تو گوگل مپ فقط یه نگاه به موقعیت جغرافیایی کربلا و رود فرات کنی میبینی که منظور از بستن رود فرات زدن سد نیست بلکه محدود کردن دسترسی امام حسین و یارانش از رسیدن به آب است.

    • راست میگه این بنده خدا
      چون اصلا کربلا صحرا نبود ، جلگه بود هوا اونقدر هم گرم نبوده ، حسین هم تشنه لب نبوده

      دلیل داره:

      دهم عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 21 مهرماه سال 59 هجری شمسی است /بله عاشورا در فصل پاییز بوده ! پس این جنگ در گرمای تابستون نبوده بلکه در اواخر مهرماه و در فصل پاییز بوده / به نرم افزار های آنلاین تبدیل تاریخ مراجعه کنید
      حتی اگر گرما هم بوده باشد برای هر دو سپاه این مسئله بوده

      کربلا صحرا نیست بلکه یک جلگه ی حاصلخیز در کنار رود پر آب فرات است. در این جلگه ی حاصلخیز بیش از شصت درصد مایحتاج کشاورزی مردم عراق تولید می شود. حالا صادرات عظیم خرمای عراق هم که مربوط به این منطقه است بماند

      امام سوم شیعیان و لشگرش تشنه نبوده اند.اولا در صورت نبود آب هم می توانسته اند ازشیر شترهایشان استفاده کنند. که خوردن این شیر در میان مردم عرب بسیارپر طرفدار است.
      دراحادیث و روایات و کتب تاریخی اسلامی متفقا همگی به نوره کشیدن امام حسین پیش از آغاز جنگ می پردازند. نوره همان واجبی است و برای استفاده از این ماده نیاز به آب برای دوش گرفتن است !
      پس چطور آب در دسترس نبوده ؟

      اشکالی که وارد است اینست که اگر امام حسین برای جنگ میرفته چرا خانواده و بچه های کوچکش را همراه آورده بوده ؟
      اگر امامان شیعه ادعا داشتند که از غیب مطلع اند و می دانسته اند که قرار است کشته شوند آیا قدرت تصمیم گیری باری مقابله با بحران را نداشته اند ؟ آیا کشته شدن حسین بهتر از پیروزی او و برقراری یک حکومت اسلامی مورد میلش بوده ؟
      در کتاب تاریخ طبری یکی از دلایل جنگ ، دعوای عشقی میان حسین و یزید بر سر دختری زیبارو به نام ارینب دختر اسحاق آورده شده است که اگر دوست داشتید

      در این زمینه تحقیق کنید

      • اصلا نیاز به پاسخ نداری عزیز،شما برو دنبال تحقیق
        دنیا در مورد حسین چی میگه ابن اقای محقق چییییییییییییییییییییییی میگه.
        راحت باش.

  2. بعضی‌ها از سرویس‌های خارجی درآمدی بابت نوشتن این جوک‌ها در وب‌سایت‌هایشان می‌گیرند. بعضی هم بدون این که پولی بگیرند برای آن‌ها حمالی می‌کنند. شما جزء کدام دسته هستید؟ مزدور یا حمال؟

    • مثل احمدی نژاد جوابت را می دهم . بعضی از افراد بابت دفاع از دین و حکومت اسلامی زورگو و غارت گر و شیاد پول می گیرند ( شرفشان را می فروشند ) بعضی ها هم از سر خریت از دین و حکومت اسلامی دفاع می کنند . شما جرو کدام دسته هستید ؟ بی ناموس یا الاغ؟

    • بعضیا از حکومت درآمدی برای دفاع از دین میگیرند. بعضی هم بدون اینکه پولی بگیرند اسیر این خرافه هستند و از دینی حمایت میکنند که مایه سرکوب مردم و تجاوز به دیگران بوده. شما جزو کدام دسته هستید. مزدور یا احمق؟

  3. واقعاً شما معنی مطالعه رو میدونید؟؟؟
    شما از دکتر شریعتی هم بیشتر میدانید؟؟؟
    فرق شما با کسانی که دین را از روی جهل قبول کرده اند یکی هست، چون شما بی دینی و ضد شیعه بودن رو هم از روی جهل قبول کردین.
    راجع به واجبی و محوطه کربلا هم که بی نهایت دلیل بر ردشون هست که ثابت میکنه این اراجیف ذره ای تفکر و مطالعه پشت سرشون نبوده.

    • چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیگر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آممد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بیر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.

      تاریخ کامل، نوشته عزالدین ابن اثیر، برگردان دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، تهران 1382، پوشینه پنجم برگ 2235

      نوره کشیدن از فرهنگ فارسی معین:

      (رِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل .) (عا.) مالیدن نوره به بدن ، واجبی کشیدن

      منبعی دیگر:

      هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد، امام حسين عليه السّلام صبح زود، دستور داد خيمه‏اى برپا كردند، و ظرف بزرگى در ميان خيمه نهادند و در ميان آن ظرف مشك فراوان بود، و در كنار آن (يا در داخل آن) نوره نهادند، آنگاه امام حسين عليه السّلام براى تنظيف به درون خيمه رفت.
      روايت شده: برير بن خضير همدانى، و عبد الرّحمن بن عبد ربّه انصارى بر در خيمه ايستادند تا بعد از امام عليه السّلام براى تنظيف داخل خيمه شوند، در اين هنگام برير با عبد الرّحمن شوخى مى‏كرد و مى‏خنديد.
      عبد الرّحمن به او گفت: «اى برير! آيا مى‏خندى؟ اكنون وقت خنده و شوخى نيست.» برير جواب داد: «بستگانم مى‏دانند كه من نه در جوانى و نه در پيرى اهل شوخى و بيهوده گويى نبوده و نيستم، امّا اكنون كه شوخى كردم به خاطر شادى بسيار است كه در پيش داريم، سوگند به خدا فاصله ما با معانقه با حوريان بهشتى، جز ساعتى نيست كه ما در اين ساعت با اين دشمنان بجنگيم و كشته شويم.»

      غم نامه كربلا (ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف‏)، سيد على بن موسى بن طاووس (م 664 هجری)، مترجم: محمد محمدى اشتهاردى‏، تهران، نشر مطهر، چ اول‏:1377 ش‏. ص:119

