ارسال احادیث

به پیشنهاد خوانندگان این وبلاگ، این صفحه برای دوستانی که می‌خواهند از امام نقی حدیث روایت کنند اما در صفحه‌ی فیسبوک عضو نشوند ایجاد شده است. شما می‌توانید احادیث خود را در بخش نظرات این صفحه بنویسید. با این حال اگر موارد امنیتی را رعایت کنید عضویت در صفحه‌ی فیسبوک خطری نداشته و جهت ارسال احادیث توصیه می‌گردد.

245 پاسخ به “ارسال احادیث

  1. امام نقی با پسری قرار گذاشت که یک دینار به او بدهد و یک نیمه از آلت مبارک را در ماتحتش فرو کند!
    چون پسر خوابید،امام تمام آلت را در او فر برد.پسرک گفت: مگه نصفش قرار نبود نامرد؟!
    امام مظلوم فرمودند:آره منتها من نصفه ی آخر منظورم بود!

    امام مظلوم و هفت خطیسم

  2. روزی نقی(ع) در مجلسی گوزید به طوری که حاضرین را خنده ی شدیدی افتاده،فریاد برداشتند.امام که بسیار از این امر ناراحت شده بود،سیاستهایی در پیش گرفت که منجر به این شد که وقتی 10 سال بعد در همان جمع گوزید،حاضرین دست به ریش و سبیل خود کشیده،صلوات بلندی بفرستند!

    امام و سیاست های درازمدت

      • ریدم تو یهودیت، زرتشتیت، بهائیت، مسیحیت، اسلام و سایر ادیان % ریدم تو اوستا، زبور، تورات، انجیل، قرآن و سایر کتب مقدس % کیرم تو کون موسی کلیم الله(س)، داوود نبی (س)، عیسی روح الله(س)، محمد رسول الله(س) و سایر پیامبران % کیرم تو کون ابوبکر (س)، عمر (س) و عثمان (س) و سایر خلفای اسلام % کیرم تو کون علی (س)، حسن (س)، حسین (س) تا مهدی (س) و سایر ائمه % کیرم تو کوس مریم مقدس (س) تا خدیجه کبری (س)، فاطمه زهرا (س) تا زینب کبری (س) و سایر زنان مقدسه وابسته به ادیان % کیرم تو کون موبد، خاخام، کشیش، آخوند و سایر اشخاصی که در امکان مقدس مذهبی خدمت میکنند % کیر سگ و خوک تو کون روح الله خمینی (س) و سید علی خامنه ای (س) و سایر مراجع تقلید شیعیان % نمیدانید ریدن و بعضی مواقع شاشیدن به مقدسات یک متدین چه حالی میده، اگه میدونستید شما هم جزء پیروان من میشدید. یکبار امتحان کنید، مشتری میشوید. به جدم رسول الله (س) سوگند اگه دروغ بگم % (س) = سوراخ الله
        تو کون هر مسلمان**********باید بره یه قرآن

  3. اصلاحیه:
    روزی نقی(ع) در مجلسی گوزید به طوری که حاضرین را خنده ی شدیدی افتاده،فریاد «نقی گوزو نقی گوزو» برداشتند.

  4. به امام نقي (ع)میگن شما هم مانند نبي اكرم ميتوانيد یه آیه مثل قرآن بیاری؟! ميفرمايند آري اي برادر! ايشون ميفرمايند : «هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه بیضا» از امام میبپرسند یعنی چی؟ ميفرمايند «آیا فکر میکنید ما شما را تخمی تخمی آفریدیم؟»
    سپس فرمودند، حديث هم بر ما نازل ميشود :‌
    اين هم حديث نقلين : الجماع ُ السنتي

  5. روزی امامان تقی و نقی پیرمردی را دیدند که کنیزی زیباروی ابتیاع نموده و به خانه می برد پیش رفتند و فرمودند بین ما اختلافی پیش آمده که می خواهیم شما داوری کنید پیرمرد گفت آن چیست فرمودند ما در مسئله جماع اختلاف نظر داریم کنیزت را بده تا شاهد باشی کداممان درست جماع می کنیم. پیرمرد پذدیرفت و امامین مقدساتشان را از پس و پیش در کنیزک فرو نمودند آنگاه پیرمرد گریه کنان گفت بخدا قسم من هم اکنون جماع کردن را آموختم و کنیزک اخ جون کنان بوسه بر پشم و پیل صورت امامین میزد و می گفت به خدا قسم که شما بهترین مردمانید
    و امامین فرمودند به خدا قسم که اکنون این کنیز آماده است تا فرمانده ناحیه بسیج خواهران باشد

  6. ماجرای دیسکوی سامرا (با معرفی دو شخصیت جدید کارتونی آق بابا و هدی بنت الرسول )
    نقل است از حضرت که به اصوات موزون علاقه زیادی داشتند در روی که برای خرید شیر شنر به بقالی آق بابا رفته بودند و با کسادی بازار به دلیل گران شدن شیر شتر مواجه شدند به آق بابا پیشنهاد ایجاد دیسکو را دادند ولی آق بابا که شخص طمع کاری بود برای جذب مشتری بیشتر در روزنامه همشهری آگهی داد در نتیجه مامورین معتصم خلیبفه ظالم عباسی ریختند و همه را زندانی کردند ولی امام که از طریق وحی الهی قبلا از ماجرا آگاهی پیدا کرده بود موفق شد از روی دیوار فرار کند و زمانی که خواهر مکرمشان درب خانه را به روی ایشان گشودند با چشمانی اشکبار این جدیت را نقل کردند.
    به خدا قسم اگر نبود طمع کاری و چابلوسی خیلی کارها درست میشد همانطور که در صجرای کربلا طمع اهل کوفه جدم حسین ابن علی را شهید کرد و اهل بیت را اسیر یزیدیان گردانید.

  7. ثغالب ابن ابی مُهمَل از قول ابن میمون نقل میکند که روزی ابولاشی سراسیمه و نابهنگام، در حالیکه امام نقی (ع ) مشغول چرت زدن بودند، بر او دخول کردو گفت: یا ابن تقی، جدّت به فدایم، از روم و بیزانس خبرهای ناخوشایند میرسد!

    نقی (ع) در حالیکه دست خود را به آرامی از ذوالنعوظ مبارک دور میکرد با دلخوری از اینکه چرتش پاره شده گفت: لاشی اینم وقته که تو پیدا کردی؟ بنال ببینم چی میگی!

    ابولاشی در حالیکه خود را جمع و جور میکرد با اضطراب گفت: یا فرزند رسولولا دوران تفریع فرارسیده و کفار به صوابدید جهود و نصارا احکام سنگینی را که قول داده بودند متفرع کرده و در حال اجرای آن هستند!

    امام نقی (ع) در حالیکه حوصله اش سر رفته بود با خشم گفت: آخه نسناس این چه طرز حرف زدنه؟ اومدی مزاحم خواب بعد از نهارمون شدی. حالا میخواهی تو این اُضاع و احوال من فسفر مغز بسوزونم که تو داری چی میگی! چرا، خبر مرگت، مثه آدم نمیگی چی شده!

    ابولاشی با نگرانی زایدالوصف گفت: بر اساس مندرجات اخبار واصله، در پی مذاکرات ۵+۱ با جمهوری اسلام، حلقه محاصره تنگتر شده و اجماع جهانی برعلیه سیّد علی شدّت و حدّت گرفته است!

    امام با دو دست به شدت برسرکوبیدند و هق هق کنان گفتند: » یا ابولاشی، به خدای کعبه سوگند اگر مسلمانی از این غصه بالش خود را گاز بگیرد، بر او حرجی نیست .»

    سپس با کنجکاوی و تیزبینی که فقط خاص امام است پرسید: لاشی تو خیلی کتابی و لفظ قلم صحبت میکنی. ما آخرش نفهمیدیم فقط ۵+۱ یقه سیّدِ اولاد ما را گرفته اند یا کل جهان میخواهد با او جماع کند؟ میدونی، اگه فقط ۵+۱ بخواهن ترتیبش را بدهند باز امیدی هست، میشه فقط شیش بار….. ولی از بچمون هیچی باقی نمیمونه اگه کل جهان بخواهن بزارن کو ……

    که اینجا ابولاشی حرف امام را قطع کردند و گفتند: «یا امامنا ! گفتم اجماع! اجماع جهانی. یعنی اتفاق نظر و نه جماع. از شما بعید است که با این همه احاطه به کلام و زبان و فقه این دو را اشتباه بگیرید!

    امام نقی (ع) در حالیکه شرم و تواضع شیعی سراسر صورت او را فر گرفته بود، گفت: کون گشاد، حالا از ما ایراد و اشکال لغوی و لینگویستی میگیری؟ این مجوسا و عجمها چار تا صرف و نحو عربی یادت دادند اومدی قیافه میگیری؟

    الاحادیث النقی فی المقعد السیّد علی
    جلد دوم صفحه ۶۵۷ حدیث سوم — منقول از ابن مزلف

    • مادر کوس پاره سگه عرب » ولد الزنا کیره تمام مجوسها و عجمها تو سولاخهای خونوادت و فامیلت. تخم زنا چند تا مجوس کوسهای خونوادت را لیسیدن که به کوسکونهای پارسی دری وری میگی وکیر اسب تو کوس مامانه صاحب این وب که گوه خوریهای ملیتی را حذف نمیکنه.

  8. روزی امام نقی به ابولاشی فرمودند که نهضت ما طبق وعده الهی و آیه شریفه زمین به صالحین ارث میرسد جهانی شده و در جنگ نرم پیروزیهای شگفتی نثار اهل بیت گردیده است.
    ابولاشی کف کرد و پرسید ای پسر رسول خدا چطور اینچنین چیزی ممکن است مگر این نیست که خداوند هزار و چهارصد سال است همش توی سر ما میزند و ما را اسکل کرده است؟
    حضرت فرمودند به خدا قسم ابولاشی این که گفتی کلام شیطان بود سپس فرمودند که در کامپیوتر خود بنگر و بازی انگری برد را آغاز نما
    ابولاشی چنین کرد و گفت با امام منظورت چیه؟
    امام فرمود: پرنده ای سفید که بمب می اندازد را ببین چطور نقی میگوید؟
    ابولاشی کش را کشید و پرنده نقی گفت
    ابولاشی همانجا استغفار کرد و از امام پوزش طلبید.

    کتاب امام وجنگ نرم
    جلد دهم صفحه 221 مرکز رسانه های دی جی تال

  9. جماع المجموع
    نقل است که ابوشهوت ابن لعب از امام میپرسد یا امام آیا جماع با سه زن در آن واحد جایز است؟ امام فرمود چه لذتی بالاتر از این که جدم رسول دولا همواره در آن واحد با عایشه٫ ماریه٫ وسوده جماع مینمود.

    امام و جماع المجموع

  10. نقل است که ابوشهوت ابن لعب از امام میپرسد یا امام آیا جماع یک زن در آن واحد با دومرد جایز است؟ امام فرمود اگرزن مسلمان نباشد اشکالی ندارد.
    امام و multiple penetration

  11. روزی امام نقی یه دوقولو می بینه، می زنه زیر خنده. می گن چرا می خندی؟ می گه تابلوئه فوتوشاپه!

  12. به امام علی میگن یه جمله ی فلسفی بگو میگه: احمق ترین افراد كسانی هستند كه به همه چیز اطمینان كامل داشته باشند. میگن: مطمئنی؟ میگه: صد در صد
    امام و جوگیری فلسفی

  13. روزی امامانا نقی با مینی عسگری)همون عسگری کوچولویه خودمون( برای تفریح رفتن به پارک مرکزی سامرا,که ناگهان چشمان تیز بین امامانا نقی به بلال فروشی افتاد پس خیزی برداشت و با شیرجه ای محمد پسند یک بلال برداشت, و رو به عسگری مینی کرد و گفت:
    قدرت خدا رو ببین همین بلال در زمان رسول دولا سه لا و به روایتی غیر مکتوب چهار لا قرآن میگفت

    امام و واکاوی تاریخی بلال
    پ.ن:
    البته باز هم بادمجان نسبت به بلال ارجهیت دارد چون قبل از بلال ایمان آورده بود!!!!!!!!!!

  14. نبرد یزید با حسین:

    حسین:چنانت بكوبم به گرز گران
    كه ديگر نيايي به اینورا
    !!یزید:چنانت بكوبم به گرز بلوط
    كه ترتر بگ…وزي به قبرعموت

  15. روزی شخصی خدمت امام رسید و عرض کرد شما تا حالا بازی ماریو (قارچ خور) را بازی کرده اید؟
    حضرت فرمودند بدرستی که ماریه کنیز حفصه دختر عمر بن خطاب بود که جدم رسول خدا با او جماع فرمودند و برای جلوگیری از آبروریزی شخصی آیات تحریم «یا ایّها النّبیّ لم تحرّم ما أحلّ الله لک تبتغی مرضات أزواجک و الله غفورٌ رحیم» از جانب خدا بر او نازل شدند و ازاینجا ما اهل بیت این بازی را بسیار دوست میداریم.

    کتاب امام وجنگ نرم
    جلد دهم صفحه اول از آخر مرکز رسانه های دی جی تال

  16. الهـی بـه انگــور بی دانـــــه ات
    بـه مستی نقی بـه میخـانه ات

    به مردان نامی ایـــران زمیــــن
    به سرپوش دانـش به تُنبان دین

    به موسی به عیسی به ممّـد امین
    به اصحاب کهف و به ارباب کین

    هش الهفت بافان خالی مـدار
    خـــدا ساز بی کار و آدم ســوار

    پیمبـر نمـایـان عیــن الیقیـن
    همـه مبتـــلایــان شیــزوالفــرین

    نمودند خـر مـردم بی خـــرد
    کـز آن خـر تـر انـدیشـه بر نگــذرد

    عجب این سه را بین که چوپان بدند
    هـم آغـوش بـا گوسپندان بـدنـد

    یقین مردمان را خر انگاشتند
    کـه وهـم خـدا را بـر افراشتنـــد

    الهی به شش روز یکسر چاخان
    به خاک و به آب و به دود و دخان

    بـه آن آفرینش کـه کــردی ز گـل
    نمودی همـه کوزه سـازان خجــل

    بـه فوتـی که کـردی بـه آدم روا
    به نفخی که کـردی به دلهـای ما

    ز شکر فراوان بـه مـاه صیام
    شود چون خلا کام ایشان تمام

    الهی نامه – دیوان اشعار نقی سامرایی

  17. قال رسولولا:

    اَنَا طَویلَةُ العِلمِ وَ نقیُّ گاوها
    من طویله دانشم و نقی گاو آن طویله است.

    کنز الادیان فی معارف بند تنبان
    فصل یکم- حدیث طَویلَةُ العِلمِ

  18. سوره مبارکه شمسی

    اَعوُذُ بالنُّعُوظِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّحیم
    بِسمِ الله الکَمبَادِ الحَجیم
    وَ الشَّمسي وَ لَبَانَا (1) وَ الکَمَرِ فِي یَدَانَا (2) وَ البَاسَنِ اِذَا جُنبَانَا (3) وَ الصَّدرِ اِذَا لَرزَانَا (4) وَ العُیُونِ اِذَا عِشوَانَا (5) وَ النَّهرِ فِي بُستَانَا (6) وَ التُّرشي بَادِنجَانَا (7) وَ نَفسٍ بِهَا حَیرَانَا (8) وَ قَد تَابَ فِي تُنبَانَا (9) قَیَّمَت عَموُدُ بیُرقَانَا (10) کَالهَویجِ وَ البَنَانَا (11) فِي الیَومِ وَ فِي رُؤیَانَا (12) کَالصَّلَوةٍ عَمُودُ اَدیَانَا (13) فَقَالَ لَهُم رَسوُلُ الله هَذِهِ آیَتَ الله ثُعبَانَا (14) وَ اَنتُم لَاتفهَموُن (15)
    از شیطان مهربان به چیز راست شده پناه می برم
    به نام خداوند کم باد و حجیم
    سوگند به شمسی و لبانش (1) سوگند به کمری که در دستان ماست (2) سوگند به باسنی که جنبان است (3) سوگند به سینه آنگاه که می لرزد (4) سوگند به چشمهایی که عشوه دارند (5) سوگند به رود [جاری] در باغ (6) سوگند به ترشی بادنجان (7) سوگند به نفسی که مات و مبهوت او [شمسی] است (8) و پیچشی در تنبان انداخته است (9) و ستونی در لحاف بر پا داشته است (10) [که] مانند هویج و موز است (11) در روز [و بیداری] و هم در رویا (12) مانند نماز که ستون [استوار]دین هاست (13) پس رسول خدا به ایشان گفت که این مار نشانه الهی است [مانند مار موسی] (14) و شما [جان به جانتان کنند] نمی فهمید (15)

    آیات جدید انزال شده از قرعآن نقید

  19. ابن مُزَلِف نقل میکند که که بهلول به واسطه بزرگی بینی امام هر وقت بر او دخول میکرد به شوخی میگفت سلام علیکما، ( یعنی سلام برهر دوی شما). امام که میخواستند خود را از تک و تا نیاندازند همیشه لبخند میزدند. تا یک روز حوصله امام سر رفت و با یک جست بهلول را با ذوالنقار به سه و نیم قسمت مساوی تقسیم کردند تا هم درسی برای بهلول باشد و هم پایه های علم ریاضیات را به زیر سوال کشیده باشند.

