۶۲۴

روزی امام نقی اصحاب خود را جمع کرد و فرمود ما به فرمان خدا باید به غار کهف برویم و سیصد سال در آنجا بخوابیم تا دوران خلیفه ستمگر پایان یابد. حضرت و یاران به خواب طولانی رفتند تا اینکه موبایل ابولاشی زنگ زد و حضرت از خواب پرید. حضرت به بازار شهر رفت تا ببیند حاکم جدید شهر کیست که متوجه شد فقط یک شب خوابیده است و در نتیجه توسط مامورین خلیفه دستگیر و به سیاه چال برده شد.
نقل است مامورین یک بسته دیازپام به امام دادند تا هر چه قدر خواست بخوابد.

Advertisements

3 پاسخ به “۶۲۴

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s