۷۲۸

روایت است امامنا نقی (ق) بر بالین پیرمردی بیمار فرود آمد. پیرمرد گفت: ای پسر رسولولا، در این لحظات آخر عمرم چیزی به من بیاموز تا به مرگ جاهلیت از دنیا نروم. امام پرسیدند: نمازهایت را خوانده‌ای؟ روزه و خمس و زکات و حق امام را مرتب پرداخت کرده‌ای؟
پیرمرد گفت: آری یابن رسولولا! سپس حضرت سؤالاتی در مورد اصول و احکام اسلام از پیرمرد پرسیدند و آن پیر مؤمن به همه سؤالات جواب داد، همچنین بصورت خودجوش چند جزء از قرعان نقید هم از حفظ تلاوت کرد.
حضرت که متوجه شدند پیر مرد نفسهای آخرش را می‌کشد فرمودند: به خدا سوگند که اگر تمام دانشمندان جمع شوند و تمام علوم هستی را در این لحظه به تو بیاموزند باز هم جاهل می‌میری، تنها این را بگویم که یک عمر سر کار بودی! سپس به سرعت متواری شدند…

Advertisements

2 پاسخ به “۷۲۸

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s