    تذکرهّ الدماغ chapter رمز گشایی از شهادت بزرگون

  20. اِبنْ تَمیزْ از ابیً ناسِتْ نقل میکند روزی ابولاشی در حالیکه صورت خود را به شدت میخاراند بر امام وارد شد و گفت یا امامنا، جدم فدای کنیزنوباوه ات، سوالی دارم. امام فرمودند بگو
    .
    ابولاشی گفت مگر رسولولا نفرمودند النظافتُ مِن الایمان والکثافتُ مِن الحیوانْ.

    امام فرمودند بلی.

    سپس ابولاشی پرسید پس چرا ما تو این گرمای بیابان با این همه مگس و شپش باید ریشمان تا زیر نافمان بیاید ولی این عجمها صورت که سهل است حتی پشم خایه شان را نیز میزنند! آیا صورت ما از آنجای آنها بی ارزشتر است؟

    امام فرمودند لاشی، به خدای کعبه سوگند اگر جدم آب طالبی این سخن را شنیده بود از غصه دق میکرد. ولی در این حکمتی است و آن اینکه ما نمی تراشیم تا خدای نکرده آن را بِبُریم و خون بیاید!

    ابولاشی گفت یا اِبنْ تقی، اگر احیانا یک قطره هم خون آمد، زمین که به آسمان نمی آید، آن را پاک میکنیم!

    امام فرمودند، اسلام با هر گونه خون و خون ریزی حتی به اندازه یک قطره خون مخالف است!

    امام نقی و ساختار شکنی ها جلد دوم chapter جوابهای سورپریز

  21. روزی امام فرمود به خدا قسم دو روز برای کامل ترین دین خدا سخت ترین روزها بود
    آقا بابا سوال کرد چه روزهایی یا امام؟
    امام فرمود روز رحلت رسول خدا که سه شنبه بود و معلوم نشد که چه سالی بود و روز دوم قدم گذاشتن انسان به کره ماه بود که تمامی حرفهای قرآن در مورد زمین و هفت آسمان و عرش را باد هوا کرد.

    میزان کشک و بادمجان
    ملا فضایی و استاد مکار شیرازی صفحه 221

  22. بزرگواران محبت فرمایند از تایپ پارسی استفاده کنند.
    نیز التفاط فرموده،در صورت استفاده از منابع،آنها را ذکر بفرمایند(مثلا جناب کامران که از نوشته های آیت الله سنبلعلی الموسوی الکمرونی نقل قول کردند).
    همچنین راویان گرامی کوشش بفرمایند که سطح احادیث پایین نیاید!یعنی خدای ناکرده لوس و بی مزه نباشد حدیث مورد نظر! در این راستا دقت فرموده احادیث درست را از نوع جعلی آن بازشناخته،تنها احادیث صحیح را(که خنده دار! هستند) نقل بفرمایند.
    و من الله توفیق

    ستاد نشر احادیث نقی (ع)!

  23. ابی مُهمَل نقل میکند که روزی ابولاشی سراسیمه و نابهنگام، در حالیکه امام نقی (ع ) مشغول چرت بعد از ناهار بودند، بر او دخول کردو گفت: یا ابن تقی، جدّت به فدایم، از روم و بیزانس خبرهای ناخوشایند میرسد!

    امام نقی (ع ) فرمودند بگو چه خبر است.

    ابولاشی با نگرانی زایدالوصف گفت: در پی مذاکرات ۵+۱ با جمهوری اسلام، اجماع جهانی برعلیه سیّد علی شدّت و حدّت گرفته است!

    امام در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود فرمودند: » یا ابولاشی، به خدای کعبه سوگند اگر مسلمانی از این غصه بالش خود را گاز بگیرد، بر او حرجی نیست .» سپس بعد از کمی فکر گفتند: اگر فقط ۵+۱ با او جماع میکرد، باز امیدی بود چون که کلا میشد شیش بار. ولی اگه کل جهان بخوان بذارن کو ……

    که اینجا ابولاشی حرف امام را فورا قطع کرد و تفاوت اجماع و جماع را به تفصیل توضیح داد!

    کتاب الاحادیث النقی فی المقعد السیّد علی
    مقدمه Linguistic Imperatives

  24. شخصی از روی نادانی به حضرت وارد شد و گفت رایانه های اتمی بوشهر و قم نیمه شب آهنگ ای سی-دی سی را پخش میکنند یا پسر پسر پسر پدر پسر شیخ رسول خدا تدیبر چیست؟
    حضرت نگاهی کردند و سپس فرمودند به خدا قسم که اینها جز نماز شب نمیکنند ولی چون در بلاد کفر ساخته شده اند و جز موسیقی لهو و لعب نشنیده اند به این شکل حمد و ثنای خدا را میگویند باید که شخصی هر روز صبح و ظهر و شب در کنار اینها اذان بگویند تا به فضل خداوند درست بشود.
    شخص چنین کرد در از آن زمان هیچ رایانه ای موسیقی پخش نکرد و تنها فیلمهای پورنو نمایش میداند.

  25. راوی میگه روزی آن امام همام بیرون مسجد کوفه نشسته بود با جمعی از یاران ناگهان بادی شدید از ایشان همچون صوت قطار بیرون جهید امام به روی مبارک خود نیاورده و فلفور فرمودند از نعمتهای ماه ضیافت الله است شام و سهری انگور فارسی و گوشت بزغاله عربی و کنیز رومی داشتم.اصحاب تکبیر گفتند و زاد الله نعم…
    *در حالیکه امام همام پنجمین ران مرغ را به دندان می کشیدند با لحنی پدرانه و محترمانه به طلاب فرمودند . غذا هم غذاهای قدیم همان اشکنه پیاز از جوجه کباب افضل است.
    نهج الغذایه باب اغذیه و اطعمه. چاپ سامرا مطبعه امرغان
    *به نماز بگویید بر و گم شو حالا کلی کار دارم.
    *مستحب است در ماه مبارک رمضان اگر ظهر اشکنه خورده ای سحری یک گیلاس شراب شیراز بسلامتی ابوطالبی بالابزنی

  26. ضعیف بن ابی آخر نقل می کند که وقتی ابولاشی برای امام نقی(ع) خبر آورد که از ۳ دوچرخه سوار عجم در المپیک، دو نفرشان به واسطه خستگی و تصادف از دور مسابقات خارج شدند و نفر سوم هم مقام یک نفر مانده به آخر را کسب کرد، امام با تیزبینی نقوی که فقط خاص ایشان بود فرمودند: «به خدای کعبه سوگند قومی در این جهان نیست که ما خاندان عصمت و طهارت به آن دست انداخته باشیم و آن قوم به غائط کشیده نشده باشد!»

    تذکرهَ المپیاد فی آخرهٔ المُعادْ

  27. حنظله ٔ بادغیسی نقل میکند روزی امام نقی (ع) با دلخوری بسیار از نتایجی که مسلمین در المپیک کسب کرده بودند، در جمع صحابه فرمودند: «امپریالیسمها» و «صهیونیسمها» با برگزاری عمدی المپیک در ماه رمضان میخواهند مانع از فیروزی اولاد روزه دار و گشنه تشنه ما شوند!

    ناگهان ابولاشی فریاد برآورد: یا ابن جواد، پسر ارشدم که موقع زنش هست فدای دختر هشت ساله ات! ما در رشته نشانه گیری با تفنگهای بادی که زور زیادی هم لازم ندارد، هیچ غلطی نتوانستیم بکنیم! امام که غافل گیر شده بودند، خود را از تک و تا نیانداختند و فورا پاسخ دادند: لاشی، به سر جدّم محمد عربی سوگند تفنگهایی که در این مسابقات به ما داده بودند تفنگهای بادی نبودند، بلکه تفنگهایی بودند که ته شان باد میداده!

    «تذکرهَ المپیاد فی آخرهٔ المُعادْ»

  28. قار امام نقی ع : گر شما در حال حمل قرآن باشید ، شیطان دچار درد شدید در سر میشود و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند و خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود.. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود. و اگر در حال خواندن نهج النقایه باشید شیطان به مرغ تبدیل می شود و فقط قد قد می کند.

    به نقل از نسخه تازه کشف شده نهج النقایه که به 73 زبان بوده و این نسخه سقلابی آن تازه در جزایر کومور کشف شده. جلد 7 صفحه یکصد و بیست و چهار.
    روزی ابو مشیری ملاحده خدمت امام شرفیاب شد تا بر قران ایرادات بی نهایت وارد کند و امام ع را خجل نماید اما به او فرمودند ای ملحد تو بر قرآن ایرادها گرفته ای آیا به ما عمه اتهار ع هم ایرادی علمی گرفته ای . ابومشیر که غافلگیر شده بود لختی سکوت کرد. اما فورا فرمودند دیدی ملحد حتی یک ایراد نتوانستی بر ما بگیری چون ما افضل و اعلی تر از خدا ره هستیم . ما به 73 زبان دنیا مباحثه می کنیم و زبان همه موجودات و نا موجودات را می دانیم جدم علی شمشیر کش( ع با خورشید و گیاهان و حیوانات حرف می زد و جوک های آنها را می نوشت اما خداوند با هیچ زبانی آشنا نیست؟ الا به زبان الکن عربی!
    نهج النقایه باب اعجازات و کرامات ایمه عطار(ع )

  29. روزی ابو مشیری ملاحده خدمت امام شرفیاب شد تا بر قران ایرادات بی نهایت وارد کند و امام ع را خجل نماید اما م ع به او فرمودند ای ملحد تو بر قرآن ایرادها گرفته ای آیا به ما عمه اتهار ع هم ایرادی علمی گرفته ای . ابومشیر که غافلگیر شده بود لختی سکوت کرد. امام فورا فرمودند دیدی ملحد! حتی یک ایراد نتوانستی بر ما بگیری چون ما افضل و اعلی تر از خدا ره هستیم . ما به 73 زبان دنیا مباحثه می کنیم و زبان همه موجودات و نا موجودات را می دانیم جدم علی شمشیر کش( ع با خورشید و گیاهان و حیوانات حرف می زد و جوک های آنها را می نوشت اما خداوند با هیچ زبانی آشنا نیست؟ الا به زبان الکن عربی!
    نهج النقایه باب اعجازات و کرامات ایمه عطار(ع )

  30. امام نقی(ع) 5ساله در مهد کودک سامرا : » هر کی با من بازی نکنه خره»
    امام نقی(ع) 32 ساله در مسجد جمع سامرا: «بدانید و آگاه باشید فقط حرامزاده ها پیرو ما نیستند».
    از امام نقی پرسیدند چگونه در 8 سالگی به مقام ولایت مطلق فقیه جهان رسیدید ؟ فرمودند کار سختی بود به همه بزرگان علم و فقهای و علامه های علوم دینی یک دور دادم و تا مدتها کج کج را می رفتم.

  31. از امامامنا و مولانا نقی ع پرسیدن قرآن بدون امام و ایمه اتار چگونه است؟ فرمودند بخدا همانند گهه ای که در سنگ توالت بر جای مانده باشد و ما ایمه اتار سیفون هستیم که آنرا با یک اشاره پاک و مطهر می کنیم .
    نهج النقایه حدیث مطهرات و نفایات باب امام تایم

  32. به مناسبت روز جهانی فرت

    عید فرت آمد و زرتی به جهان گشت به پا، هلهله و شور و نوا، مرد و زن و پیر و جوان، خرد و کلان، جمله بخوردند به فرمان الهی، که هر چیز که خواهی بخور از اطعمه و اشربه و اغذیه و ادویه و سیب و انار و رطب و توت و بکش دود و بکن فوت و بزن سوت و چنان شخم بزن مزرعه زینب و زهرا ز پس و پیش و بزن خیش و بده آب فراوان که شود باغ و گلستان و میانش بشود رود، چنان جنت موعود که فرمود محمد، همان مردک زن باز دغل باز ملخ خور که علم کرد خدا را

    رو ببین ملت مدهوش نگون بخت که سی روز کند سخت به خود زندگی از خواب و خور و تشنگی و سیصد و سی روز دگر گرم دغل کاری و مکاری و دزدی و دروغ و پی ناموس کسان بودن و هر شب به بر یک نفر آسودن و لیکن چو شود ماه رم از آن، همه دزدان و همه روسپیان سخت بگردند مسلمان و بخوانند فراوان ز کتابی که بود آفت فرزانگی و منبع دیوانگی این مردم مفلوک گذارند به سر از سر شب تا به سحر تا که شود پوک همه کله ایشان و بجنبد همه دندان و زبان بر لغت تازی و یک حرف نفهمند از این کار و بخوانند دعا را

  33. شب و لیلی قدر بود امام نقس ع خسته و کوفته از سینی زنی و شب زنده داری قران بر سر گذاری و … از مسجد سامرا به خانه برگشت فورا سراغ صندوق در پستو خانه رفت شیشه شراب قرمز شیراز را درآورد و قلوپ قلوپ می خورد بانو سوسن گفت خجالت داره تو هم روزهای مهم عزاداری و حتی – شبهای قدر و عاشورا و تاسوعا و همه شب های عزاداری هر سال در مسجد آن می کنس و در خانه شراب می خوری این ننگ است!! بر امه اتار ع . امامنا و حجت زماننا فرمودند:» آن عزاداری ها را بخاطر حماقت امت!! انجام می دهم و این آب انگور قرمز را بخاطر عقلانیت خودم ! و تعارفی کرد و بانو سوسن را هم خوش آمد و قلپی خورد و نشئه شد و دو تایی به رختخواب رفتند و ….
    یک راوی این حدیث را به امام صادق ع نسبت داده و ما نقل کردیم اینکه کدام یک از آیمه عطار ع بوده بر ما مستور است و الله اعلم … و ما نا اعلم

  34. شب و لیالی قدر بود امام نقی ع خسته و کوفته از سینه زنی و شب زنده داری و قران بر سر گذاری و … از مسجد سامرا به خانه برگشت فورا سراغ صندوق در پستو خانه رفت شیشه شراب قرمز شیراز را درآورد و قلوپ قلوپ می خورد بانو سوسن گفت خجالت داره تو همه روزهای مهم عزاداری و حتی – شبهای قدر و عاشورا و تاسوعا و همه شب های عزاداری هر سال در مسجد آن می کنی و در خانه شراب می خوری این ننگ است!! بر امه اتار ع . امامنا و حجت زماننا فرمودند:» آن عزاداری ها را بخاطر حماقت امت!! انجام می دهم و این آب انگور قرمز را بخاطر عقلانیت خودم ! و تعارفی کرد و بانو سوسن را هم خوش آمد و قلپی خورد و نشئه شد و دو تایی به رختخواب رفتند و ….
    یک راوی این حدیث را به امام صادق ع نسبت داده و ما نقل کردیم اینکه کدام یک از آیمه عطار ع بوده بر ما مستور است و الله اعلم … و ما نا اعلم

  35. يکبار بواسير مقدس امام نقي (ع) درد ميگيره و ايشون پيش طبيب سامره ميروند..طبيب بعد از معاينه به ولي امر مسلمين ميگه که، اماما ! شما نبايد پر خوري کنيد، سوسمارنخوريد، موش نخوريد، خرما نخوريد، و بالاي منبر هم نرويد..حضرت ميپرسند خوب اون هارو نميخوريم، ديگه چرا بالاي منبر نرويم؟!طبيب پاسخ ميده آخه وقتي بالاي منبر ميرويد، گُه زيادي ميخوريد!!!

  36. به امام نقي (ع)میگن شما هم مانند نبي اكرم ميتوانيد یه آیه مثل قرآن بیاری؟! ميفرمايند آري اي برادر! ايشون ميفرمايند : «هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه بیضا» از امام میبپرسند یعنی چی؟ ميفرمايند «آیا فکر میکنید ما شما را تخمی تخمی آفریدیم؟»
    سپس فرمودند، حديث هم بر ما نازل ميشود :‌
    اين هم حديث نقلين : الجماع ُ السنتي

  37. اي شماهاي بي هنران كافر تبار ،من يه بچه شيعه هستم افتخارهم ميكنم ،ميدانيد كه دو ميليارد مسلمان عاشقانه و با اعتقاد راسخ در مدح انبيا هستند حالا پشت سر هم به اعتقادات ما توهين كن، شما بي مطالعيد و ابلهيد نبايد هم بفهميد !!!، ولي ما مسلمانان ميليونها بيت شعر و نثر ادب مانند ذيل در باب دلداگي ائمه امان را در سرلوحه زندگي داريم(اشك تو چشمم جمع شده ديگه نميتونم بنويسيم ….) قطعه زير را به ساحت امام زمان عج تقديم ميكنم به اميد پيروزي اسلام بر كفر :

    شعر بسيار زيبا شهريار در مدح دانائي و صلابت امام نقي (ع)
    امام نقي را همي نام بود كه پدرجدش پيغمبر اسلام بود
    به سامرا شد سالها اين جوان بياموخت انواع علم و زمان
    بدانست كه باطل شود هر نماز ،به گوزيدن و گاه به جماع
    بياموخت احكام خوب لواط كه بس بود شيرين چو آب نبات
    براي يبوست بخوان اين دعا چو داري اسهال بگو آن ثنا
    كه نعلين زرد كمر را سفت كند و عضو نعوظ را چون تيرآهنو شافنر
    حديث آر از سروش ار از پشت كوه قاف ، به ثواب نكاح و حلال با كودكان
    از زنبارگي و پائين ناف بود ،كه اين درگاه عروج به الله بود
    دروغ را به تقيه همچو نقل و نبات و نون ، همي روي سفيد كرده پينوكيو فرشته مهربون
    بيآموخت كه وطي شيرين بوُد ، چه با خر چه با حضرت شمقدر
    تولي و تبري را همي سر لوحه زندگاني بست ، ابولاشي را زير پل، روي سجاده و زير تخت
    همي به خرج ميداد صلابت در جهاد، بسان پهلوان پنبه اي در حمام زنان
    از او ياد كردم عاشقانه و بدلداگي ، مسلمانمُ سانديس پرستي هست ويژگي

  38. تقيه اسلامي ،امام نقي(ع)
    روزي امام نقي (ع) از اسارت يكي از جهادهاي كه راه انداخته بود، بر ميگردد به سامرا، ازش پرسیدن خوب زمان اسارت چه جوری بود ؟ میگه دشمنا خیلی با ما بد رفتاری میکردن ! یا ترتیبمونو میدادن یا میکشتنمون ! بعد میبینه 3 کرده میگه البته من شهید شدم !

