نقی ای همای رحمت

نقی ای همای رحمت تو چه کرده ای خدا را
که به ما به زور فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ نقی بین
به نقی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از خود ندارد
چو نقی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای نقی رحمت تو بباری ارنه علوی
به شرار قهر سوزد همه خانه ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی نقی زن
که انگور پادشاهی دهد از کِرم، گدا را
بجز از نقی که گوید به پسر که هتاک من
چو اسیر تست اکنون، با اسیر مَکن مدارا
بجز از جواد که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم خنده و کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان نقویان
چو نقی که میتواند که بسر برد جفا را
نه علوی توانمش خواند نه نقوی توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هلو، ای نسیم رحمت
که ز کوی او شرابی به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل کمپین را
چو تویی قضای حاجت گردان به دعای نقویان
که ز جان ما بگردان این آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که نقویان خوشتر بنوازند این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم، صبحگاهی
به پیام آشنائی پیش من آورد آشنا را»
ز نوای مرغ سوخاری یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست نقویان را

Advertisements

1 پاسخ به “نقی ای همای رحمت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s