      ۳۱۶.تاريخ الطبرى ( ـ به نقل از غلام عبد الرحمان بن عبدِ رَبِّه انصار ) : با مولايم بودم. هنگامى كه دشمنانْ حضور يافتند و به حسين عليه السلام روى آوردند، حسين عليه السلام فرمان داد تا خيمه اى بر پا شود و سپس ، مُشك را در ديگى بزرگ با آب در آميزند . آن گاه ، حسين عليه السلام به درون آن خيمه رفت و نوره ماليد. سپس مولايم عبد الرحمان بن عبد ربّه و بُرَير بن حُضَير هَمْدانى ، بر درِ خيمه ، شانه هايشان به هم ساييده مى شد و بر سر اين كه كدام يك پس از امام عليه السلام نوره بمالند ، با هم بحث مى كردند . بُرَير ، با عبد الرحمان ، شوخى مى كرد . عبد الرحمان ، به او گفت: رهايمان كن . به خدا سوگند، اكنون، وقت بازى و شوخى و بطالت نيست ! بُرَير به او گفت: به خدا سوگند، قوم من مى دانند كه من ، بطالت [ و شوخى كردن]را دوست نداشته ام ، نه در جوانى و نه در پيرى ؛ امّا ـ به خدا سوگند ـ ، من به آنچه خواهيم ديد ، مُژده داده شده ام! به خدا سوگند، ميان ما و حور العين ، جز اين نيست كه اينان با شمشيرهايشان ، به ما حمله كنند ، و بسيار دوست دارم كه اين كار را بكنند ! هنگامى كه حسين عليه السلام فارغ شد، ما به درون [ خيمه] رفتيم و نوره ماليديم ۱ . ۲
      1.در كتاب الإمام الحسين عليه السلام وأصحابه ، آمده : «برخى از موّرخان معاصر ، به نوره كشيدن و روغن ماليدن [امام حسين عليه السلام و برخى يارانش] ، با نبودِ آب در شب عاشورا يا تاسوعا ، ايراد گرفته و گفته اند كه نوره كشى و روغن مالى ، جز با آب، ممكن نيست» . سپس به اين اشكال ، پاسخ داده كه نتيجه آن ، چنين است : «مى توان ذرّات نوره را به گونه اى استفاده كرد كه موها[ى زايد] را از بين ببرد و در عين حال ، [بدن را] نسوزانَد ، و به آب هم نياز نباشد . آنچه آمده ، هر چند ممكن و بلكه شدنى است ، همان گونه كه در علم تركيب ديده ايم كه آميختن ماده خشكى مانند نمك با مادّه خشك ديگرى مانند زاج ، رطوبت توليد مى كند ؛ بلكه به اصطلاحِ آنها ، همانند خمير مى شود ، بلكه تركيب جيوه و نِشادُر و آرسنيك ، زمين را بى آن كه آب و آتشى در كار باشد ، ذوب و مايع مى كند ؛ بلكه ديده ايم كه تركيب مقدارى شوره (آزتات پتاس) و پَرِ سياوشان (سُنبل) و عرق گوگرد ، بدون حرارت و آتش ، خود به خود ، توليد آتش مى كند و همانند آتش ، شعله ور مى شود ، و امثال اينها فراوان اند . احتمال هم دارد كه مُشك در تركيب شدن با نوره ، مايع شود . امّا آنچه مشكل را آسان مى كند ، اين است كه در شب عاشورا ، هر چند آب براى خوردن نبوده ، امّا ظاهرا آب چاه غيرِ آشاميدنى براى كارهاى ديگر ، وجود داشته است و بلكه احتمال دارد كه آب مناسب براى آشاميدن هم بوده است ، چنان گفته شد كه امام حسين عليه السلام ، پسرش على اكبر را براى آوردن آب فرستاد» . نكته ديگرى را نيز مى توان به اين سخنان افزود : متونى كه اين ماجرا را نقل كرده اند ، نوره ماليدن را تنها به امام حسين عليه السلام و دو ، سه نفر از يارانش نسبت داده اند ، نه همه ياران امام . بنا بر اين ، به آب چندانى نياز نبوده است .
      2.كُنتُ مَعَ مَولايَ ، فَلَمّا حَضَرَ النّاسُ وأقبَلوا إلَى الحُسَينِ عليه السلام ، أمَرَ الحُسَينُ عليه السلام بِفُسطاطٍ فَضُرِبَ ، ثُمَّ أمَرَ بِمِسكٍ فَميثَ في جَفنَةٍ عَظيمَةٍ أو صَحفَةٍ ، قالَ : ثُمَّ دَخَلَ الحُسَينُ عليه السلام ذلِكَ الفُسطاطَ ، فَتَطَلّى بِالنّورَةِ . قالَ : ومَولايَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَبدِ رَبِّهِ وبُرَيرُ بنُ حُضَيرٍ الهَمدانِيُّ عَلى بابِ الفُسطاطِ تَحتَكُّ مَناكِبُهُما ، فَازدَحَما أيُّهُما يَطَّلي عَلى أثَرِهِ ، فَجَعَلَ بُرَيرٌ يُهازِلُ عَبدَ الرَّحمنِ، فَقالَ لَهُ عَبدُ الرَّحمنِ : دَعنا، فَوَاللّه ِ ، ما هذِهِ بِساعَةِ باطِلٍ . فَقالَ لَهُ بُرَيرٌ : وَاللّه ِ ، لَقَد عَلِمَ قَومي أنّي ما أحبَبتُ الباطِلَ شابّا ولا كَهلاً ، ولكِن ـ وَاللّه ِ ـ إنّي لَمُستَبشِرٌ بِما نَحنُ لاقونَ ، وَاللّه ِ ، إن بَينَنا وبَينَ الحورِ العينِ إلّا أن يَميلَ هؤُلاءِ عَلَينا بِأَسيافِهِم ، ولَوَدِدتُ أنَّهُم قَد مالوا عَلَينا بِأَسيافِهِم . قالَ : فَلَمّا فَرَغَ الحُسَينُ عليه السلام دَخَلنا فَاطَّلَينا (تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۲۳) .
      ۳۱۷.رجال الكشّى :حبيب بن مُظاهر اسدى ، شوخى مى كرد . يزيد بن خُضَير هَمْدانى ـ كه سَرور قاريان ناميده مى شد ـ ، به او گفت: اى برادر من ! اكنون، هنگام شوخى [ و خنده] نيست ! او گفت: كجا از اين جا براى شادى ، سزامندتر ؟ به خدا سوگند، جز اين نيست كه اين طاغيان ، با شمشيرهايشان ، به ما حمله كنند و سپس با حور العين ، هماغوش مى شويم ! ۱
      1.لَقَد مَزَحَ حَبيبُ بنُ مُظاهِرٍ الأَسَدِيُّ ، فَقالَ لَهُ يَزيدُ بنُ خُضَيرٍ الهَمدانِيُّ ـ وكانَ يُقالُ لَهُ سَيِّدُ القُرّاءِ ـ : يا أخي ، لَيسَ هذِهِ بِساعَةِ ضِحكٍ ! قالَ : فَأَيُّ مَوضِعٍ أحَقُّ مِن هذا بِالسُّرورِ ؟ وَاللّه ِ ، ما هُوَ إلّا أن تَميلَ عَلَينا هذِهَ الطَّغامُ بِسُيوفِهِم ، فَنُعانِقَ الحورَ العينَ (رجال الكشّى : ج ۱ ص ۲۹۳ ح ۱۳۳ ، بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۹۳ ح ۳۳) .