  39. اندر فوايد صدور صلوات بر محمد (ص)
    روزي از امام نقي ميپرسند ، فوايد صلوات چيست ؟ ايشون ميفرمايندمهمترين آن آثار ايجاد شادي و انبساط خاطر است …ياران امام ميپرسند:‌ چگونه صدور صلوات مسبب انبساط خاطر است؟!!
    امام ميفرمايد صلوات از دوبخش تشكيل شده است ص + لوات ، كه لواط بسيار شيرين مسبب انبساط خاطر وطرب انگيز است !!
    به امام نقي می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات.

  40. خاک برسرتان کنند زنا زادهها خوک زادهها که محمد وال او را به مسخره گرفته اید برویدناموس جنده تان رامسخره کنید

    • وال بر دو قسم است
      1- به معنی دیوار و مجازا در فیس بوک به صفحه اول فرد گفته می شود
      2- وال به مفهوم نهنگ مانند محمد وال ( شبیه محمد پلنگ )

    • تو برو خایه تو بمال. اینجا کسی دروغ نمیگه. اینجا کسی از اسم خدا و پیغمبر برای جیبش مایه نمیذاره.

  41. روزی یکی از آخوندهای مملکت فارس بنام علامه بحر همه علوم نزد امان نقی ع می رود تا علت عقب ماندگی مسلمانان را جویا شد؟ سوال می کند یا مام چرا غربی ها اینقدر اختراع دارند و پیشرفته اند ولی ما آفتابه مسی هم بلد نیستیم بسازیم. آن حضرت با لبخندی ملیح ریش مبارک را گرفته و دست بر آلت مبارک کشیده و فرمودند نادان! آنها در سال 2000 هزار هستند ما وقتی به سال 2000 برسیم می دانی چه می کنیم ؟ انها در قرن چهاردهم نعل خر هم نمی توانستند بسازند؟ تازه نادان در قرآن همه چیز هست همه اختراعات غرب از قرآن است آنها حالا قمر مصنوعی دارند ما آن زمان قمر بنی هاشم داشتیم. علامه فارسی آمد به دهاتشان و اعلام کرد که با روش علمی علل و و اسباب عقب ماندگی مسلمانان را بر ملا خواهد کرد اما بعد دو ساعت روزه خوانی علت عقب ماندگی را به همان روش علمی امان نقی شرح داد که ناگهان آن روستایی بی سواد گفت قرمصاق بکون لق مادرت خندیدی با این علت کشف کردنت گم شو بیا پایین از اون منبر؟ ماد قهبه ما هی خمس و زکات می دیم که تو این گوه های زیادی را بخوری؟!

  42. روزی امام نفی رئیس اسقفهای بلاد فرنگیه را به مباهله فراخواند. کشیش اعظم قرامطه دهریه بنام ابو مشیری آمادگی خود را برای مباهله اعلام کرد. (مباهله یعنی دعوای غیر فیزیکی و فقط فحش و فحش کاری دست انداختن و جوک گفتن و کنف کردن و خجل و شرمنده کردن طرف مقابل یعنی رجز خوانی ) . ابو مشیری با ابو آلارش بیخودای وارد شدند … امام نقی اولین فحش را پران و گفت آهای نره قول تو کیستی که قیافه ات مثل هیکل عمر مس ماند قرمصاق مادر …. . ابو مشیری گفت مردکیه لاشی من نیامده ام فحش بدهم من با منطق و برهان آمده ام تا مغلطه های تو را بر ملا سازم …. خلاصه مباهله شروع شد و امام بی وقفه مثل مسلسل قحش های رکیک می پراند و فحش و فحش کاری خنده داری آغاز شد که نگو . امام نقی که ساعتها فحش خواهر مادر و کون و ک….س و ک … می داد با صوت داور تا نوبت فحش دادن ابو الارشی و ابو المشیری شد امام فورا یک دختر بچه بنام فاطی و دو پسر بچه بنام حسن و حسین را روی زانوی مبارک گذاشته و یک علامت + 18 را هم پشت سر خود نصب کردند! در نتیجه ابو آرشی و ابو مشیری از گفتن فحش های زشت و پایین تنه خودداری نمودند و بدین ترتیب امامنا پیروز این مباهله شد و الحمدالله و مکرو و مکر النفی و النفی خیر الماکرین .
    و این آیه قرانقی نازل شد.«فَمَنْ فحشک فحشا رکیکا فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما فحشته فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ فحشهای رکیک و لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ؛.
    کتاب مکر و حیله نقوی (ا)

  43. نقل است که وقتی نقی (ع) کودکی پنج ساله بودند ، پدرش تقی او را به کودکستان فرستاد

    روزی در کودکستان که در کنار خرابه ای سامرا تشکیل میشد ، بچه ها نشسته بودند و منتظر ورود خانم

    معلم بودند … نقی (ع) نیز مشغول تماشای دختران نه ساله کلاس بود که معلم به کلاس وارد شدند

    و رشته افکار نقی (ع) پاره شد …

    خانم معلم با چهره ای زیبا و دلگشا که سرخاب سفیداب هم مالیده بودند شروع به صحبت کردند و گفتند:

    بچه های عزیز … امروز میخوام یک درس جدید بهتون بدم

    اونم اینه که ما باید یاد بگیریم مستقل باشیم و روی پای خود بایستیم و کارهامون رو خودمون انجام بدیم

    حالا…آیا کسی از شماها هست که کارهای خودش رو ، خودش انجام بده؟؟؟

    نقی (ع) که شاگرد زرنگ کلاس بودند دست خود رو بالا بردند و فرمودند: بله خانوم !…ما!

    خانوم معلم:خب نقی جون !برای ما میگی که چه کارهایی رو خودت انجام میدی؟؟؟

    نقی(ع): بله خانوم … ما وقتی میریم دستشویی … شوشول خودمون رو خودمون می شوریم

    خانوم معلم:چیکار میکنی؟؟؟ماشین لباسشویی رو خودت روشن میکنی؟ …نه …نه …نه

    خیلی خطرناکه … تو برای اینکار باید یه کنیز نه ساله استخدام کنی

  44. روزي يکي از صحابه قصد داشت بر نقي عليه السلام وارد شود ، اما متوجه شد که فردي از طرف مقابل به سمت امام مي آيد و او نيز قصد دارد بر امام وارد شود
    اين دو نفر که از قصد يکديگر باخبر شدند سرعتشان را زياد کردند تا براي وارد شدن به امام سبقت بگيرند
    نقي عليه السلام که حوصله ي ريخت بدترکيب هيچکدامشان را نداشتند ، ناگهان جاخالي داده و اين دونفر به يکديگر وارد شدند

  45. دیانت نوی

    اولین سوره پروردگار به حضرت نوی نازل شد.
    @ بخوان بنام عدالت.
    @ بخوان بنام انسانیت.
    @بخوان بنام گفتار و کردار و پندار نیکو
    @از امروز خرافات و جهالت حرام شد بر شما
    @از امروز کشتن هر فردی به هر بهانه ای حرام
    @از امروز بهره بردن از لذات دنیوی تا آنجا که به دیگران آسیبی وارد نیاورد حلال شد بر امت من.
    @از امروز هرگونه عبادت برای رضایت من پروردگار حرام بهترین عبادت خدمت به انسان است.
    @- حقوق بشرو قوانین حقوق بین الملل و همه قوانین انسانی و عادلانه ساخته دست بشر رعایت منصفانه آن بر امت واجب شد .
    @- اعدام حرام است مگر در موارد نادر برای جنایتکاران بالفطره و آدم کش.
    @امت من بجای تفحص در کتابهای پوسیده قدیمی به دنبال علوم جدیده بروند. همانا بهترین امت من دانا ترین آنها است که یکراست به بهشت وارد خواهندشد.
    @- بهترین پولدارها آنهایی هستند که در راه رفاه و دانایی امت من نفقه دهند.
    @از امروز روزه بر شما حرام شد.
    @یک ساعت تقکر بهتر از هزار سال عبادت است ای امت جوان من، به پدران و مادرانتان بگویید که که راه غلط گذشتگان را به زباله دان بریزند این دین جدید من است بروید شاد باشید و من پروردگار به گریه وزاری و عبادت شما هیچ نیازی ندارم .
    @از تو می پرسند خورشید و ستارگان و کهکشان نا متناهی چگونه خلق شدند بگو که بزودی آیاتی نازل می کنیم ****.
    ## & سوره فرنگیه سال اول بعثت .
    قران نووی آیین نو رسول اکرم حضرت ختم المرسلین النقوی

  46. روزی ابولاشی که از صحابه نزدیک امام نقی (ع) بود بر امام وارد شد و گفت:

    یا بن شوشول اله!

    مگر جد بزرگوار تو «علی سگ کش» به علم غیب مجهز نبود و از آشکار و نهان جهان … و گذشته و آینده خبر نداشت؟

    نقی (ع) طبق معمول بیضه مبارک را خاراند و فرمود: بله … خب که چی؟

    ابولاشی: پس چرا در آن شب حادثه که ابن ملجم (ع) از پشت به سمت ایشان آمد,حضرت کاری نکردند؟

    نقی(ع): ببین جانم … جد بزرگوار ما خبر داشت که ابن ملجم پشت اوست اما از قصد او آگاهی نداشت

    تا آنجا که من شنیده ام جدم تصور میکرد که ابن ملجم اهل قزوین است و به او ابن ملجم قزوینی میگویند

    لذا ایشان خم شدند تا ابن ملجم قزوینی کارشان را انجام دهند و هر دو ازین ثواب لذت ببرند

    ابن ملجم هم که فکر کرد علی باسنش را رو به هوا کرده تا به سوی او بگوزد خشمگین شد و شمشیر مبارک را درآورد و بر فرق حضرت نثار کرد

  47. نقل است روزی نقی سلام اله علیه بر حجره ی شخصی خود نشسته بودند

    در یک دست کنترل تلویزیون و دست دیگر به ذوالنعوظ بود و مشغول تماشای کانال «9 ساله تی وی» بودند

    ناگهان سوسن خاتون بر ایشان وارد شدند … که حضرت دست و پای خود را گم کردند

    اما جبرئیل فورا به کمک ایشان آمد و توانستند بلافاصله کانال را عوض نمایند

    سوسن خاتون حضرت را پرسیدند: ای یادگار پیامبر … چه چیز بر شما رخ داده که ناگهان اینگونه دستپاچه و پریشان شدید؟؟؟

    حضرت که از حضور ناگهانی سوسن عصبانی و خشمگین شده بودند فرمودند:

    اصلا تو اینجا چه میکنی؟ تو نمیدانی که نباید بر من وارد شوی؟این «من» هستم که باید بر تو وارد شوم

    سوسن خاتون که این جمله را شنیدند،اشک شوق در چشمانشان حلقه زد

    سپس حضرت فرمود: برو آماده شو تا من بیایم

    سوسن خاتون لخت گردیدند و روی تخت دراز کشیدند و لنگ های مبارک را هوا دادند

    آنگاه نقی علیه السلام ، در حالتی بسیار رمانتیک ، با پشم های پرپشت ، بر ایشان وارد شدند

    پس شد آنچه شد …(فوقع ما فوقع)

    نه ساله تی وی ، مستند تاریخی سیره نقوی ، برنامه زلال شهوات

  48. امام نقی و دیدن خود در نقش استاد آکسفورد.
    امام نقی با عصبانیت با شاگردش سخن می گفت و می گفت ای ابله… این چه پایان نامه ای است که بعد از بیست سال آورده ای نه سر دارد و نه ته هیچ یک از اصول نگارش و تحقیق در آن رعایت نشده نه مقدمه دارد و نه موخره و و نه نتیجه ارجاعات و ریفرنس که اصلا صفر چند گفتار چند بخش و چند فصل؟ موضوع اصلی و فرعی فرضیه اصلی و فرعی ؟ اثبات فرضیه؟ دلایل رد و اثبات فرضیه ؟ این پایان نامه به مفت نمی ارزد مردود …. اخراج … یا برو همه را از نو بنویس هر موضوعی را در گفتار خودش بیاور داستانها و مطالب تکراری را حذف کن این پایان نامه نیمی از آن تکرار مکررات و مزخرفات است من نمی توانم آنرا تایید کنم که به تو درجه بقلور بدهند چه برسد به ماستر دگری. دانشجو: استاد ! یا اماما! یا برفسورا ! العفو! ببخشید کجا ایراد دارد؟.
    همه اش ایراد است !مثلا اینجا تو در گفتار نسأ از چهارپایان و حیوانات و گیاهان حرف زده ای و در گفتار حیوانات از آدمها و سنگها و عقرب و حیض و نفاس و عادت ماهانه و قیامت حرف زده ای و در سوره بقره گاو از شتر و زنبور و مادر زن سخن گفته ای در گفتار زلزله از دریاها سخن گفته ای ؟ هیچ چیزش به هم نمی آید یکسری کث و شعر و قصه !همه پر از تناقض بجای اثبات فرضیه به مخالفان فحش و ناسزا و تهدید و اتهام متوسل شدی خجالت داره! …. . نه آقا برو دوباره واحد بگیر … 50 میلیون پول بریز به حساب مستر برفسور الجاسبی شاید این ترم یک کاری بکنم یک دهی بدهم قبول شی . ناگهان طلبه دانشجو همان کتاب پایان نامه را بر سر امامنا النقی کوبید و با عصبانی و خشم گفت مردک ! …بی شعور این قرآن خاتم النبیین است و سخن خود خود خدا است و منهم حضرت علی هستم که جهان بخاطر من خلق شده ای میمون نفهم تو هم شدی استاد؟! و این مصحف من است مصحف علی . در همین حال امام نقی از خواب پرید و دید سوسن خانم با لنگ کفش می کوبد بر سر امام و می گوید بلند شو سحری! اذان نزدیک است. این قدر نخواب کمی هم بفکر عایله ات باش . چند ماه است ما را نبردی مسافرت یادته گفتی عید می ریم کیش ! پس چی شد/ همه اش سامرا سامرا – کربلا – همه اش گرد و خاک و گرما پس کی می ریم لندن صفا!
    کتاب رویاهای صادقانه امام همام جلد 7

  49. پیدا شدن فیلم همرا با صدا موقع بدنیا آمدن سیدنا علی خامنه ای که با صدای بلند یا علی گفته …. البته ثدا کمی شبیه است به بع…لی .بع لیی یا علی
    این فیلم در آرشیو ویژه کتابخانه آستانقدس رضوی بطور سری نگهداری شده و چون کفار بی خدا در صحت حدیث نبوی زایش محیر العقول سیدنا شک داشتند آن را در معرض دید همگان قرار می دهیم.
    اینجا را کلیک کنید و فیلم را ببینید الله اکبر …. تکبیر یادتون نره عجب عظمتی . … یا عل……ی . لی لی

  50. روزی ابولاشي هنگام ركوع در نماز جماعتي كه امام آن ، امامنقي(ع) خودمون بود، مرتكب عمل شنيع ِ گوز ميشود.
    پس از اتمام نماز او را نزد امام نقي ميبرند می برند تا مجازاتش را تعیین کند . امام برایش حکم مرگ صادر می کند! اما چون امام آنروز آب انگور الكل دار خورده بود مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گوید اگر بتوانی ظرف سه سال به خر ِمن( شمقدر) سواد خواندن و نوشتن بیاموزانی از مجازاتت درمی گذرم !
    ابولاشي هم قبول می کند واصحاب امام رهایش می کنند . عده ای به ابولاشي می گویند مرد حسابی آخر تو چگونه می توانی به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی ؟
    ابو لاشي می فرماید : انشاءالله در این سه سال یا امام نقي (ع) می میرد یا خر(ع) او…!

