۳۷۸

روزی عباس با وضعیتی رقت انگیز و هزار مصیبت تبر به دندان گرفت و بت ها را شکست و تبر بر دوش بت بزرگ گذاشت. فردای آنروز بزرگان شهر به بتخانه رفتند و از این صحنه شوکه گردیدند. عباس که گوشه ای ایستاده بود لبخندی بی معنا زد و گفت » ظاهرا بت بزرگ همه ی بتها را شکسته» و همزمان با چشم و ابرو به خودش اشاره می کرد. بزرگان جواب دادند البته که خودش شکسته! پس لابد توی چلاق کج شکستی! با فاقد النعوظت بی دستت؟؟
روایت است که از آن پس ارج و قرب بت بزرگ به شدت افزایش یافت و عباس آلت شده و سر افکنده به خود فحش میداد.
خاطرات امام نقی از حماقتهای عباس چلاق

Advertisements

1 پاسخ به “۳۷۸

  1. عباس عشق است درد عاشقی هنوز سینه ام را می گدازد و تو که بی خردانه به های و هوی پرداخته ای.بدان عباس به شیعه و مسلمان منتهی نمی شود هر که با مردی عباس به مبارزه خواست عالم او را مذموم می داند.من مسیحیم!!!!!!!!!!1

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s