    • شریعتی بی شعوری مزدور و احمق بود که تحت نفوذ MI6 مسئول نابودی ایران و تغییر جغرافیا منطقه بود . فقط یک نگاه به اطرافت بیانداز ببین این کشور های مسلمان که نفت 150 دلاری از زیر کونشان فواره می زند بالا چه گهی در دنیا هستند ؟ علم دارند ؟ دانش ؟ مدیریت ، شعور ، بهداشت ، تکنولوژی . اسلام چه به این مردم داده جز بدبختی ؟؟ هی می گویید تمدن اسلامی ، اسلام در عربستان که همه زیر چادر زندگی می کردند و شغلشان راه زنی بوده خودش تمدن نداشته تا به بقیه تمدن بدهد ( تمدن یعنی شهر نشینی ) . ما تازه داشتیم راه می افتادیم که مثل بازی مار و پله اسلام نیشمان زد برگشتیم خانه اول . بدبخت مصری ها و سوری ها هم داشتند راه می افتادند ببین حالا اسلام چه بلایی سرشان می آورد و اگر فکر کردی که اسلام یک شبه از دکان ملا ها درآمده سخت در اشتباهی سالهاست که انگلیس و روسیه و آمریکا در مورد خر کردن مردم با دین تبحر دارند و مجریان این طرح ها هم بی ناموس هایی مثل شریعتی و اسد آبادی بودند. و اما یک سوال، شما اول پیرو دین دیگری بوده بعد مطالعه کردی مسلمان شدی یا چون بابات مسلمان بود قبل از این که بفهمی شومبولت را بریده بودند و مسلمانت کرده بودند ؟ نگو تو قنداق تحقیق کرده بودی ها !!! حالا اگر بفهمی اشتباه کردی می توانی از اسلام خارج شوی ؟اما در مورد کربلا ، اگر به خودت زحمت بدی و نقشه گوگل را نگاه کنی می بینی کربلا تنها 18 Km با رودخانه فرات فاصله دارد یعنی از میدان انقلاب تا پارک چیتگر .این فاصله را با اسب در 40 دقیقه و پای پباده در 4 ساعت می توان طی کرد و ساحل 400 کیلومتری فرات را هم نمی توان همیشه تحت نظر گرفت حتی با امکانات امروزی و با در نظر گرفتن این واقعیت که کاروان های قدیم همیشه نیازشان به آب را در نظر می گرفتند توانایی 5-6 روز بی آبی را داشته اند .اگریزید می خواسته حسین را بکشد 30 هزار نفر بشاشند 72 نفر را آب می برد نیاز به 2 روز جنگ نیست اما از همه مهم تر گیرم هوا داغ بود ، آب هم نبود یزید هم بد و عوضی و … بود و حسین را نا جوانمردانه کشتند . این موضوع 1400 سال پیش بین اعراب چه ربطی به من و تو دارد که هرسال زنجیر می زنی ؟؟؟؟؟؟ حسین برادرت بود ؟ بابات بود ؟ چه کس و کارت بود . اگر می گویی مظلوم بود در دنیا میلیون ها نفر مظلوم تر و آزاده تر از حسین وجود داشته و دارند چرا برای آن ها گریه نمی کنی ؟ کم بچه معصوم در سوریه کشته شده چرا برای آن ها خودت را جر نمی دهی و تحقیق نمی کنی ؟ کم در زندان های جمهوری اسلامی آدم بی گناه کشتند و شبانه چال کردند چرا برای آن ها گریه نمی کنی و زنجیر نمی زنی ، ستار بهشتی ، فروهر ها ، بچه های 16 ساله زندان اوین ، جواب : چون صرف ندارد ، کسی پول نمی دهد !!! کسی قیمه مفت نمی دهد ! توش دختر بازی و پسر بازی نیست !! چون می گیرند چوب به ما تحتت می کنند . به هر کدام از دلایل بالا که نمی توانی یا نمی خواهی به ظلم حکومت اعتراض کنی پس بهتر است خفه بشوی و گنده تر از دهنت هم حرف نزنی ، صحبت آزادگی و دفاع از مظلوم هم سر ندهی