    نکته :
    در یک جامعهء عقب مانده همه مشکلات با مرگ حل میشوند .

  51. ابولاشي (ع) جیره غذایی الاغ امام نقي (ع) را نصف کرد دید الاغ باز هم مثل گذشته کار می کند! باز هم نصف کرد و الاغ باز هم کار کرد !! مرد به طمع افتاد و جیره را قطع کرد الاغ سرش را پایین انداخت و بعد از یک هفته مُرد!

    ( در ضمن ، این داستان اصلا ربطی به حکایت یارانه ها و ملت نجیب ایران ندارد)!!

  52. شب قدر بود امام مانند شبهای قبل بالای منبر رفت . اما با تعجب دید مسجد امشب هم از جمعیت خالی است فرمود ای امت فارسستان حداقل این شب قدر را انتظار داشتم مسجدها را پر کنید. بجدم قسم رسولولاه فرمودند در این شب تمام گناهان شما بخشوده می شود . یکی از مریدان ساده لوح امام پای منبر گفت: اماما امت رفته اند بازی های لندن 2012 تماشا کنند.
    ناگهان امام سوره داف را قرائت فرمودند و گفتند:
    أفلا ينظرون إلى داف كيف خلقت!! وإلى برج ایفل كيف رفعت وإلى استادیوم المپیک كيف نصبت وإلى استخر شنا كيف سطحت . حتی یمکن لداف ان شنا . آی امت هوس ران آیا نگاه نمی کنی به کمر باریک داف و اندام زیبای او ؟ آیا تو او را آفریده ای و یا ما او را آفریدیم . مسلم است که ما او را آفریدیم . پس ایمان بیاورید!.
    Playboy magazine را کی آفرید ؟ نگاه کنید به تصویر روی جلد ممه های انار گونه شرمینه شهریور را نگاه کنید؟ چه کسی چشمان آشواریا را آبی آفرید و مدونا را سکسی قرار داد ؟ آیا باز هم ایمان نمی آورید؟ پس ایمان بیاورید و زکات بدهید و خمس بپردازید و باز هم زکات بدهید و خمس بپردازید که خداوند بخشنده و مهربان است. و پای منبر ما هم بیایید چرت بزنید که خدا دانای نادانایان است.
    کتاب صور الجمیله جلد 7 سوره عکس های سکسی

  53. کیرم تو حلق سگت
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم و میشاشم رو کله خودتو خانواده محترمت
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم و میرینم تو حلقت
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم وجق میزنم تو دهنت
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم و بت میگم :کس خوار و مار جندت که یه بچه کونی بی مصرف مثل تو که لیاقتش فقط توهینه رو به جامعه تحویل دادن…
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم و میرینم رو موهای فرفری بیریختت
    من از حق آزادی بیان خودم استفاده میکنم و بازم میام تو این وبلاگ واست فش مینویسم بچه کونی……

  54. گویند ابولاشی از محبوبترین یاران نقی (ع) بودند به واسطه کشتار ایرانیان و تجاوزگری هایشان به این مقام شامخ دست یافته بودند

    امروز چهره مبارک ایشون رو براتون گذاشتم تا در هنگام مطالعه احادیث تصویر درستی از این یار باوفا در ذهنتان تداعی گردد

  55. از ابن راسپوتا نقل است که زنی بعد از عقد از رفتن به خانه شوهر امتناع مینمود و علت را ترس از جماع با شوهر بیان میکرد. زمانی که خبر به حضرت رسید حضرت از روی مصلحت الهی ابتدا زن را یک شب به خانه خود بردند و با او جماع فرمودند سپس او را به خانه شوهر منتقل کردند و به شوهر گفتند که این جماع به خاطر فرمان الهی بود و جز این نبود خداوند صدق تو را در مقابل محبت اهل بیت بیازماید.
    گفته میشود که زن و شوهر سالها با هم به خوبی و خوشی زندگی کردند و حتی زن در مواقعی برای گسترش دین اسلام به مهمانان اجلاسهای مهم تهران سرویس میداد و در عملیات انتحاری هم در تایلند شرکت میکرد.

    کتاب جماع با اهل بیت
    پانوشت صفحه 233
    ملا خانه ای روسی

  56. پاسخ های 100 درصد علمی امام نقی ع
    آیت الله کاظم صدیقی هر هفته با آقا امام زمان دیدار می کند آخرین بار آقا به او فرمودند برو به امت بگو : همه دنيا امروز گرفتار گراني و بيكاري است و ما اين را مقدمه حضور امام عصر(عج) مي‌دانيم . قبلا هم امام عصر عج گفته بودند برو بگو زلزله و حوادث بخاطر بی حجابی و فحشا و بی نمازی امت و عدم پرداخت خمس و زکات است. اما اینبار بعد از زلزله آذربایجان و رزگان ایشان رفتند سراغ امام نقی و سوال کردند با گریه و تضرع و گفتند: ای مولای ما نقی جان تو رو به جدت قسم بیا و به سوالات من بطور علمی جواب بده که من جلو مردم خجل نشوم امام زمان فرمودند زلزله از بی حجابی است اما این مردم اهر و ورزگان آذربایجان که دار المومنین بودند و با 200 امام زاده حمایت سپر حفاظتی داشتند. اخه چرا با مومنین دیگر…! حالا اگر بر مردم اندونزی سونامی آوردی و 200 هزار را کشتی خوب آنها سنی بودند و در ساحل دریا فحشا داشتند اما اهر که ساحل هم ندارد چه برسد به فحشاء.
    امام نفی ع فرمودند جوابت را بطریقه علمی می دهم من با سنگها و کوهها حرف زدم آنها گفتند خداوند می خواست آذربایجان شوروی را بخاطر آن جشن هم جنس بازان مجازات کندهنگامیکه تیر را بسوی باکو از آسمان هفتم می خواست پرت کند شیطان ملعون که از قبل پشت سر خدا قایم شد بود با دست پلید خود همان موقع خدا را هول داد و تیر و نیزک در رفت و به خطا رفت و به اهر خورد.اما در مورد اندونزی باید بگویم که در جزایر قناری اسپانیا مردم لخت و عور فحشا می کردندو خداوند نیزکی بسوی آنجا پرت کرد اما چون زمین می چرخد موقعی که تیر به زمین رسید جزایر اندونزی به آن منطقه رسیده بود و اینبار هم خطا و آن کشتار بخاطر چرخیدن زمین بود. حالا اشکالی ندارد اگر بی گناه باشند به بهشت می روند. اینها همه امتحان اللهی است برای سنجش امت مومن. برو به امت مومن و مومنه روزه دار من بگو که صبور باشند در عوض به آنها پاداش بزرگی خواهیم داد.

  57. گویند امام بزرگوار ، نقی علیه السلام در همه علوم سررشته داشتند که این موهبت از جانب خداوند متعال بر قلب نازنین ایشان ، بسان گهی که بر توالت فرود می آید ، فرود آمده بوده است

    البته یادآور شوم گرایش رشته پزشکی آن حضرت «زنان – زایمان – و مامایی» بوده است
    و ایشان مطب محقری در یکی از کوچه بن بست های سامرا داشتند

    نقل است روزی خانوم بیماری نزد حضرت وارد شدند و گفتند:

    یا نقی الائمه !!! چند روزیست که سینه بنده خیلی خیلی درد میکند و طاقت تحمل آنرا ندارم

    آنقدر برایم ناراحت کننده شده که میخواهم آنرا بکنم و جلوی گربه بیندازم

    حضرت: میو میو … میو میو …

  58. امام و تامین هزینه از طریق اسپانسرشان

    نقل است از ابواسهال در کتاب بحارالعادات از علامه کمپرسی و ایشان هم مستقیما از امام نقی:

    به راستی که نوار بهداشتی پنبه ریز از سلولز بهشتی تهیه شده و خون حیض شما را بخوبی جذب می نماید

    امام و تبلیغ برای اسپانسر مالی ، شرکت پنبه ریز ، تحت لیسانس مرکز حیضیه قم

  59. از ابن مغفل در کتاب صاف و درازو دردانه اهل بیت نقل شده است که
    بعد از گرانی مرغ در سامرا امام اصحاب را از خودن لوبیا برحضر داشتند چون باعث باد در روده و ابطال نماز ایشان میشد یکی از زنان مومنه خدمت امام رسید و عرض کرد که متاسفانه شوهرشان به جز لوبیا چیزی برای ساکنین خانه تهیه نمیکند و نماز یومیه اهل خانه دچار مشکل شده است.
    امام ابتدا زن را به خانه بردند و با معجزه خودشان باد را از بدن زن خارج فرمودند سپس به زن توصبه کردند که به قول مرحوم شهریار دنیا پر از اتفاق است هر چند یک باری با ما یک سری بزنید.

  60. نقشنری(ديكشنري نقوي)

    خود کف آیی: استمناء
    وا کنش سریع: وازلین(ع)
    سر زنش: ختنه
    پشتی‌بانی: بانی عمل خیر لواط بین دو طلبه
    تهدید: بررسی کارشناسانه‌ی مقعد طلبه‌ی مفعول پیش از دخول
    رزم آیش: عمل لواط بدون موافقت طلبه‌ی مفعول
    هم آیش: عمل لواط با موافقت طلبه‌ی مفعول
    نیایش: هر چیزی که باعث تأخیر در انزال شود (مثل کاسه‌ی آب سرد)
    آبخیز داری: جلوگیری از انزال با استفاده از نیایش به جهت تداوم لذت عمل لواط
    سَر زنِش کردن: عمل دخول تا ختنه‌گاه
    تــَـذکـَــره: عمل دخول تا انتهای ذکر
    گِرد هَم آیی: بسته شدن مقعد طلبه‌ی مفعول پس از اتمام عمل لواط
    نـَــمَک آبرود: ارضای جنسی بدون سکس دهانی
    مکتب: سکس دهانی که منجر به وقوع تب در طلبه‌ی مفعول شود
    همو گلو بین: دخول در گلوی طلبه‌ی مفعول
    گلو بول سفید: عمل انزال در حین هموگلوبین
    سِتایش: دستگاه تناسلی طلاب شامل ذکر و بیضتین
    دُ کان‌دار: طلبه‌ی دارای نشیمنگاه بسیار بزرگ و گوشتالود
    تَکمیل: طلبه‌ی دارنده‌ی بزرگترین آلت تناسلی در هر مدرسه‌ی علمیه
    دایرةالمعارف: مقعد علمای اَعلام
    پیر اهن: آلت تناسلی علمای اَعلام
    آغا جاری: رهبر معظم انقلاب در حال انزال

  61. عید فرت آمد و زرتی به جهان گشت به پا، هلهله و شور و نوا، مرد و زن و پیر و جوان، خرد و کلان، جمله بخوردند به فرمان الهی، که هر چیز که خواهی بخور از اطعمه و اشربه و اغذیه و ادویه و سیب و انار و رطب و توت و بکش دود و بکن فوت و بزن سوت و چنان شخم بزن مزرعه زینب و زهرا ز پس و پیش و بزن خیش و بده آب فراوان که شود باغ و گلستان و میانش بشود رود، چنان جنت موعود که فرمود محمد، همان مردک زن باز دغل باز ملخ خور که علم کرد خدا را

    تو ببین ملت مدهوش نگون بخت که سی روز کند سخت به خود زندگی از خواب و خور و تشنگی و سیصد و سی روز دگر گرم دغل کاری و مکاری و دزدی و دروغ و پی ناموس کسان بودن و هر شب به بر یک نفر آسودن و لیکن چو شود ماه رم از آن، همه دزدان و همه روسپیان سخت بگردند مسلمان و بخوانند فراوان ز کتابی که بود آفت فرزانگی و منبع دیوانگی این مردم مفلوک گذارند به سر از سر شب تا به سحر تا که شود پوک همه کله ایشان و بجنبد همه دندان و زبان بر لغت تازی و یک حرف نفهمند از این کار و بخوانند دعا را

    دیوان نقی سامرایی – فرت نامه

  62. مناجات پر سوز و گداز امام نقی ع به مناسبت پایان رمضان.
    خداوندا ! و تو در زمره بر گزيده اين وظايف و اعمال ويژه از واجبات ، مــاه رمضان را قرار دادى ، ماهى كه آن را از ساير ماه ها سیاه تر و نفرت انگیز تر نمودى‏ و از بين همه زمانها و ايام ، آن را انتخاب فرمودى و آن را بر همه اوقات سال به نزول قــرآن و نور جهل و خرافات مقدم داشتى و جهالت و حماریت را در اين ماه مضاعف و دوبله سوبله نمودى‏ و روزه را در آن واجب گردانيدى و بندگان را به قيام در آن براى خزعبلات ترغيب فرمودى و شب قدر را كه از هزار هزار هزار شب بدتر است بر ما چپاندی الچپاندنی!.
    سپس مــا را بـراى اين ماه بر ساير امتها مقدم و برتر داشتى و براى فضيلت آن، ما را انتخاب فرمودى نه ساير ملتها را، چون ما بی عقل ترین امتها بودیم و ما به فرمان تو روز های اين ماه را به ظاهر روزه گرفتيم در حالیکه در خفا صبحانه و در خفیای خفای خفا نهار را کوفت می کردیم . و تو پنداشتی که ما روزه گرفته ایم
    و بــا يارى تو شب را به قيام در چشم چرانی سپرى كرديم‏
    و اين ماه به گونه ‏اى شايسته لعن و نفرت در بين ما و همچون يارى خبیث و جهنمی همراه ما بود و بدترین آزار و شکنجه جهانيان را به ما رسانيدی،و چه خوشحال و مفرح شدیم که گورت را گم کردی بعد از سی روز شکنجه گری.
    پس اينك ما با ماه رمزاان وداع مى ‏كنيم ، همچون وداع بــا زندان کهریزک و شکنجه گاه سامرا . بر ما است که لعنت ابدی بقرستیم بر این ماه که جهالت یکباره و قلپی و داخل توبره از آسمان هفتم بر گردن ما فرو افتاد.

    پس اينك مى ‏گوييم :
    لعنت بر تو اى بزرگترين ماه شکنجه خدا و اى عزای دوستان خدا.
    لعنت شیطان بر تو اى بی ارزشمندترين کننده اوقاتى از خوشی های ما .

  63. روزی ابو سوالی ابن پرسشی الفارسی خدمت امام ع رسید گفت: یا نقی با علم لدنی خود این مشکل مرا حل کن . مردم از من می پرسند که این حدیث متواتر از کیست:
    » خدا یا ! کشور مرا از قحطی – جنگ ، مصیبت و زلزله و آخوند و امام مصون بدار.»
    امام مثل همیشه با صدایی آرام و مهربانانه فرمودند: ای… ی یی ملعون….ن… دوباره آمده ای که سخنان دشمنان ما اهل بیت را به رخ نورانی ما بکشی ؟ و امام آرام اما بسرعت برق دست برد و شمشیر مبارک را برداشت تا ابو سوالی را به دو نصف کند ولی ابو سوالی که از قبل به حیله امام پی برده بود جستی زد و جا خالی داد و در رفت و شمشیر مبارک به چکمه رومی- سوسن خانم و قالیچه فارسی اصابت کرد و آنرا بدو نیم کرد. امام بسیار بسیار بیشتر عصبانی شدند و بدنبال ابو سوالی دوان دوان . ابو سوالی بدو … امام ع بدو… در کوچه های سامرا …بدووو … اما سرانجام امام پای مبارکشان در سوراخ پل سامرا گیر کرد و از حرکت ایستادند . و ابو سوالی جان سالم بدر برد و سالها زیست و همچنان با طرح سوالات امام را و ذریه مطهره ایشان را عذاب می داد.
    و گویند نام اصلی او کیومرث پسر لگام گیر مجوسی بوده است. و خود نوشته است که حدیث مذکور را قدمای علما منسوب به عمر نموده اند بعضی به ابن مالکی و دیگران ابو حنیفه هم ذکر کرده اند اما از علمای متاخر ابو کلام آزاد و ابو المکارم شیرازی با استفاده از نقل و عقل و سنگ نوشته های میخی کشف شده توسط علمای جهود ثابت کرده اند که حدیث از کورش ذو القرنین است و او از انبیای اللهی بوده است. والله اعلم فی ما نحن.
    نقل از جلد هفتم. فصل سی ام صفحه 124 هزار . کتاب احادیث نقوی . طبع سامرانت. حق نشر محفوظ است.

