۸۴۶

صبح روز دهم، امام نقى آماده شهادت می‌شد و فرمان داد که در خيمه‌اى نوره (واجبی) آورده و آن را در جامى بزرگ بریزند. سپس رو به ٧٢ يار باوفايشان كرده و فرمود: «به خدا سوگند كه میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز این نمانده که دشمنان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش حوريان بال کشیم، پس با نوره عورت خود صيقل دهيد تا در بهشت معطل نگرديد». سپس حضرت خود به درون خيمه رفتند و يارانشان هم دوان دوان وارد و به نوره كشيدن مشغول شدند. چون همه نوره كشيدند ابو مَلَنگ از ته خيمه ندا داد كه اى مولاى من، حالكه نوره كشيديم چه كنيم؟ حضرت فرمود: «اى نادان! بعد از پنج دقيقه با آب می‌شوییم». ابولاشى چون اين را شنيد دو دستى بر سر خود كوفت و گفت: «حضرتا، آب را كه بر ما بسته‌اند، وامصيبتا كه نوره عورتمان را بسوزاند و بى عورت هم بهشت از جهنم بدتر است».
از ابن خنّاق از سرلشگریان سپاه ابن زياد نقل است كه نزديك ظهر با جمعى از سپاهيان از آب فرات حفاظت مي‌كرديم، ناگهان نقى ابن تقى را با ٧٢ نفر از اصحابش ديدم كه عريان، دست بر عورت خود گرفته و با فرياد سوختم سوختم به سمت ما هجوم مى آورند، پس جملگى خشتك زرد كرده و از مهلكه گريختيم…

تاريخ دَمَرى / شرح واقعه ناقورا

Advertisements

3 پاسخ به “۸۴۶

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s