امام نقی و حملات عصبی و هیستریک

روایت است روزی یک نصرانی بر امام نقی داخل شد و در حالی که عصبانی بود، فریاد میزد: یا نقی! مگر این محمد نبود که عده زیادی را به خاطر دینشان به خاک و خون کشید؟ مگر این محمد نبود که با دختران مهد کودکی همبستر می‌شد؟ مگر…
امام که دیگر چشمانشان قرمز شده بود و دندانهایشان را به هم فشار میدادند، ناگهان ذوالنقار برکشیدند و شمشیر را بر فرق سر وی زده و تا ناف او را فرو کردند. و سپس نعره زدند: آری! آری! خود نامردش بود! همه این غلط‌ها را جد من کرده به من چه؟ چرا دست از سرم بر نمی‌دارید. و در حالی که دهان خود را باز کرده بودند و به شدت گریه می‌کردند، مدام می‌گفتند: محمد! چه بر سر ما آوردی؟ مــــــــحـــــــمد…

امام و استرس مفرط / آیت الله غائط پسند / ج ۳ / ص ۳۷۳۴

Advertisements

11 پاسخ به “امام نقی و حملات عصبی و هیستریک

  1. emam joon ye jomle sakhtam, nemidoonam ghablan avorde shode ya na
    az naghavi porsidand midooni khoda kojast? goft nemidoonam vali har ja hast naghi negahdaresh bashe!!!

  2. از سحابه آن حضرت نقل است: روزی امام به بازار وارد شد و یک پیراهن مردانه قرمز رنگ یقه سفید همراه با شلوار مردانه پیله دار قهوه ای و یک دست عبای شامی نارنجی رنگ سفارش داد. سپس آنها را کادو کرده و با دی اچ ال به درب خانه ی امام جواد فرستاد.

    نقی و Birthday Reminding

  3. نقی ای همای رحمت تو چه کرده ای خدا را
    که به ما به زور فکندی همه سایه‌ی هما را
    دل اگر خداشناسی همه در رخ نقی بین
    به نقی شناختم به خدا قسم خدا را
    به خدا که در دو عالم اثر از خود ندارد
    چو نقی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
    مگر ای نقی رحمت تو بباری ارنه علوی
    به شرار قهر سوزد همه خانه ماسوا را
    برو ای گدای مسکین در خانه‌ی نقی زن
    که انگور پادشاهی دهد از کِرم، گدا را
    بجز از نقی که گوید به پسر که هتاک من
    چو اسیر تست اکنون، با اسیر مَکن مدارا
    بجز از جواد که آرد پسری ابوالعجائب
    که علم کند به عالم خنده و کربلا را
    چو به دوست عهد بندد ز میان نقویان
    چو نقی که میتواند که بسر برد جفا را
    نه علوی توانمش خواند نه نقوی توانمش گفت
    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
    بدو چشم خون فشانم هلو، ای نسیم رحمت
    که ز کوی او شرابی به من آر توتیا را
    به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
    چه پیامها سپردم همه سوز دل کمپین را
    چو تویی قضای حاجت گردان به دعای نقویان
    که ز جان ما بگردان این آفت قضا را
    چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
    که نقویان خوشتر بنوازند این نوا را
    «همه شب در این امیدم که نسیم، صبحگاهی
    به پیام آشنائی پیش من آورد آشنا را»
    ز نوای مرغ سوخاری یا حق بشنو که در دل شب
    غم دل به دوست گفتن چه خوشست نقویان را

  4. توهین به اعتقادات ما نشانه ضعف و ناتوانی شماست این ضعف و ناتوانی شماست که باعث شده زوزه هایتان را با ذوق و شوق در همه جا بکشید

  5. امیر عزیر کار این ها را تایید نمی کنم, اما شما آزادید از این تریبون حرف بزنید و شما هم توهین می کنید, اگر همین شما ها به دیگران اجازه حرف زدن و نفس کشیدن میدادید, نتیجه این نمی شد که می بینی

  6. به مقدسات تو توهین نمی کنم

    من دینی که زن را از بیضه ی چپ مرد کمتر می داند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که دستور سر بریدن مخالفانش را می دهد را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که مخالفانش را نجس می داند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که اجازه غنیمت گرفتن زنان شوهردار را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که چند همسری را رواج می دهد را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که فرمان قطع انگشت و دست و پا را می دهد را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که تهدید به شکنجه سوزانده شدن در آتش می کند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که دختر ۹ ساله را آماده سکس می داند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که فرمان جنگ با غیرباورمندان خود می دهد را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم
    من دینی که زن را کالا فرض می کند و او را ناقص العقل می داند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم

    نه تنها آن دین بلکه دین های دیگر که استفاده از کاندوم برای مردمان ایدز زده ی آفریقا را حرام کرده، جلوی ازدواج کشیشان خودش را می گیرد تا آنها به هم یا حتی پسربچه های ۶ ساله رحم نکنند، حمله به باورمندان دین دیگر را راه رسیدن به موعود خیالی خود می داند، دینی که همجنس گرایان را تنها بخاطر طبیعتشان موجودات کثیفی می داند و هزار گند و کثافت دیگر را قبول دارند را مقدس نمی دانم و خود آن دین را توهین به انسانیت می دانم

    اگر نقد پرسشگرانه و منطقی دین توهین است، اگر شکستن تابوها و بت خرافات توهین است، این توهین را نخستین بار ابراهیم پدر ادیان کرد وقتی تبر را برداشت و همه ی خدایانی که برای مردم آنزمان مقدس بود را شکست!

    چه اشکال دارد امروز ما تبر برداشته ایم و بت خرافات شما را یکی یکی می شکنیم. انهم نه برای جایگزینی آن با خرافاتی نوین بلکه با جایگزینی با دانش، اندیشه، خرد و دستاوردهای علمی بشری که تا کنون در طول تاریخ ثابت کرده اند بقای ما در وجود آنهاست نه خدایی خیالی که در آسمانها است و حتی از ترتیب آفرینش خود یا کیفیت آن در آغاز خبر نداشته است، خدایی متعلق به عصر برنز و مفرغ را نمی خواهیم.

    اصلا چرا آنروی سکه را نمی بینید، چرا اینگونه نمی بینید که باور شما توهین به ماست! اینکه شما هر روز به خداناباوری ما در زبان و نوشتار و همه چیز توهین می کنید درست است!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s