  64. اگرچه امام دارای علم لدنی بودند و نیازی به مطالعه نداشتند ولی برایترویج فرهنگ مطالعه عمومی گاهی به مطالعه زندگینامه اشخاص بی شرف و عوضی مثل راسپوتین میپرداختند. روزی فرموند تاریخ معلم انسانهاست و راستپوتین معلم ولایت فقیه

    معارف نقی
    صفحه 233

  65. رقابت های بی پایان حسن و حسین

    نقل است از جابر بن حمال در کتاب لذائذ الاستمنا فی رقابت الائمه که:

    روزی در صحرائی ، پیرمردی در کنار برکه ای ، به یاد معشوقه دوران جوانی اش مشغول استمنا بود

    که ناگاه حسن و حسین بر او وارد شدند

    پیرمرد که دستپاچه شده بود از آنها پرسید : چه میخواهید؟

    حسن گفت: ای بزرگمرد! اکنون تو بین ما قضاوت کن که کدامیک از ما بهتر استمنا می کنی؟

    پیرمرد بر آنها نظر نمود

    آنگاه حسن و حسین خشتک های مبارک را پایین کشیدند

    حسن (ع) آلت مبارک را تف مالی کرد

    و حسین (ع) آلت خود را کف مالی کرد

    سپس دیری نپایید که همه جا را سیل منی فرا گرفت و پیرمرد درحالی که در میان سیل منی در حال غرق شدن بود فریاد میزد:

    بخدا قسم که استمناء درست را از شما آموختم و به پروردگار کعبه که رستگار شدم

    آنگاه در میان سیل منی غرق شد

    حسنین کامپتیشنز ، لذائذ الاستمنا فی رقابت الائمه ، فصل کف دستی

  66. امام و قنبر وارد مسجد سامرا شدند. در آنجا مردی را دیدند که بسیار سریع درحال نماز خواندن بود.
    
امام به قنبر فرمود:مثل او مثل کلاغیست که از زمین دانه برمی چیند.
    
آن مرد نمازش را قطع کرد و گفت:مثل تو مثل فضولی است که در جهنم هم میگوید هیزمش تر است
    
- مثل تو مثل آدمی است که احترام امامش را نگه نمیدارد
    
- مثل من مثل کسی است که تو و اجدادت را به غائطم هم حساب نمیکنم
    
قنبر: نقی جانم بیخیال. مثل او مثل کسی است که بدجور قاطی میباشد و کل کل باهاش خطرناک.
    
امام: باشه.الان کار دارم. بعدا که دیدمت مثل من مثل کسی خواهد بود که دهانت را سرویس کند ملعون.
    
- بخواب بابا. مثل تو مثل سیرابی است.
    
- مثل تو مثل مردی است که اگر بیضتین دارد میاید دم در مسجد
    
- مثل من مثل کسی است که بچه خزانه است و الان با تیزی خط خطیت میکند
    
قنبر نقی را کشان کشان بیرون میبرد: جون مادرت بیخیال. مثل یارو مثل کسی است که آش و لاشمان میکند ها ! دعوا بشه مثل من مثل کسی است که نمیاد وسط ها. از الان بگم.
    
روایت است مثل امام تا مدتها مثل کسی بود که در کل سامرا ضایع گشته بود.

  67. درکتاب مناکب الصلاه و وسائل و الواط نوشته قرمز طوسی آمده است که
    امام فرمود ای جابر بدان که چهل و یک فرشته ماه را حمل میکنند و زمان عیدفطر را
    از روی جیب امام زمانشان می سنجند . جابر عرض کرد ای پدر پسر پسر پسر پسر شجاع چطور میسنجند؟
    امام پاسخ دادند از روی سرمایه و پول اگر امام پول لازم باشد عید فطر یک روز جلو میرود
    و مومنین زودتر فطریه میدهند در غیر آن به طول میآیند

    امام نقی نابغه امور مالی
    صفحه 17 جلد دوم

  68. روزی ابوفاضلاب که همسایه دیوار به دیوار امام نقی بود بر امام وارد شد و پرسید:
    یابن رسولولو! اتفاق بزرگی مرا رخ داده است که حیران و پریشان گشته ام
    من خودم سیاهپوست هستم و زنم نیز سیاهپوست است
    اما کودکی که به دنیا آورده سفیدپوست است
    آیا شما صلاح میدانید که فرزندم را ببرم و آزمایش دی ان ای بگیرم تا بفهمم چه کسی بر زنم تجاوز کرده و او را رسوا و مجازات کنم؟
    امام نقی (ع) بی درنگ ذوالنقار را کشید و ابوفاضلاب را به دو نیم تقسیم کرد
    و در حالیکه عرق از پیشانی خود خشک میکرد زیرلب گفت:
    بخدا از ما نیست کسی که بخواهد امام معصوم خویش را رسوا و مجازات کند

  69. امام نقی در یکی از مناظرات تاریخی خود با کفار اروپایی و در مقابل دیدگان مردم ، تعدادی از معجزات عددی قرآن را بیان کردند

    بله … مثلا اینکه در هزار و چهارصد سال پیش که امکانات نبوده ، تمام آیات شماره گذاری شده است ، طوریکه هر موقع قاری قرآن بخواهد بفهمد چه مقدار قرآن عرعر کرده ، به شماره آن نگاه می کند بطور شگفت انگیزی تعداد آیات تلاوت شده را در می یابد

    از دیگر معجزات عددی قرآن اینست که شماره تمام آیات با «اعداد طبیعی» مزین شده یعنی (1و2و3و…)
    و شما در هیچ کجای قرآن شماره آیه ای را با اعداد صحیح (0و-1و-2و…) یا اعداد اعشاری (1/25) نمی بینید مثلا آیه -3 یا آیه 14/25 نداریم

    ضمن اینکه هر خری در بلاد فارس تعداد 6236 آیه عربی حفظ کنه ، بدون کنکور میره دانشگاه یا از سربازی معاف میشه ، معجزه از این بالاتر؟

    خاک بر سر خرتون اگه به این معجزات شک کنید و ایمان نیارید …

    (تشویق حضار + نعره هیئت اروپایی و اسلام آوردن آنها بلافاصله)

  70. روزی سه نفر به جان هم افتاده بودند و همیدگر را تیکه پاره میکردند
    اولی میگفت محمد ابن عبدالله پیامبر است و مرتبه بالاتری دارد
    دومی میگفت علی ابی طالب حافظ اسلام بوده است و مرتبه اولی تر دارد
    سومی میگفت بخث زمان حال است و ولی فقیه بالاتر و بهتر است
    امام وفتی احوال را مشاهده کردند به خاطر اصلاح امور مسلمین خواهر اولی و مادر دومی و همسر سومی را به حرمسرای مبارک خود داخل نمیودند و طبق عدات اهل بیت با ایشان حماع فرمودند

  71. اگر به نقی ایمان ندارید لااقل بر شمقدر اقتدا کنید
    خطبه امام نقی قبل از جنگ نَقَل

  72. گویند که در شهر سامرا ، یک پیرزن یهودی زندگی میکرد و هر روز وقتی که امام نقی با دوستانش میخواست از کوچه بگذرد و به مسجد برسد بر سر امام غائط می ریخت

    روزی طبق معمول ، نزدیک اذان ظهر شده بود ، امام و چند تن از یاران آماده رفتن به مسجد شدند و طبق عادت وارد کوچه زن یهودی شدند

    اندکی نگذشت که غائط داغی بر چهره امام نقش بست

    امام رو به یاران کرد و گفت: فردا باید به عیادت زن یهودی برویم زیرا که او مریض خواهد بود

    یاران هم انگشت به دهان تحیر گرفتند که : یابن رسولولا!!! آیا تو با علم لدنی ات فهمیدی که زن یهودی فردا مریض میشود؟

    امام لبخندی زد و گفت: نه! از طعم غائطش فهمیدم

  73. روزی ابن کاندوم بی مقدمه بر امام نقی وارد شد ، امام که به شدت دردشان آمده فرمودند:

    یابــو!!! این چه طرز وارد شدن است؟

    ابن کاندوم گفت: ببخشید یابن شوشول اله ، این روزها ناپرهیزی کرده ام و کمی چاق شده ام

    نقی(ع): خب حالا بنال! سوالت را بپرس و زود برو که بدجور امروز ما را آزردی

    ابن کاندوم: ای علی بن محمد بن علی !!!
    چگونه است که اسلام به والدین دستور میدهد که برای فرزندان خود نام نیکو برگزینید و از اسامی ائمه استفاده کنید

    آیا می شود که همه مردم کره زمین علی و محمد باشند؟؟آنوقت مثلا اگر در بازار ما کسی را علی خطاب کنیم ، چهل پنجاه نفر به سمت ما بر میگردند

    نقی (ع): خب اون دیگر مشکل آی کیوی توست … تو باید نام هرکس را همراه نام خانوادگیش صدا بزنی!

    ابن کاندوم: آهان ! فهمیدم … مثلا «علی ِ محمدی»

    خب اینجوری که باز هم «علی محمدی» زیاد داریم

    نقی(ع): مادرت به عزایم با این سوال هایت!!! پس شماره شناسنامه رو برای چی گذاشتند؟

    ابن کاندوم: آهان ! یعنی اگر در بازار بودیم و خواستیم دوستمان را صدا بزنیم می گوییم: علی محمدی به شماره شناسنامه 244؟ نمی شود که!

    نقی: با کد ملی چه؟

    ابن کاندوم: نمیشود مولا!

    نقی: تاریخ تولد هم؟

    ابن کاندوم: شدنی نیست!!!

    نقی: کد پستی؟

    ابن کاندوم: نــــه!!!

    نقی: سوسن !!! اون ذوالنقار منو بیار این خر ، حرف حالیش نمیشه!

  74. روزی شخصی از امام درخواست که ذکری به او بیاموزد تا از هر بلایی مصون گردد امام به او ذکر
    لا الله الاالله را سی بار بعد از نماز یاد دادند
    دو روز بعد شتر شخص را ربودند
    آن شخص نزد امام آمد و درخواست ذکر دیگری کرد
    امام ذکر یاولی عافیه را بعد از نماز به او یاد دادند
    چند روز بعد به منزل شخص دزد زد و اموال او را برد
    باز آن شخص نزد امام آمد و درخواست ذکر دیگری نمود
    امام به او ذکر مبارک یا کریم یا عظیم را یاد دادند
    چند روز بعد به یکی نزدیکان آن شخص تجاوز شد
    باز آن شخص نزد امام آمد و درخواست ذکر دیگری نمود
    امام به او فرمودند در کل مردم از تو احمق تر ندیدم سپس ذکر انالله و انا علبه راجعون را یاد دادند

    امام و حقایق دعا
    معارف التقی
    صفحه 44

  75. آورده اند در کتاب «کثافات الائمه» که در جنگ نندق که خیلی به درازا کشید ، نقی و سپاهیانش در منطقه ای گیر افتادند که دور تا دور آنرا تپه هایی فرا گرفته بود

    دشمن از هر طرف سپاه امام نقی را محاصره کرده بود اما نقویان حاضر به تسلیم نبودند

    فرمانده سپاه دشمن بلند گو را گرفت و خطاب به سپاه نقویان گفت: ای نقی! تو و یارانت در محاصره کامل قرار دارید و هیچ راه فراری ندارید ، تسلیم شدن به نفع تو و یارانت است

    گویند نقی فرمود تا منبری از جهاز شترها تشکیل دادند بعد بر فراز آن رفت و درحالیکه می خندید به سمت فرمانده دشمن با علامت شست ، بیلاخ داد

    یکی از سپاهیان دشمن سریعا تیری سه شعبه در کمان گذاشت و شست حضرت را نشانه رفت

    تیر که به انگشت حضرت اصابت کرد ، حضرت غش کرده و روی زمین افتادند و یاران دور حضرت جمع شدند

    آورده اند که محاصره ماه ها به طول انجامید و آب و آذوقه سپاه نقی (ع) تمام شد و جز بول و غائط شمقدر و عفیر چیزی برای خوردن داشتند

    یاران نزد نقی رفتند و از وضع موجود شکایت کردند و گفتند بهتر است که تسلیم شویم

    حضرت نپذیرفتند و فرمودند: هیهات من الذله!!! هرگز! من نقشه بهتری دارم ، یکی از شما را مامور میکنم تا شبانه به خیمه فرمانده دشمن بروید و او را بکشید

    سرداران سپاه بالاتفاق گفتند که این کار عملی نیست زیرا چادر فرمانده دشمن به شدت تحت مراقبت است و صدها سرباز گرداگرد آن مشغول مراقبت است ، چطور می توان از دید این همه آدم پنهان بود و به خیمه وارد شد؟

    حضرت فرمود هرکس این آیه را تلاوت کند و به خود فوت کند خداوند او را از دید دشمن ناپدید می کند «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون»(و پيش روى آنان حائل و سدّى و پشت سرشان نيز حائل و سدّى قرار داديم، و به طور فراگير آنان را پوشانديم، پس هيچ چيز را نمى‏بينند)
    سرداران سپاه نگاهی به هم کردند و مشورتی کوتاه انجام دادند و گفتند هیچ یک از ما حاضر به انجام چنین کاری نیستیم

    تو اگر راست می گویی خودت برو و فرمانده دشمن را بکش و سرش را بیاور

    نقی گفت خاک بر سرتان با این ایمان ضعیفتان

    حالا معجزه الهی را به شما اثبات می کنم

    نیمه شب نقی و سرداران تا نزدیکی تپه دشمن رفتند ، چراغ خیمه روشن بود و همه مشغول خوشگذرانی بودند ، نقی از یاران خداحافظی کرده و سینه خیز به سمت چادر حرکت کرد ، در حالیکه زیر لب مدام میخواند(وجعلنا…)

    از گروه اول سربازان عبور کرد انگار کسی او را ندیده بود سرداران نیز از اینکه نقی به راحتی از خط اول دشمن گذشته بود شگفت زده شده بودند

    دیری نگذشت که نقی خط دوم و سوم سربازان را با موفقیت طی کرد و خود را به پشت خیمه فرمانده رسانید

    سرداران نیز مدام آیه را میخواندند و به سمت نقی فوت می کردند

    دو سرباز جلوی خیمه بودند که نقی باید از بین آن دو نیز می گذشت

    همین طور خودش را به زمین می کشید ، انگار سربازان کور شده بودند

    نقی توانست خود را به داخل خیمه برساند

    دید که فرمانده جامی از دلستر بهنوش در دست دارد و گرداگرد او زنان و مردادن مشغول آوازخوانی و شادی و رقص بودند

    نیم خیز جلو آمد تا پیش فرمانده رسید ، سپس در چشمان فرمانده نگاه کرد

    فرمانده شاد بود و آواز میخواند … گویی متوجه هیچ چیز نبود

    نقی درنگ نکرد … ذوالنقار را برکشید تا سر فرماده را ببرد که ناگهان

    فرمانده دلستری که در دهانش جمع کرده بود پووووووف توی صورت نقی خالی کرد و همه زیر خنده زدند

    انگار از صدای قهقهه شان خیمه منفجر شد

    نقی با آستین صورتش را تمیز می کرد که دو نفر سرباز اورا خلع سلاح کرده و دستانش را بستند

    آنگاه فرمانده گفت: ابله تو چی فکر کردی که همچین جسارتی به خود دادی؟

    همان زمان که با سردارانت پشت تپه بودی ما تو را دیدیم و از قصدت باخبر بودیم ، گذاشتیم به کار خود ادامه بدهی چون تصمیم داشتیم تو را کمی اسکل کنیم و تا همه بخندند

    آنگاه دستور داد تا یک شتر قوی هیکل بیاورند تا روی امام جماع کند

    نقل است تا مدت ها پس از آن حادثه ، هر وقت سرداران لشگر میخواستند نقی را دست بیندازند می گفتند: «و جعلنا من بین ایدیهم …» که نقی به یاد آن شتر می افتاد

  76. سلام قال نقی علیه:
    روزی نقی الله در کافه نادری داخل شدند. جا برای نشستن کم بود و گارسون کافه امام معصوم را میزی کنار مستراح نشاندند! به ناگاه یکی از مسلمین که از قضا از اصحاب ایشان نیز بود، به سرعت از مستراح خارج شد.
    گویا خیر سر امام و آل محمد ریده بود! بوی عن سراسر مشام حضرت را پر کرد و امام آیه ای از آیات قرآن را خواندند! » و لعنت الله علی قوم کافرین » معنی آیه: لعنت خداوند بر کسانی که در کافه میرینند!
    آیا هنوز کسی هست که در درستی و صحت قرآن شک کند؟؟؟؟؟؟؟؟

  77. نقل است که امام نقی (ع) چون خیلی مردمی بودند،سفرهای استانی می رفتند

    در یکی از این سفرها که به شهر «نقده» رفته بودند،مردم از ایشان خواستند تا برایشان سخنرانی کنند

    نقی (ع) بالای منبر رفتند و فرمودند:ای مردم نقده !!!…

    بعد یادشان رفت باید چی می گفتند

    دوباره فرمودند: ای مردم نقده !!!…

    باز هم یادشان نیامد چه باید بگویند ، سپس با خود فکر کردند هر چه بادا باد! سپس ذوالنعوظ مبارک را درآوردند و در دست گرفته ، فرمودند: ای مردم نقده !!! مال من این قده … مال شما چقده؟؟؟
    (امام ، فراموشی ، و راهکارها)

  78. یکی از سرگرمی های امام نقی (ع) این بود که گوسفند تشنه ای را تا لب جوی آب می بردند و آب را نشانش میدادند و بر میگرداندند

    سپس این کار را هفت مرتبه تکرار میکردند و بار هفتم، گوسفند را لب تشنه لب جوی می کشتند و کباب مبسوطی به را می انداختند

    همیشه وقتی از حضرت علت را جویا میشدند حضرت می فرمودند:این کار باعث میشه گوشت گوسفند تُرد بشه
    (نقی و سرگرمی)

  79. روزی پیرمردی وارد مسجدی شد

    در کنار حوض آب دو پسر بچه دید که ورق هایی در دست دارند و باهم رقابت میکنند

    بنظرش بسیار جالب آمد پس نزدیک آنها رفت و گفت فرزندانم … اینها چیست؟

    حسن که از جر زنی حسین شاکی شده بود و اصرار داشت «کوت» نشده است

    با عصبانیت رو به پیرمرد کرد و گفت:

    خفه شو به تو ربطی ندارد! برو وضوتو تمرین کن الان می آییم ازت امتحان وضو میگیریم

    حسنین کامپتیشنز (بخش آموزش از راه توهین)

  80. امام نقی در مورد حقوق کودکان نظریات مترقی زیادی داشتند از جمله اعتقاد داشتند که هر گونه نگاه جنسی به کودکان از نظر اسلام حرام میباشد
    هم از ابولاشی هم از شمقدر نقل شده است که حضرت فرمودند نگاه جنسی به کودکان نداشته باشید . البته ایشان در برخی از مسائل مهم از زمان جلوتر بودند و عقیده داشتند که کسی که یکبار شبر یا مایعی را بعد از تولد نوشیده باشد از جالت کودکی حارج میشود و خود به خود به یک فرد بزرگسان تبدبل میشود

    معارف النقی
    جلد دوم چاپ قم صفحه 232

  81. از جابر نقل است که حضرت فرمودند که بعد از من شما به چهار گروه تقسیم میشوید گروهی به شمقدر اقتدا میکنند گروهی به عقیر و گروهی به ابولاشی و گروهی به سوسن از گروهی که به عفیر اتقدا کرده اند را اف آر گویند که مخفف نام آنهاست و از جماع عقیر با خر هندی خری ماده به دنیا خواهد آمد که شخصی بدون غسل پس از جماع با آن خر نماز میگدازد و خشم خداوند را به سرزمین پارس میاورد روزگار همه را سیاه میکند.