      • امام نقی گرامی
        واقعا خیلی کم پیش میاد که ما بتونیم شما رو بصورت آنلاین درک کنیم
        عجب لحظاتی روحانی ای
        کاش بیشتر میتونستید آنلاین باشد و بطور رو در رو با شیعیان و مشتاقان مناظر و گفتگو کنید
        اصلا هر کلامی که از دهان کیبورد شما خارج میشه، همینجور در و گوهر میریزه
        اللهم صل علی النقی و آله الفیسبوک(صلوات خاصه امام نقی)

      • امام نقی درس داره و کار می‌کنه. مثل سجاد ریقو (زیزی‌گولو) بی کار نیست. بعضی وقت‌ها هم که ۵-۶ روز نیستم از مشغله زیاده. ولی واسه عاشورا تاسوعا دیگه باید سنگ تموم می‌گذاشتیم دیگه.

      • خب اکثر ما همینطوریم
        ولی کسی که امام یک امت باید ساعتی از شبانه روز رو برای شیعیان اختصاص بده
        باز هم همین ملاقات کوتاه مارو به فیض اکمل رشوند :)

      • عالی بود . چرا این اشغال واسه بچه های نسرین ستوده سینه نمیزنه یا واسه دو هزلر کودک کشته شده سوری نمیگریه . اگه حسین با ظالم نساخت تو چرا سازگاری

    • همچنین نوشته شریعتی انگار شریعتی که بوده. او هم یک خری بوده که این کتابها را برای تحمیق مردم نوشته. آخوند کراواتی. فعلا که پسر خودش را هم در این نظام تفخید کردند

  4. مگر نه اینکه باور دارید امام حسین به بهشت رفته و با حوریان است ؟ پس چرا ناراحتید که به بهشت رفته و بر سر و سینه خود میکوبید؟ نکند بهشت دروغی بیش نیست ؟

  5. چرت نگید خواهشا
    اعتقاد ندارید حقم ندارید اعتقاد این همه آدم رو به مسخره بگیرید
    شماهام چیزی از بقیه کم ندارید منظور از آزادیتونم آزادی اعتقادات خودتونه وگرنه مشخصه که ایران دست شمام بیفته اوضاع بدتر شه بهتر نمیشه
    یا حسین

    • اگه مایی که اعتقاد نداریم حق نداریم مسخره کنیم پس کی حق داره؟! خودتون که نمیاید مسخره کنید، پس مسئولیتش میافته گردن ما دیگه.
      یا نقی

    • شما کاملا حق دارید برا ی حسین در خانه خودتان گریه کنید یا اصلا عده ای از طرفداران شما در جایی مثل حسینیه جمع شوند آن قدر زنجیر و قمه بزنند که ….. ولی شماباید همین حق را برای سایرین هم قائل یاشید اگر فردا کلوب آتئست ها راه افتاد نیاد آتشش بزنید ، همان طور که یکی می خواهد مسلمان بشود آزاد است باید آزاد باشد که اعلام کند دیگر مسلمان نیست . قوانین بربریت اسلام هم نباید ملاک تشکیل جامعه باشد همین الان همه قضات اسلامی مثل خر گیر کرده اند با سنگسار چه کنند ؟ چه طور است که اگر یک مسیحی یک مسلمان را بکشد ( حتی بر حق ) حکمش اعدام است ولی اگر مسلمانی یک مسیحی را بکشد حد اکثر دیه می دهد تازه این مال اهل کتاب است بقیه که ول معطلند. اما آن چیزی که شما همیشه خلط مبحث می کنید من حق ندارم شما را به دلیل عقبده تان تمسخر کنم ولی حق دارم اعلام کنم عقیده ای احمقانه است و این همان کاری است که محمد کرد گفت بت ساخت دست انسان لایق پرستش نیست من هم کاملش می کنم بت ساخته ذهن انسان هم قابل پرستش نیست

    • یعنی خوشم میاد به این نکته که مملکت ریده مال شده اذعان داری، ولی باز میگی دست شما بیفته معلوم نیست بهتر از این بشه. مملکت داشت مثل آدم پیشرفت میکرد، شاه یه حرفی زد به خبرنگار انگلیسی که ما تا چند سال دیگه از ما جلو میزنیم، انگلیسها هم این ملاها رو آوردن گذاشتن جاش. از زمان شاه تا الان non stop ریدن، شده این.

