۵۱۱

نقل است که کافر متموّلی در سامرا زندگی می‌کرد. روزی نقی (ع) در مسجد نشسته بود و در سوراخ دماغ خویش تفحّص می‌کرد که آن کافر را دم در مسجد دید. بلند فریاد زد: باز این حرامزاده آمد، مراقب باشید نجس نشوید!
آن کافر لحظه‌ای درنگ کرد، سپس گفت: یا نقی! آمده بودم اسلام بیاورم! حالا که فحش دادی پیشمان شدم.
حضرت (ع) لحظه‌ای در ذهن مبارکشان چرتکه انداختند و خمس زکات اموال او را مجسم کردند، پس فورا دنبال او دویده و با فحش خوار و مادر بستن به جد آباد مطهّر خودشان توضیح دادند که شوخی ناموسی میان مؤمنین یک امر بسیار رایج است و جای ناراحتی نیست. کافر که شیر پاک خورده و حلال‌زاده بود پذیرفت و اسلام آورد.

سیره نقوی، آغوش باز اسلام

Advertisements

5 پاسخ به “۵۱۱

  1. کثافتای آشغال
    ترسوهای بیشرف گوه مادر پدرسگ
    دستم بهتون بر3 باهمین دستام خفتون میکنم

  2. خداییش خیلی بی خایه ای که داری اینجوری در مورد یه کسی که واسه یه عده قابل احترامه این خزعبلاتو می نویسی…!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s