۸۵۹

حسین (ع) بسیار نوره کشیده بود و اینقدر صاف و صیقلی شده بود که خودش برای خود بلند کرده بود.
لشگر یزید بیرون خیمه‌ها منتظر پهلوان قریش بود، اما شیر مدینه با آن بدن بی‌مویش خیلی تشنه بود.
به دنبال راه‌حل‌های احتمالی می‌گشت! علی اصغر را چند ساعت پیش بدون هیچ آبی خرج کرده بود. حیف شد! کمی به بیضه‌هایش دست کشید و از صافیش خوشش آمد. آب داروی نظافت آن گوشه چشمک می‌زد.
شیر قریش خیلی ضایع مرد!

عاشورا به روایت امام نقی (ع) / علامه کوانتومی

Advertisements

1 پاسخ به “۸۵۹

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s