    • شما لطفا استدلال محکم تر بیاور . هر وقت گفتی چطور اسم پدر محمد عبدالله شده و اسم پدر بزرگش عبد المطلب( مطلب همان بت بزرگ کعبه بوده که شما لات می خوانیدش ) و اسم عمویش عبد العزی ( همان ابو لهب ) که به عبارتی ثابت می کند الله هم بتی بوده مانند مطلب و عزی بیا صحبت کنیم . هر وقت گفتی چرا محمد همه بت ها را از کعبه بیرون ریخت به جز حجر الاسود ( نماد الله بت پدری ) بیا حرف بزنیم هر وقت گفتی چطور این کعبه که برای دفاعش ابا بیل می آمد بعد از اسلام دو بار نایود شد و دیگر دسته بیل هم نیامد چطور شد که حجر الاسود را 20 سال به عنوان سنگ مستراح به کار بردند و هیچ اتفاقی نیافتاد و شما مسلمانان احمق هم چنان یک شهاب سنگ آسمانی را که اعراب بدوی می پرستیدند مقدس می دانید . هر وقت گفتی چطور می شود که در قران زبیر و علی هر دو به بهشت قطعی بشارت داده شده اند و سپس علی، زبیر را کشت و باز هر رو به بهشت رفتندبیا بحث کنیم هر وقت گفتی چرا یک پیامبر دارای پدر و مادر در دنیا پیامبر نشد ( موسی ، عیسی و محمد و ابراهیم قرمساق طبق نص تورات) بیا صحبت کنیم ، اگر می خواهی بدانی که چرا محمد اسکیزوافکتیو بود بیا صحبت کنیم اگر می خواهی برای من استدلال کنی که فلان و بهمان طبق گقته قران و روایت صد من یک غاز ابو پشم الدین سنقرآبادی، من این سواد را ندارم . فقط بگو چطور شد که تمام ائمه دارای علم لدنی ترور شدند یا مسموم ( نگو خواست خدا که در صورت دانستن به یقین مسیر منتهی به مرگ و حرکت در آن کار شما خودکشی است و هیچ دینی هم با اسهال گرفتن لیدرش پیشرفت نکرده ) . شما هم بهتر است برای خودت متاسف باشی که عمرت را به بطالت دولا راست شدن برای یک شهاب سنگ تلف کردی و به زبان عربی مزخرفاتی خواندی که اگر به جایش کتاب ملانصرالدین می خواندی برایت در زندگی بیشتر فایده داشت. من کاملا حق دارم که فریاد بزنم دین اسلام و به تبع آن مذهب شیعه چیزی به جز خرافات نیست اگر این مساله به شما گران می آید گوشت را بگیر با برو سایت راه بیانداز عقاید تشیع خودت را عرضه کن . این مردم هستند که تصمیم می گیرند حرف چه کسی به واقعیت نزدیک تر است.

  6. حقيقتي گمان شكن در باره انگيزه افسانه سرائي ها مسلمان در خصوص تئاتر عاشورا يي ، داستان زنبارگي حسين ابن علي!
    (ناپلئون چنين ميگفت :هر گاه جنگي بين احمقان در گرفت، جهت يافتن دليل دعوا ، دنبال زن عامل اين جنگ بگرديد!)
    خلاصه:سالهاست مردم ما برای حسین بر سر و سینه میزنند در حالی که نمیدانند او را برای چه کشتند: یکی از سرداران یزید زنی زیبا به نام اورینب داشت و یزید عاشق وی شد و شعرهای فراوان در مدح او خواند. از سویی با نامه های کوفیان، حسین مصمم میشود که به کوفه برود. در دمشق یزید با راهنمایی معاویه سردار را به سفر میفرستد و وقتی سردار برمیگردد شهر را از این شایعه پر میکنند که اورینب در غیاب شوهر زنا کرده است. شوهر هم فورا» زن را طلاق میدهد و حسین فورا» زن را، عقد میکند. یزید به حسین پیغام داد که اگر سرت را میخواهی زن را طلاق بده. حسین زن را پس نفرستاد و بخاطر نامۀ هانی به سوی کوفه رفت و در کربلا کشته شد. او حتی در روز عاشورا هم می توانست اورینب را پس بدهد و زنده بماند!