    اخیرا دانشمندان موفق به کشف حقیقت زوایایی ار طریق علم حروف شده اند به این صورت که
    f 6
    r 18
    پس گروه برابر با دوازده میشود که مضرب 4 شعبه مورد اشاره امام است و وزن سه دارد
    18-6=12 = 3*4
    اگر حروف خ که تشکیل شده از
    k 11
    h 8
    11-8=3
    میشود همان عدد سه که میبینید توازن شگفت آوری برقرار است و همان اسرار لدنی امام میباشد

    معارف النقی
    جلد دوم ص 221

  82. جابر میفرماید که بعد از شنیدن حدیث سه بسیار به فکر فرو رفتم
    به خدمت امام در فردای آن روز رسیدم و گفتم یا فرزند رسول الله ما چهار گروه پیروان و جماع کنندگان به عفیر و کره او را شناختیم اکنون بفرمایید که بعد از آن چه میشود و خداوند چه زمانی عذاب را از قوم پارس برمیدارد
    حضرت فرمودند که بدان جانشین خداوند دوازده نفر است و ماههای کتاب خداوند دوازده میباشد به عدد وارثان علم کتاب بیگناه خواهد کشت تا اجلش سرآید هر آینه هر عدد دویی نیست که سه نشود و خلافت بعد از روح الله به احمد و علی خواهد رسید پس ای جابر هر گاه علی را دیدی به حال او مشفق باش و بر او بسیار گریه کن که او فردی منفور و بدبخت خواهد بود و در تنهایی خویش با عفریتکان و شغالان میباشد هیچ راهی ندارد
    مگر هر زمانی که شکر مینماید و گاهی سگ زدی را میبند که برادی شغال مینماید.

    اخیرا دانشمندان با اسفاده از علم حروف موفق شده اند که برخی از مسائل این حدیث را روشن کنند
    ملا مملی عقیده دارد
    چون حضرت فرمودند سه پس دوازده در سه 36 سال حداقل محکومیت برای جماع با خر و نماز بدون غسل
    دوازده در دوازده عدد وارثان علم کتاب است و کسانی که بیگناه کشته خواهند شد
    و حضرت فرمودند دو سه میشود معلوم است که بین علی و روح الله شخصی به نام احمد وجود دارد

    kh = h (roohallah)
    ah = h (ahmad)
    kh =h (ali)

    1+1+1 =3

    معارف النقی
    فصل امام نقی و یک ذهن زیبا
    صفحه 99

  83. به این اطلاعات دقت کنید(اینها مواردیست که خود کتب شیعه آورده اند- شما هم میتوانید با مراجعه به پایگاه های مذهبی در دنیای مجازی از صحت آنها مطلع شوید)

    به جدول زیر نگاهی بیندازید:

    نام امام — نام دشمن — نحوه شهادت
    علی – ابن ملجم – ضربه شمشیر
    حسن – معاویه – مسمومیت
    حسین – یزید – ضربه شمشیر
    سجاد – ولید – مسمومیت
    باقر – هشام – مسمومیت
    صادق – منصور – مسمومیت
    کاظم – هارون – مسمومیت
    رضا – مامون – مسمومیت
    تقی – معتصم – مسمومیت
    نقی – منتصر – مسمومیت
    عسکری – معتمد – مسمومیت
    زمان که به دلیل اختگی عسکری وجود ندارد

    اگر دقت کرده باشید غیر از علی و حسین که با ضربه شمشیر به درک واصل شدند

    بقیه امامان از طریق مسمومیت به هلاکت رسیدند، به نظر شما چرا امامانی که نوشیدن شراب را حرام میشمردند، اغلب از راه مسمومیت آن هم از طریق انگور مسموم یا شربت مسموم که به زور به آنها خورانده شده بود کشته شده اند

    آیا راه دیگریی برای کشتن آنها وجود نداشت؟یا اینکه با شراب زودتر فریب میخوردند و آن را راحتتر میپذیرفتند

    آیا کشتن امام نقی برای منتصر کاری داشت؟ یا میدانست که با شراب ساده تر امام آن را می پذیرد و اینست راز کشته شدن ائمه به وسیله سم
    (پوز از اینکه جدول در اینجا چارچوب خودش را حفظ نکرده است)

  84. از سید ِ جقُ الیقین در کتاب طریقة الجاکـِـشین منقولست که:

    آبیلفرض العباس خیلی به مجموعه سریالی اسپارتاکوس علاقه داشتند بطوریکه به در و دیوار خیمه شان همیشه عکس های این هنرپیشه آویزان بود

    آنقدر شخصیت اسپارتاکوس در قُمبُل بنی هاشم تاثیر گذاشته بود که وقتی در عاشورا دو دست شان را قطع کردند به یاد شخصیت محبوبشان ، این قطع عضو را فراموش کرده و به کارشان ادامه میدادند

  85. روايت داريم که بول امام از خيلي از اين دلسترها بيشتر کف ميکرد
    بخاطر همين هم ، شب هایی که در بیت امام پارتی دعای کمیل برگزار میشد، حضرت آلت مبارک را در ليوان هاي مريدان ميگرفتند و براي هر کدام يک نصفه ، پر ميکردند چون بقيه ليوان رو کف تشکيل ميداد
    بعد هم مريدان به سلامتي چهارده معصوم يکي یکي ميرفتند بالا

    ابن خیار چَمبَل ذکر کرده که حضرت همیشه خودشون ، قطرات آخر رو که گاز کمتری داشت نوش جان میکردند ، چون ناراحتی معده داشتند و نوشابه گازدار برایشان ضرر داشت

  86. از ابن پشمکِ حَشَری نقل است در زمانی که حسن و حسین طفل های خردسالی بودند همیشه با پیامبر به مسجد میرفتند

    و هنگامی که پیامبر به سجده میرفت حسنین بر روی کمر پیامبر خرسواری میکردند

    ابن پشمک میفرماید:یکی از این روزها در نماز جماعت، وقتی همه به سجده رفند ،متوجه شدند که سجده پیامبر بیش از همیشه طولانی شد

    وقتی سرشان را از زمین بلند کردند مشاهده کردند که:وقتی پیامبر به سجده رفته بودند،بسرعت حسنین بصورت رقابتی در دُبُر ِ پیامبر جماع کرده اند

    حسنین کامپتیشنز فی جماع الپدربزرگشان – لواط الائمه – ابن پشمک حشری

  87. شخصی بعد از حادثه ختته کردن عسکری که باعث صدمه دیدن آلت آن بزرگوار شد خدمت امام رسید و ایشان را ابتر خواند امام در پاسخ او سوره کوثر را قرائت فرمودند و برای سوزش بیشتر طرف این شعر را هم خواندند/
    بلا …. عسکری دودول طلا … هستی بلا
    بلا ای بلا ای گل گندم بلا ای بلا ای دل مردم
    بلا شیطون خودم دشمن حون خودم قربون خشگلی هات
    دل داعون خودم آخ دل داغون خودم

  88. اِنّ النقی مسواک الخدا و السیفونة النجاة

    همانا نقی مسواک خدا و سیفون نجات است

    ابن بطولچه ذیل این حدیث شریفه ، در کتاب «هفت گند» به این صورت تفسیر میفرماید:

    همانا نقی بصورت مسواکیست که خدا دندان هایش را با آن میشوید و در عین حال به شکل سیفون توالتیست که وقتی خدا آنرا میکشد تمام غائط ها (وجود کفار) ناپدید میشوند و باعث نجات میگردد

    اینها همه معجزات لایتناهی ذات اقدس پروردگار است(وجلّت قدرتُه)

  89. روزی امام بر منبر برجماعتی از مومنین موعظه می نمود که ابوعقل برامام وارد شد و گفت یابن رسولااله من می خواهم آیه ای مانند آیات قرآن بیاورم
    امام با نیشخندی فرمودند : بگو
    ابوعقل گفت : الف لام میم
    امام نقی خندید و گفت : این که در سوره بقره است پس نتوانستی
    ابوعقل گفت : الف کاف میم
    امام نقی : این در حد آیه های قرآن نیست
    ابوعقل : کاف دال الف
    امام نقی : نچ
    ابوعقل : ب س ش
    امام نقی : اینم نشد
    ابوعقل : گ و ز
    امام نقی : نزدیک است اما در آن حد نیست
    ….
    روایت است به انداز 4! این گفت و شنود به طول انجامید و بر حاضرین محرز گشت که هیچ کس نمی تواند آیه ای مانند آیات قرآن نقید بیاورد و بر ایمانشان افزوده شد .

  90. روزی ابولاشی در خدمت امام نقی از ایشان پرسیدند که ای پسردودول خدا ، بزرگترین رکب جدت رسول الله چه بود
    امام نقی در حالیکه به تکنیک های پیامبر غبطه میخوردند فرمودند : جدم رسول خدا با خطاب کردن خویش به عنوان خاتم انبیا بزرگترین رکب را به افرادی که بعد از او قرار بود ادعای پیامبری بکنند و در و دکانی باز کنند زدند ، بطوریکه در این دکان تقریبا بسته شد

  91. نقل است که ابو داروین پدر علم تکامل پیامبران نظریه خود را چنین بیان داشت :
    افراد زیادی در طول تاریخ ادعای پیامبری کردند اما طبق نظریه انتخاب حماقتی تنها آنهایی که به تصورات حماقتی مردم نزدیک تر بودند معروف شده و احمق ها دور آنها جمع شده و قدرت گرفتند و در تاریخ از آنها نام برده می شود . باقی آنها به عنوان مجانین زندانی می شدند .
    بدین ترتیب نظریه تکامل پیامبران در علم جای خود را باز کرد .

  92. روزی ابولاشی خدمت امام رسید و گفت ای پسرگاگول خدا امام پنجم ما باقرالعلوم از دیگر امامان علم بیشتری داشته اند که شهرت یافته اند ، مگر همه امامان از علم لدونی بهره مند نیستند . امام کمی ابروهایش را بالا و پایین برد و با حرکتی سریع سعی کرد ابولاشی را به دو نیم کند اما ابولاشی که به علم لدونی دست پیدا کرده بود قبلا از آن جاخالی داد و به لاشی العلوم معروف گشت

  93. امام نقی پس از مطالعه مفاتیح الجنون فرمودند : براستی که بعضی از شیعیان ما دست ما را هم از پشت بسته اند

  94. روزی امام در کوچه کودکی را به همراه مادرش دید . کودک با دیدن امام از ایشان پرسید که خداوند مگس را برای چه خلق کرده است
    امام در جواب گفت : برای اینکه .. ایم .. اااااا … سپس در حالیکه به مادر کودک تجاوز میکرد رو به کودک گفت : باید یاد بگیری در دنیا چیزهای مهمتری هم هست

  95. و شیطان رو به خداوند کرد و گفت : دیدی که چگونه به نادان هایی چون محمد و عیسی و موسی نجوا کردم که پیامبرشده اید و دین های مختلف را یکی پس از دیگری ابداع کردم
    حالا کدامیک از ما پیروان بیشتری داریم

  96. ابن هیکل یار باوفای امام پس از شب قدر خدمت ایشان رسید و گفت یا اماما در کتاب مفاتیج الچنان خوانده ام که این دعا 40 سال از گناهان را پاک می کند آیا چنین است
    امام در پاسخ فرمودند براستی که شیخ عباس قمی از شیعیانیست که به همراه پیامبر به بهشت داخل می شود . ابن هیکل در حالیکه از خوشحالی فریاد میزد رو به سوسن بانو گفت میدانستم دیشب گناه تمام سکس هایمان پاک شده است .
    امام در حالیکه به جسد دو نیم گشته ابن هیکل نگاه میکرد مسهل خورده و به سمت قبر شیخ عباس قمی روانه شد .

  97. نقولا بسيلی نقولا را «کتف بسته» نزد امام نقي آوردند
    امام گفت:چه کرده است این نِفله؟
    گفتند:به اسلام توهين کرده است مولا!
    امام دست در تنبان کردند و ذوالنعوظ را خاراندند و فرمودند:اين چه کاریست که کردي بی شعور؟
    بسيلی گفت:چون ما در کشورمان آزادي بيان داريم
    يکي از ياران در گوش امام گفت از او بپرس:آيا در کشورتان ميتوانيد به هولوکاست توهین کنید؟
    امام پرسيد:آيا در کشورتان ميتوانيد به هولوکاست توهین کنید؟
    بسيلی گفت:تو ميداني هولوکاست چيست؟
    حضرت گفت:خخخخخ!!! «هولو» که همان میوه هلو است و «کاست» هم که همان نوارهای صوتی ست

    «انفجار حضار از خنده»

    امام ضایع شد و پس گردنی محکمی به صحابه مزبور زد

    (امام و فقر اطلاعات تاریخی – ضایعات الائمه – جلد8 – نشر رضوی)

