ائمه‌ی شیطون بلا

يکي همش دعا میکرده با اماما محشور بشه، میمیره پسرش خوابشو میبینه ازش میپرسه: جات خوبه؟ میگه نه بابا پدرم در اومده… صبح باید پانسمان سر امام علی رو عوض کنم، به حسین آب بدم، پوشک علی اصغرو عوض کنم، رقیه رو از مهد بیارم، پروتز دست عباس رو وصل کنم، برای زین العابدین سوپ درست کنم، یه چیزی بگذارم زیر در بسته نشه فاطمه لاش بمونه، سر کلاس درس باقر بشینم، برگه‌های امتحانی صادق رو تصحیح کنم، کفتر های رضا رو دون بدم، انگور بشورم واسه امام نقی آب‌انگور بگیرم، برم زندان ملاقات امام عسکری، خبر مرگم شب هم خسته و کوفته دنبال مهدی بگردم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s