    در پي اين هوس بازي حسين ابن علي ، اشك و آه هايي در پي داشت كه سالها سال مسبب بدبدخت كشور هاي عقب افتاده مسلمان تا كنون ميباشد ، سرانجام هوسبازي و زنبارگي حسين بن علي باعث مرگ عده اي برد ه نگون بخت در واقعه كربلا گرديد !!!

    شرح : يزيد در لشگر خود سرداری داشت که دارای همسری بی اندازه زيبا و خوش بر و رو بنام اورينب است. يزيد عاشق و دلباخته اورينب است و به هر حيله‌ای دست زده، با ارسال هدايا، پول و جواهر، خرما و شتر، کنيز و غلام نتوانسته دل اورينب را بدست آورد. يزيدِ عاشق‌پيشه چه شعرها که برای اورينب نسروده.
    (ارینب با پسر عمویش «عبدالله بن سلام» که از شخصیت‌های معروف بود، ازدواج کرد و در عراق با همسر خود زندگی می‌کرد. عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابو هریره و ابو درداء به وی گفت: دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورم‌)
    حسين ابن علی نامه‌های متعددی از هواداران خود ازمردم کوفه دريافت می‌دارد که او را به کوفه فرا می‌خوانند تا با جمع پيروان خود از آن محل بتواند با يزيد مقابله کند. او مسلم ابن عقيل را برای بررسی وضعيت بکوفه می‌فرستد. مُسلِم خبرهای خوشی به حسين می‌دهد ولی خيلی‌ها او را از رفتن بکوفه منع می‌کنند ولی حسين مصمم است که برود.

    يزيد نااميد از همه کار، به پدر مکارش معاويه پناه می‌برد؛ معاويه يزيد را راهنمائی می‌کند که سردار را به ماموريت بفرستد تا اورينب در فراق همسر به هوس درآيد که باز هم نتيجه نمی‌بخشد. در شهر شايع می‌کنند که اورينب به هوس‌بازی با ديگران مشغول است و زناکار می‌باشد. وقتی سردار از ماموريت بر می‌گردد و گوشش به شايعه‌ها آشنا می‌شود مترصد می‌شود همسرش را طلاق دهد. حسين همانند جد بزگوارش که هميشه در صدد دست‌اندازی به زنان بيوه می‌بوده در کمين نشسته بود. تا صيغه طلاق جاری می‌شود به ناگاه بدون توجه به يزيد و معاويه زن مطلقه را ربوده و بعقد خود در بياورد.

    حسين ابن علی با اينکار گور خودش و يارانش را می‌کند. او زنی را که به حيله‌های يزيد و معاويه از همسرش طلاق گرفته است را تصاحب می‌کند. اينکار حسين برقی در چشمان در انتظار يزيد می‌اندازد که امت عرب تا آن تاريخ بخاطر نداشت.

    يزيد به حسين ابن علی پيغام می‌دهد اگر سرش را دوست دارد و سلامت افراد خانواده‌اش را می‌خواهد از شيطنت
    ست بردارد. ولی حسين ابن علی که به مقصود نزديک شده سر از پا نمی‌شناسد و در صدد گرفتن کام از همسری تازه است! با نامه‌هائی که از کوفه رسيده عازم کوفه می‌شود. در صحرای کربلا با سپاهيان ابن زياد مواجه می‌شود. از او سئوال می‌کنند عازم کجاست، که حسين ابن علی با نشان دادن خرجين نامه‌ها می‌خواهد ابن زياد را قانع کند ولی فرمانده سپاه به حسين و هفتاد و چند نفری که همراه او بودند نه راه پس می‌گذارد و نه راه پيش و او را در کربلا محاصره می‌کنند.

    چون حسين در راه سفر بود وقتی در صحرای کربلا محاصره می‌شود پيش بينی جنگی نکرده بود و سپاهی همراه او نبود. يزيد و لشگريان معاويه او را محاصره می‌کنند، هنوز حسين فرصت دارد با دادن طلاق و پس دادن اورينب جان خودش و همراهان را نجات دهد ولی با کله شقی تمام شانه خالی می کند و زير بار نمی‌رود و همانشب به افراد خيمه و بارگاه می‌گويد «اينها با من کار دارند هرکس می‌خواهد می‌تواند از تاريکی شب استفاده نموده و جان خود را نجات دهد» که همان شب ديگران که جزو افراد فاميل حسين ابن علی نبودند چادرها را ترک نمودند.