  98. از غار حرا بگو
    چند ماهی بود که از رفت و آمد محمد (س) و علی (س) به غار حرا میگذشت و فاطمه (س) دختر محمد (س) که به تازگی از موضوع اطلاع پیدا کرده بود و میدید که پدرش علی (س) کوچولو را شبها با زیر انداز و آب و خرما بر میدارد و به سمت کوه های مکه میرود. فاطمه (س) همیشه ذهنش درگیر این موضوع بود که چرا پدرش اینکار را انجام می دهد. چندین بار فاطمه (س) از پدرش درباره اینکار سوال کرده بود و محمد (س) هم هرگز به کسی درباره این کار توضیح نمیداد و وقتی که دیگر هیچ راه فراری از ذهن کنجکاو فاطمه (س) کوچولو پیدا نمیکرد، دستش را به سر و روی فاطمه (س) میکشید و لبانش رو میبوسید و لاله گوشش را میخورد و دستش را به باسن فاطمه (س) میگذاشت و در گوشش به آهستگی میگفت: الله چنین تقدیر کرده که علی (س) رو ببرم تا با هم عبادت کنیم، مبادا به کسی بگی یه وقت فاطمه (س) جان، چون اگه به گوش کفار برسه میان تو کوه و کون جفتمون میذارن، مخصوصا عموی علی (س) آقای ابوطالب (س). و اینگونه پیچوندن محمد (س) باعث میشد فاطمه (س) با خود فکرهای بسیاری کند از جمله:
    -یعنی واقعا میرن عبادت؟چرا تو خونه عبادت نمیکنن.
    -یعنی بابام با علی (س) میرن دزدی؟ ولی علی (س) که خیلی کوچیکه.
    -یعنی بابام بواسیر داره و علی (س) رو میبره تا کونش بذاره؟ ولی علی (س) که کیر نداره هنوز دودوله.
    -ای وای نکنه بابام میبره کون علی (س)میذاره – یعنی بابام اینقدر دیوث تشریف داره؟نه من نمیتونم باور کنم – الله اکبر.
    و در همین لحظه شک در فاطمه (س) زیاد شد و تصمیم گرفت تا یک شب به صورت مخفیانه به تعقیب محمد (س) و علی (س) بپردازه. اون شب رو با افکار چگونگی تعقیب آن دو بزرگوار به صبح رسوند و صبح رو هم با همون فکر به شب و موقع عزیمت محمد (س) و علی (س) فرا رسید. حضرت دوباره آب و خرمایی و زیر اندازی تهیه فرمودند و این بار کوزه کوچک روغن زیتون رو هم از آشپزخونه بیت برداشت و دستی به سر و روی علی (س)کشید و برای اینکه کسی شک نکنه خود جلو نشست و علی (س) را به پشت خود سوار بر خر مبارک -جد بزرگوار عفیر، الاغ نقی (س) – شدند و راه کوه را پیش گرفتند.
    فاطمه (س) که منتظر این صحنه بود به سرعت به تعقیب آنها پرداخت تا بر او ثابت شود که پدرش محمد (س) دیوث نیست و او اشتباه میکرده. محمد (س) و علی (س) سوار بر خر بزرگوار به سمت کوه میرفتند و فاطمه (س) هم به دنبال آنها و با رعایت فاصلۀ تعقیب. بلاخره بعد از فراز و نشیب های بسیار محمد (س) جلوی یک غار متوقف شد و علی (س) را پیاده کرد و با بساط وارد سوراخ غار شدند و اندکی بعد چراغ پی سوزی را روشن فرمودند،از روزنه ای نور چراغ بیرون زد،همان روزنه مثلثی شکل، پنجره ای شد تا فاطمه (س) با چشمان خود شاهد این حادثه باشد.
    محمد (س) زیر انداز را روی تخته سنگی که کنار غار بود پهن کرد و روی آن نشست، علی (س) را روی پاهایش قرار داد و دستی به پاها و باسن و دول علی (س) کشید و شروع کرد به خوردن لاله گوش و لبان علی (س) و در گوشش چنین گفت: «علی (س) جون پسرم امروز قراره الله عزراییل رو بفرسته واسه اونکارا…»
    علی (س): «عمو محمد (س) مگه دیشب نگفتی دیگه این هفتاد و پنجمین و آخرین فرستاده الله هستش پس این از کجا اومده؟»
    محمد (س): «علی (س) جون پسرم الله فرموده، پس ما باید گوش بدیم. مگه اون بچه شتره – جد بزرگوار حضرت شمقدر – رو نمیخوای؟»
    علی (س): «آره عمو محمد، ولی الان هفتاد و پنج روزه که الله هنوز ازم راضی نشده، عمو محمد خیلی درد داره.»
    محمد (س): «انشاء الله امشب دیگه ازت راضی میشه فقط نباید زیاد تکون بخوری و خودتو سفت کنی،از کلمه زود باش هم بپرهیز و زیاد به عقب نگاه نکن تا انشاء الله عزراییل شفاعتتو از الله بخواد و ازت راضی بشه. علی (س) جون من فقط وسیلم که دستورات الله رو انجام بدم عمو. الله بخشنده و بزرگه.»
    علی (س): «عمو محمد (س)، جون فاطمه (س) به الله بگو یه فرشته ای رو بفرسته که کمرش شل باشه، دیشب اسرافیل تا صبح داشت منو میکرد آخرش هم آبش نیومد پا شد جق زد واسه خودش.»
    محمد (س): علی (س) جون، عمویی امشب دعا میکنم الله دیگه ازت راضی بشه و تو جیبم دینار نازل کنه تا اون بچه شتر رو واست بخرم. انشاء الله.»
    و به این ترتیب علی (س) راضی شد تا شب هفتاد و ششم رو هم در خدمت ملائک باشه. و محمد (س) هم راضی از این موضوع. و در همین اثنا فاطمه (س) که از سوراخ غار به داخل نگاه میکرد و از شدت تعجب از کس و کون مبارک یونجه ظاهر میگشت با تعجب از این مذاکره و متعجب تر از اینکه عزرائیل چه شکلی است و چگونه از عرش کیریا فرود می آید، به مشاهده دقیق تر مشغول گشت.
    محمد (س) بلافاصله علی (س) رو بوسید و به علی (س) فرمود: «همانا الله مهربانترین مهربانان است». و علی (س) را در غار تنها گذاشت و به سرعت برق به پشت غار رفت و لخت شد و یک لول تریاک ناب از دیار آریانا و را نصف کرد. نیمی از آن را در خندق بلا فرو برد و نیمی را شیاف فرمودند، سپس اسپری لیدوکایین را از جاساز پشت غار بیرون کشید، درش راشکست و در کاسه ای ریخت و آلت و بیضتین مبارک رو در ظرف غوطه ور ساخت و در انتها مقداری از آن را سر کشید. سپس پارچه سبز رنگی که فقط یک سوراخ برای دیدن و یک سوراخ برای خروج آلت مبارک روی آن بود را از جاساز بیرون آورد و به روی سر خود کشید و دوباره مثل برق وارد غار شد.
    علی (س) که به پشت روی زیر انداز خوابیده بود با شنیدن صدای پای محمد (س) به خیال اینکه فرشته الله، عزراییل نازل گشته، کمی کون خود را قنبل کرد تا این بار الله از او راضی شود. و فاطمه (س) با دیدن این صحنه در دل فرمودند: «عجب پدر دیوثی داشتم و نمیدونستم.
    محمد (س) آهسته به علی (س) نزدیک شد و فرمود: «اعوذ به الله من الشیطان رجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛ (1) إلى الله عاريا یا علی (2) التخلي عن المنزل وحيدا (3) وضع قدميك على فتح الله (4) الآن في حفرة غنيمة الدهون الآن (5) لا تبكي عندما القضيب إلى غنيمة له (6) بالتأكيد الله لا يزال هناك ألم (7) أنا أكل لي ابتلاع السائل المنوي القضيب واسمحوا الله تجعلك سعيدا (8) أخيرا شخص ما أن يفعل شيئا إن الله لديه سلطة على المستمع؛ صدق الله علی و اعظیم.»
    ترجمه: پناه میبرم به الله از دست شیطان رانده شده؛ به نام الله بخشنده و مهربان؛ (1) ای علی لخت شو (2) کونت را قنبل کن (3) لای پاهایت را باز کن (4) سوراخ کونت را چرب کن (5) وقتی کیر به کونت رفت فریاد نکش (6) همانا الله آرام کننده دردهاست (7) کیر رسولم را بخور و منی او را برای شادی الله قورت بده (8) و در آخر به کسی چیزی نگو، همانا الله شنونده ای تواناست؛ راست گفت الله بلتد مرتبه.
    و بعد از گفتن این سوره به علی (س) نزدیکتر شد و کوزه روغن زیتون را برداشت و روی کمر و کون علی (س) ریخت و با دستان مبارک شروع به ماساژ کمر و کون علی (س) شد و آرام آرام با انگشت مبارک سوراخ علی (س) را باز کرد و علی (س) هم کم کم داشت لذت میبرد و کونش را قنبل تر میکرد. فاطمه (س) بعد از دیدن این صحنه که حسابی خیس شده بود، ناگاه دستش به داخل دامنش رفت و شروع کرد به مالیدن کوسش و لذت بردن از صحنه سکسی پدرش و علی (س). محمد (س) بعد از اینکه حسابی علی (س) را مالید، کیر و خایه های مبارک را از سوراخ چادر سبز رنگش که در جای مناسبی تهیه دیده بود بیرون انداخت و به طرف سر علی (س) عزیمت فرمود. سپس برای تغییر صدا، سوتکی به دهان خود گذاشت و شروع به مکالمه با علی (س) شد.
    محمد (س): «السلام علیک ای علی (س)،ای یار غار فرستاده خدا».
    علی (س): «السلام علیک ای عزراییل فرشته برگزیده خدا».
    محمد (س): «ای علی (س)، الله منو فرستاده تا منو راضی کنه و به بچه شتری که الله به تو وعده داده برسی».
    علی (س): «عمو عزراییل، جون هر کی دوست داری شفاعت منو به الله بکن و بگو بچه خوبیم. منم یه کون اساسی بهت میدم».
    محمد (س): «باشه علی (س) ولی این دفعه باید آبمو هم بخوری همونجوری که الله تو سوره ای که با من فرستاد گفته».
    علی (س): «باشه عمو عزی تخمتم میخورم سوراخ کونتم میلیسم، فقط ازم راضی باش و به الله بگو. دیگه کونی شدم رفت پی کارش».
    محمد (س): «جیگرم اگه این کارو کنی که فردا صبح بچه شتر دم در خونتونه».
    علی (س): «آخ جون کیر تو بکن تو حلقم عزی جون».
    محمد (س): «اوووووووووووووو ماااااای الللللللللله، بیا بیا مال خودته همش، بیا درسته بکن تو دهنت کیرمو».
    علی (س): «عمو عزی، اولش یه سوال داشتم».
    محمد (س): «بگو زود باش زود بپرس».
    علی (س): «عمو عزی چرا همه فرشته های الله کیرشون این شکلی کج و کولس؟»
    محمد (س):»علی (س) چون الله همه ما رو از یه آتیش آفریده و خودش عالم ترین علماس. درباره کارش اگه بپرسی اون ناراحت میشه و اون دنیا چوب نیم سوز تو کونت فرو میکنه».
    علی (س): «باشه. خوب اگه از آتیش درست شدین چرا کیر و خایتون شعله ور نیست؟»
    محمد (س): «خوب دیگه اینم جزء اسرار الهیه».
    علی (س): «چرا همگی صداتون یجوره و سوتکیه؟»
    محمد (س): «برای اینکه در رساندن کلام الله یک صدا باشیم».
    علی (س): «چرا فقط شبا میاین؟»
    محمد (س): «خوب دیگه سوالات زیاد شد، الله همین الان بهم وحی کرده زود برگردم یه کار واجب پیش اومده. دهنتو وا کن».
    علی (س): «عمو عزی همتون آخرش همینو میگید».
    محمد (س): «بچه شتر یادت نره. رو اون تمرکز کن».
    علی (س): «آخ جون بچه شتر، بیا کیرتو بکن دهنم عمو عزی».
    محمد (س): «جون بیا…»
    علی (س): «هوم».
    و محمد (س) شروع به گاییدن دهن علی (س) نمود و کیرش را همانند مترو در تونل دهان علی (س) عقب جلو میکرد. فاطمه (س) با دیدن این صحنه بر شدت و سرعت مالیدن کوس مبارک که در آینده قرار بود حسن (س) و حسین (س) از داخل همین کوس عرضه شوند افزود. زیر پای فاطمه (س) پر شده بود از آب کوس و در آن لحظه روحانی دوست داشت پدرش او را جای علی (س) به غار می آورد.
    محمد (س) در حالی که دهان علی (س) رو میگایید،از شدت حشریت شروع به درتی تالگینگ نمود.
    محمد (س): «جون کیرم دهنته علی».
    علی (س): «اوهوم اوهوم».
    محمد (س): «کیر تو کوس اون مادر جندت که توی کونی رو پس انداخت که الان کونت بشه لونۀ کیر من، جون».
    علی (س): «اوهوم اوهوم».
    محمد (س): «سگ باباتو بگاد که نتونست ازت نگهداری کنه و از پنج سالگیت خونه رسول ما مفت میخوری و میخوابی، جون».
    علی (س): «اوهوم».
    محمد (س):»کیرم تو دهنته کونی، آره. کیرم تو حلقته مادر جنده سگ پدر، جون».
    علی (س): «اوهوم».
    محمد (س): «بسه دیگه برگرد تا کون کوچولوتو بگام زود باش».
    علی (س): «جوون عزی بیا بیا منو از کون بزن بیا».
    محمد (س): «جون چه کونه سفید و روغنی ای داری علی (س)،با دستت لاشو وا کن کیرمو بذارم لاش».
    علی (س): «جون عزی بکن بکن بکن منو جرم بده، کون من مال خودته پاره پورم کن عزی».
    محمد (س): «جون عاشق کونتم همونطوره که اسرافیل و جبرییل و میکاییل و… میگفتن».
    علی (س): «اسم اون نامردا رو نیار همه هفتاد و پنج تاشون کس کشن، کونمو جر دادن، کلی هم بهشون حال دادم ولی دیوثا شفاعتمو نکردن پیش الله. عزی تو یه وقت عین اونا نشی؟»
    محمد (س): «نه دیونه من عاشقتم، فردا شتر دم در خونتونه».
    علی (س): «جون بگا منو بگا بگا بگا».
    محمد (س): «جون میگامت خودم».
    و در همین لحظه محمد (س) کیر مبارک را دم سوراخ علی (س) نهاد و با یک حرکت عمودی رو به پایین، کیر مبارک را در کون علی (س) وارد فرمودند.
    علی (س): «آی یواش عزی».
    محمد (س): «جون علی (س)، رفت توش؟»
    علی (س): «آره تا دسته توشه عزی بکن بکن».
    محمد (س): «جون چه کونه داغی داری علی (س) جون».
    علی (س): «بکن عزی همش ماله خودته، منو بگا عزی».
    و محمد (س) به روی کمر علی (س) دراز کشید و با تلمبه های پی در پی و ضربتی مشغول گاییدن کون علی (س)در لباس عزراییل شد. تا همین لحظه حضرت فاطمه (س) با دیدن این صحنه ها و مکالمات بین آن دو بزرگوار، ده بار به ارگاسم رسیده بود ولی باز ول کن نبود و دست مبارک را تا مچ در کوس خود فرو برده بود و صحنه را مشاهده میکرد.دوست داشت دل را به دریا بزند و برود کیر پدرش حضرت محمد (س) را از پشت بگیرد، از کون علی (س) در بیاورد و برایش ساک بزند، ولی ترس از ختنه شدنش به دست پدر و بریده شده کلیتوریس و لبه ها و دوخته شدن کوسش او را از این کار منصرف میکرد. غافل از اینکه آرزوی پدر، گاییدن دخترش بود.
    تا سپیده دم محمد (س) تلمبه زنان و عرق ریزان و فاطمه (س) دست در کس و آبریزان مشغول لذت بردن از گایش علی(س) بودند تا اینکه محمد (س) بدلیل شروع سپیده دم، بر شدت تلمبه ها افزود و علی (س) هم که از روی فشار درد بیهوش شده بود و رویای بچه شتر را میدید هم از خواب برخاست. محمد (س) شدیدتر تلمبه میزد ولی به علت زیاده روی در استفاده از مواد تاخیری دریغا از ارضاء شدن. به همین دلیل مانند شب قبل شروع به خود ارضایی کرد و با کون پارگی هر چه تمام تر آبش را روی صورت علی (س) پاشید و با گفتن: «صدق الله و علی العظیم» کیرش را با عبای علی (س) پاک کرد و با سرعت برق به پشت غار رفت و چادر سبز رنگ و وسایل کس کلک بازیش را در جاساز نهاد و لباس پوشید و آهسته به بالای سر علی (س) رفت و دستی به سر و رویش کشید و فرمود: «الله از تو راضی باشد پسرم».
    علی (س): «عمو محمد (س) سلام صبح بخیر. عمو محمد بدو بریم خونه، عزراییل گفت صبح بری خونتون بچه شتر دم در خونتونه.
    محمد (س): «پسرم زیاد مطمئن نباش، همانا الله امتحان کننده صابران است».
    علی (س): «عمو محمد ولی من مطمئنم که این دفعه عزراییل شفاعتمو پیش الله میکنه، شرط میبندم عمو».
    و محمد (س) در حالیکه در دلش به علی (س) کوچولو میخندید و زیر لب میگفت؛ کوس ننت؛ به او فرمود: «پاشو لباساتو بپوش عمو جون بریم دیگه تا آفتاب نزده، اینم از عبادت شبمون، خدا قبول کند انشاء الله».
    در این لحظه فاطمه (س) به سرعت از کوه با پرشی سه گام به پایین جست و به طرف بیت روان شد و در بیت خود را به خواب زد. محمد (س) تعدادی خرما و جرعه ای آب با علی (س) تناول کرد و نوشید سپس بساط را جمع کرد و با علی (س) عزم بیت کردند. و در راه علی (س) میگفت: «آخ جون الان بچه شتر دم در خونس. و محمد (س) پوزخند زنان میگفت: «عمویی الله سخت صابرین رو دوست داره و اوست صبر کنندۀ صبر کننده ها».
    به کوچه رسیدند و بعد از اولین پیچ کوچه خانه محمد (س) قرار داشت، علی (س) بی صبرانه منتظر بود تا به پیچ کوچه برسند تا جلوی خانه را ببیند، ولی سرعت خر بزرگوار (ره) کم بود، علی (س) طاقت نیاورد و از بزرگوار (ره) به پایین جست و دوان دوان با شوقی کودکانه برای دیدن وعده الله به پیچ کوچه رسید و جلوی در خانه را نگریست به امید بچه شتر. ولی ناگهان بغض گلویش را گرفت و دید که حتی سایه خایه شتر هم در آنجا نیست. اینگونه بود که علی (س) دچار اسکیزوفرنی در آن سنین کودکی شد.
    محمد (س) دستی به سر علی (س) کشید و او را بوسید و برایش خالی بست که: «خودم با پول کاروان زنی واست میخرم، کون لق الله». و علی (س) با بغضی کودکانه فرمود: «کیرم دهن عزراییل کسکش که عین الاغ منو گایید و عین سگ هم بهم دروغ گفت، کلا همۀ فرشته های الله رو گاییدم دیوثا رو».
    محمد (س): «علی (س)جون امشبم هم بریم شاید یه فرجی بشه».
    علی (س): «من به کوس ننم بخندم که دوباره بیام، اصلا کیرم دهن بچه شتر با اون. اولا معلوم نیست الله چند تا دیگه از فرشته هاش مونده، دوما میترسم تا به بچه شتر برسم هم اون پیر شده باشه و هم من کونیه تیر».
    در این لحظه محمد (س) دستی به سر علی (س) کشید و فرمود: «الله صابرین را دوست دارد و برایشان در بهشت هزاران بچه شتر هدیه میدهد».
    در این لحظه محمد (س) رسول الله علی (س) را بغل کرد و وارد خانه شد و او را در جایش خواباند تا دوباره برای شب مخش را با خالی بندی بزند و خود به اتاق زنانش رفت تا چند راند دیگر سکس کند.
    در این لحظه فاطمه (س) خود را به علی (س) رساند و چون با هم همبازی بودند، با لحنی کودکانه واقعیت را به علی (س) گفت و سپس فرمود: «علی (س) کوس مغز اونی که دیشب و هفتاد و پنج شب قبل کونت میذاشت، هیچ کدوم از فرشته های الله نبودن، همشون بابام بودن اوسگول. و در این لحظه علی (س) فرمود: «به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم». و سپس فرمود: «به الله قسم میدانستم، از روی رنگ و کج و معوجی و رگ های کیرش فهمیده بودم همشون یه نفرن ولی فکر میکردم همشون همون اولی جبرئیله. و این گونه بود که علی (س) دچار اسکیزوفرنی حاد شد و قسم خورد برای تلافی کار رسول الله دخترش را بگیرد و سخت بگاید.

