۶۳۳

امام و اصحاب در مسجد نشسته و مشغول غیبت بودند ناگهان ابو حمزه‌ی شمال شرقی سراسیمه وارد شد و فرمود:اماما دستم در دامنت! زنم می‌خواهد بزاید، بیا با تخصص لدنی او را مامایی کن. امام چون می‌خواست نرخ را بالا ببرد، امتناع کرد و فرمود: به خدا سوگند ما امامان زایاندن از راه طبیعی بلد نیستیم چون خودمان از پهلوی مادرانمان خارج شده‌ایم.
مردی که همیشه مثل کلاغ نماز می خواند از کنج مسجد برخاست و گفت: به خدا سوگند شما امامان فقط بلدین به راه طبیعی فرو کنید… سپس گریخت.

از سری احادیث امام و مرد مثل کلاغ نمازخوان

Advertisements

1 پاسخ به “۶۳۳

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s