    اين جريان تاريخی که در بسياری از تواريخ کتاب‌ها١ و نوشته‌های فقهای اسلام آمده از مردم عادی پنهان نگاه داشته می‌شود در حاليکه ريشه حقيقی و اصل واقعه کربلا است. فقهای شيعه همانند همه پنهان کاری‌های ديگر اين اصل تاريخی را وارونه جلوه داده و فقط به حکومت کوفه و عمل يزيد و معاويه و کشته شدن اصغر و اکبر اشاره می‌کنند.

  7. حسین کیست؟

    راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
    بر سر می کوبند
    سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره
    پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه
    و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
    و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
    از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
    اما خواص چرا؟
    بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
    جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
    جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
    و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیزی بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
    اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود که از خواب گران قرون جهالت، چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی و شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
    باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که چنین جنون وار بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
    باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، برای بقای ننگینشان و ترویج جهل و جنون و بدبختی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی همین حسین نکشتند؟
    باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
    و به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
    و یا در بازارهای برده فروشان، پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
    باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
    مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
    و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
    برای » مظلومیت» حسین؟
    کدام مظلومیت؟
    بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
    وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
    چون خیال و شیرینی قدرت، مستش کرده بود.
    و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد دیوانه وار و جنون آمیز، بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
    اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
    ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
    پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.
    هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
    و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
    می گویند چون لبش تشنه بود.
    و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
    می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
    زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
    و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
    و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
    و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
    و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
    مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
    چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما در مشهد، برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد راه را دوید تا او را رئیس آفتابه کنند؟
    چون تشنه قدرت بود.
    چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
    چون زنباره و شهوت ران بود.
    چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
    چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
    بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
    نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
    چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.

    ایرانی
    بیدار شو
    تو فرزند کورشی
    مادرت ماندانا است
    پیامبرت زرتشت
    قهرمانت
    آرش و رستم و سهراب است
    تو شاهنامه داری
    تورا چه به قرآن
    تو تاریخی بس شکوهمند داری
    تو را چه به تاریخ بیابانگردان
    تو تمدنی بی بدیل داری
    تو را نیاری نیست
    که دیوار سنگی را ببوسی
    و با پای برهنه
    و یک کفن برتن
    پیاده به سمتی بدوی
    که مقصدش نیستی است
    هیچ می دانی
    چرا سنگ به دستت می دهند
    تا معبد » شیطان » را سنگ بباری
    اگر ندانستی
    امروز بدان
    که آن سنگ ها امروز
    بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
    تا به دست تو سنگسار شوند
    و توی خفته در جهل و جنون
    سبگسارانه
    بر این عمل وحسیانه ات می خندی
    و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خواهرت می باری
    وای بر تو
    که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
    که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
    ای تفو بر تو ای نادان تفو
    بیدار شو
    و بدان و بفهم که هستی

    ***

    دانسته نیست
    چرا بر سر می کوبی
    سینه را پاره
    پشتت را سیاه
    سرت را می شکافی
    برای کی اینچنین
    خودت را پاره پاره می کنی؟
    می دانی همین حسین
    با ایل و تبار و قبلیه اش
    بر نیا خاکت تاخت
    خانه ی نیاکانت را ویران کرد
    پدرانت را کشت
    به خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟
    اگر نمی دانی
    چشمانت را بشوی
    بخوان و اندیشه کن
    و نگاه شو
    که همین کسان
    تو را به این ذلت و خواری نشاندند
    و امروز
    دنباله های همین کسان
    روزگارت را سیاه کردند
    خواهران و برادرانت را کشتند
    ایرانت را ویران کردند
    پس چرا بر سر می زنی
    بیدار شو
    و بگریز از این دام جهل و جنون
    و بیاندیش که ایرانی هستی
    و نام بالا بلندت را پاس بدار
    که مباد با این چرکین دلان
    آلوده شود

    احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

  8. عین همین مسخره بازیهای حسین پارتی را مسیحیان احمق متعصب برای مسیح انجام می دهند. حتی مراسم عزاداری و توسرزنونتون هم کپی از بقیه است همانطور که قران و انجیل و تورات همه کپی از دست همند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s