  99. کسانی که با دین مبین اسلام آشنایی دارند میدانند که اسلام دینیست از کمر به پایین و برای آمیزش دستورات زیادی دارد و احکام زیادی را وضع کرده است ، از این روست که تصمیم دارم مسئله را قدری بشکافم و نگاهی گذرا داشته باشم به سکس در اسلام و بررسی منزلت و جایگاه زن در اسلام .

    نمیدونم واقعا از کجا باید شروع کنم ، یا باید چه چیزهایی را سانسور کنم و یا با نگاهی اعتراضی به این مسئله بپردازم ، در دینی که خونبهای یک زن 50 شتر و خونبهای بیضه چپ مرد را 66 شتر میداند قدری دشوار است که به مسئله جایگاه زن پرداخته شود چون بعید است که زن صاحب جایگاهی باشد ، البته که زن در خانه ابزاری برای تفریح مرد است و جایگاهی بس ارزنده دارد اما باید برای خشنودی مرد از هیچ کاری رویگردان نباشد و مرد بر حق است که از هر دری که تمایل دارد وارد شود و زن چارهای جز اطاعت ندارد و بایستی به تمایلات جنسی مرد از هر نمونه که هست پاسخ مثبت دهد.

    در اسلام حتی قوانینی هست برای عشق بازی با نوزادان و کودکان ، مسئله ای که در دنیای امروز ما آن را یک بیماری میدانیم ، که جرم بسیار سنگینی هم هست و پدوفیلی نام دارد . پدوفیلی بیماریست که فرد بزرگ سال متمایل است که با کودکان به لذت جنسی دست یابد و خود را از نظر جسمی و روانی تخلیه کند و با خیال پردازی شروع به تحریک خود توسط کودکان میکند ، این مسئله از دیدگاه اسلام نفی نشده و پیامبر اسلام خود اقدام به این عمل غیر انسانی نموده است و رسوایی دیگری را برای اسلام رغم زده است .

    منابع:

    (تاریخ طبری ،جلد چهارم : خوله پیمبر را دعوت کرد که بیامد و عایشه را عقد کرد ودرآن هنگام وی (عایشه) 6سال داشت / صحیح بخاری ۷٫۶۲٫۹۰ پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. / صحیح مسلم ۸٫۳۳۱۱عایشه روایت کرده است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است ۹ سال داشته است)

    حتی در اسلام تدابیری اندیشیده شده است برای عشق بازی (سکس) با حیوانات ، که در این مورد علماء اسلام نیز بسیار در رساله ها به آن پرداخته اند که با مراجعه به آن خواهید دید که برای حلال بودن سکس با شتر یکی از احکام آن است که نردبانی که از آن بالا میروید حلال باشد و یا مثلا اگر با الاغی سکس داشتید آن الاغ بر شما حرام میشود و باید حیوان را به راه دوری برده و رها سازید و یا طنابی که آن حیوانات را با آن بسته اید حلال باشد (رساله خمینی گجستگ)…

    از این دست احکام بسیار است و از حوصله ما خارج ، مسیحیان عیسی مسیح را جلوه زمینی خداوند بر روی زمین میدانند حال آنکه پیامبر اسلام خود الگویی بود که با داشتن 9 زن با کنیزش هم آمیزش (سکس) کرد که ( ماریه قبطیه ) از آن دست کنیزان بود ، زمانی که محمد برای سرکشی به (حفصه دختر عمر ) رفت دید که حفصه آنجا نیست و با ماریه کنیزش به عشق بازی پرداخت ( با داشتن 9 همسر ) .

    به هر روی از این دست مطالب بسیار است که احتمالا خود بسیاری را میدانید پس به همین چند خط بسنده میکنم و قضاوت را به شما وا مینهم.
    جمهوری اسلامی اگر چه در ظاهر با مصادیق سکس تضاد دارد، اما در متن جامعه به ترویج گرایشات جنسی در مورد کودکان میپردازد و با آزاد گزاشتن ارتباط جنسی با کودکان به شرط داشتن جاری شدن خطبه شرعی باعث از بین رفتن اخلاقیات در میان ایرانیان شده است. آقای خامنه ای هم با تایید گفته های خمینی و کتاب تحریر الوسیله طی فتوایی اخلاق را ژرفای تاریکی فرو انداخت. تاثیر سازمان صدا و سیما در جامعه ایران انکار ناپذیر است و آقای خامنه ای به عنوان مسئول مستقیم سازمان متبوعش با گسترش دروغ و از بین بردن انسانیت و گسترش آن باید در دادگاه پاسخ گو باشد

  100. در تمام ادیان بر تقدس پیامبران و امامان و مصون بودن آنان از هر گناه و اشتباهی تاکید شده و به این سبب اجازه هر نوع نقد و حتی سوال در مورد اشتباهات، گناهان و یا حتی جنایت هایی که گاه در تاریخ زندگی پیامبران و امامان و بدست آنان صورت گرفته از خردگرایان سلب شده!.

    سوالاتی ازاین قبیل که؛ چگونه افرادی زنباره که کنیز و برده داشتند و سر می بریدند و دست و پا قطع می کردند و به زنان و دختران تجاوز می کردند، می توانند مقدس باشند یا چگونه پیامبران از اشتباه مصون اند که بنابر داستان های تاریخ زندگیشان اشتباهات فاحشی مرتکب شدند که خداوند در مواردی بر آنان خشمگین شده و آنان را سرزنش کرده و یا حتی به مجازاتشان پرداخته است.!

    همچون داستان موسی و شبان که حضرت موسی با ترش رویی شبانی را که با خدا راز و نیاز می کرد، سرزنش نمود و خداوند با خشم بر او ظاهر شد و به او هشدار داد که اشتباهی بزرگ مرتکب شده و از او خواست که از آن شبان دلجویی کند.

    یا چگونه یونس پیامبر از مردمش دلگیر شد و برخلاف گفته خداوند آنان را ترک کرد که خدواند بخاطر این نافرمانی و گناه بر او خشمگین شد و سبب شد که مسافران کشتی او را به دریا افکنند و ماهی بزرگی او را ببلعد و مدتها در شکم ماهی بزرگ در دل دریا زندانی باشد که البته این افسانه زنده ماندن در شکم ماهی حتی در داستان کودکانه ای چون پینوکیو و پدر ژپتو قابل باور نیست.!

    و چگونه خدای مسلمانان حضرت محمد را در آیات اولیه سوره عبس بخاطر روی گردانی از فردی نابینا به نام عبدالله ابن امّ مکتوم مورد سرزنش قرار داده: “عبوس و ترشرو گشت چون آنمرد نابینا به حضورش آمد و تو چه می دانی شاید او مردی پارسا و پاکیزه صفت باشد اما آنکه داراست ای رسول تو به او توجه کنی. اما آنکس که به سوی تو می شتابد و او مرد خدا ترس و با تقوایی است تو از توجه به او خودداری می کنی. (قرآن . سوره عبس . آیه یک تا ده)”

    و آیا این اشتباه حضرت محمد و اشتباهاتی از این قبیل در آیات دیگر قرآن که به سرزنش او توسط الله منجر شده، اثباتی بر معصوم نبودن حضرت محمد نیست؟! مثال های بیشتر و چگونه حضرت ابراهیم زن جوان و کودک تازه متولد شده اش را در صحرا بدون هیچ آب و غذا و سرپناهی برای مردن رها کرد و چرا در وهله اول به دلیل نازایی همسرش به بازار برده فروشان رفت و برده ای برای همخوابگی خرید؟!.

    آیا نشانه های یک پیامبر اولوالعزم می تواند برده داری و همخوابگی با دختری خردسال باشد؟ و آیا خدایی که پیامبرانی برده فروش و زنباره برگزیده که اشتباهات فاحش مرتکب می شوند و بعضی از آنان برای گسترش دین شان حتی به قتل و خونریزی پرداخته اند، می تواند خدایی برگزیده و قابل احترام و ستایش باشد؟.

    و چگونه دینی که برای گرویدن اجباری مردم به آن، پیامبرانش به جنگ و کشتار مردم پرداخته اند می تواند راهگشای عدل و عدالت و صلح برای بشریت باشد؟!. در آخر قسمتی از زندگی حضرت ابراهیم را از کتاب مقدس متذکر می شوم و نتیجه گیری را به خرد خوانندگان این مقاله واگذار می کنم که آیا تقدس پیامبران، امامان، ادیان و حتی خدا حقیقیست و یا برداشت خرافی عوامانه ای است که بوسیله قدرتهای متحجر مذهبی برای استثمار مردم بوسیله مذاهب، با گسترش ترس و وحشت از عواقب انتقادات دینی در جامعه ترویج داده می شود؟!

    کتاب مقدس در سفر پیدایش باب ۱۲ آیات ۱۰ تا ۲۰ این داستان را نقل میکند:
    در این ویدیو بهرام مشیری داستان قوادی ابراهیم پیامبر را شرح می دهد.

    « و قحطی‌ در آن‌ زمین‌ شد، و ابرام‌ به‌ مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا که‌ قحط‌ در زمین‌ شدت‌ می‌کرد. و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ ورود مصر شد، به‌ زن‌ خود سارای‌ گفت‌: «اینک‌ می‌دانم‌ که‌ تو زن‌ نیکومنظر هستی همانا چون‌ اهل‌ مصر تو را بینند، گویند: “این‌ زوجه اوست‌.” پس‌ مرا بکشند و تو را زنده‌ نگاه‌ دارند.

    پس‌ بگو که‌ تو خواهر من‌ هستی‌ تا به‌ خاطر تو برای‌ من‌ خیریت‌ شود و جانم‌ بسبب‌ تو زنده‌ ماند.» و به‌ مجرد ورود ابراهیم‌ به‌ مصر، اهل‌ مصر آن‌ زن‌ را دیدند که‌ بسیار خوش‌ منظر اسـت‌. و امرای‌ فرعـون‌ او را دیدنـد، و او را در حضـور فرعون‌ ستودند. پس‌ وی‌ را به‌ خانة فرعـون‌ در آوردنـد.

    و بخاطـر وی‌ با ابـرام‌ احسان‌ نمود، و او صاحب‌ میشها و گاوان‌ و حماران‌ و غلامان‌ و کنیـزان‌ و ماده‌ الاغـان‌ و شتـران‌ شد و خداوند فرعـون‌ و اهل‌ خانةه او را بسبب‌ سارای، زوجةه ابرام‌ به‌ بلایایی سخت‌ مبتلا ساخت‌. و فرعـون‌ ابـرام‌ را خوانـده‌، گفت‌: «این‌ چیست‌ که‌ به‌ من‌ کردی؟ چرا مرا خبر ندادی‌ که‌ او زوجه توست‌؟

    چرا گفتی‌: او خواهر منست‌، که‌ او را به‌ زنی‌ گرفتم‌؟ و الان‌، اینک‌ زوجه تو. او را برداشته‌، روانه‌ شو!» آنگاه‌ فرعون‌ در خصوص‌ وی، کسان‌ خود را امر فرمود تا او را با زوجه‌ اش‌ و تمام‌ مایملکش‌ روانه‌ نمودند.»

  101. ابوشیث رضایی با انگشت سبابه بر امام وارد شد و سوال کرد:

    ای پسر شومبول طلای خدا!چرا واحد شمارش انسان و شتر یکی است طوریکه هر دوی آنها را با واحد «نفر» شمارش میکنیم

    نقی که از همان ابتدای سوال،جواب در آستینش وول وول میزد پاسخ داد:

    مگر با شتر نمیتوان جماع کرد؟

    ابوشیث گفت: بله!!! می شود

    نقی:پس او هم یک «نفر» حساب میشود دیگر! سوال کردن ندارد!

    (واضحات الجوابات – علامه شوشتری / یه سوراخ و هزار مشتری)

  102. پیامبر گرامی اسلام(ص) در آخرین لحظات عمر خویش فرمود: از من نیست کسی که نماز را سبک بشمارد و در خواندن آن کوتاهی کند و در حوض کوثر، بر من وارد نشده و شفاعت من به او نخواهد رسید.

    امام صادق (ع) فرمود: چون بنده ای به نماز ایستد و نمازش را سبک و سریع بخواند خداوند به ملائکه اش می فرماید: به بنده ام نگاه نمی کنید، گویا حوائجش را از دیگری می خواهد در حالی که حوائج او به دست من است.

    روزی رسول خدا در مسجد نشسته بود، مردی وارد شد و مشغول نماز گردید و رکوع و سجودش را کامل به جانیاورد. رسول خدا(ص) فرمود: او چون کلاغ بر زمین نوک زد و اگر با چنین نمازی بمیرد به غیر دین من خواهد مرد.

    منبع:عرفان و عبادت،ص۱۹۳.

    توضیح:

    چیـــــــــه؟تعجب میکنید چرا مطلبم طنز نیست؟

    یکبار هم اورجینال احادیث رو گذاشتم تا ببینید خودش طنزه ، نیاز نیست ما تغییرش بدیم

    اینها اصال احادیثه … اصــــــــــــــــــــــــل!!!

  103. کسانی که با دین مبین اسلام آشنایی دارند میدانند که اسلام دینیست از کمر به پایین و برای آمیزش دستورات زیادی دارد و احکام زیادی را وضع کرده است ، از این روست که تصمیم دارم مسئله را قدری بشکافم و نگاهی گذرا داشته باشم به سکس در اسلام و بررسی منزلت و جایگاه زن در اسلام .

    نمیدونم واقعا از کجا باید شروع کنم ، یا باید چه چیزهایی را سانسور کنم و یا با نگاهی اعتراضی به این مسئله بپردازم ، در دینی که خونبهای یک زن 50 شتر و خونبهای بیضه چپ مرد را 66 شتر میداند قدری دشوار است که به مسئله جایگاه زن پرداخته شود چون بعید است که زن صاحب جایگاهی باشد ، البته که زن در خانه ابزاری برای تفریح مرد است و جایگاهی بس ارزنده دارد اما باید برای خشنودی مرد از هیچ کاری رویگردان نباشد و مرد بر حق است که از هر دری که تمایل دارد وارد شود و زن چارهای جز اطاعت ندارد و بایستی به تمایلات جنسی مرد از هر نمونه که هست پاسخ مثبت دهد.

    در اسلام حتی قوانینی هست برای عشق بازی با نوزادان و کودکان ، مسئله ای که در دنیای امروز ما آن را یک بیماری میدانیم ، که جرم بسیار سنگینی هم هست و پدوفیلی نام دارد . پدوفیلی بیماریست که فرد بزرگ سال متمایل است که با کودکان به لذت جنسی دست یابد و خود را از نظر جسمی و روانی تخلیه کند و با خیال پردازی شروع به تحریک خود توسط کودکان میکند ، این مسئله از دیدگاه اسلام نفی نشده و پیامبر اسلام خود اقدام به این عمل غیر انسانی نموده است و رسوایی دیگری را برای اسلام رغم زده است .

    منابع:

    (تاریخ طبری ،جلد چهارم : خوله پیمبر را دعوت کرد که بیامد و عایشه را عقد کرد ودرآن هنگام وی (عایشه) 6سال داشت / صحیح بخاری ۷٫۶۲٫۹۰ پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. / صحیح مسلم ۸٫۳۳۱۱عایشه روایت کرده است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است ۹ سال داشته است)

    حتی در اسلام تدابیری اندیشیده شده است برای عشق بازی (سکس) با حیوانات ، که در این مورد علماء اسلام نیز بسیار در رساله ها به آن پرداخته اند که با مراجعه به آن خواهید دید که برای حلال بودن سکس با شتر یکی از احکام آن است که نردبانی که از آن بالا میروید حلال باشد و یا مثلا اگر با الاغی سکس داشتید آن الاغ بر شما حرام میشود و باید حیوان را به راه دوری برده و رها سازید و یا طنابی که آن حیوانات را با آن بسته اید حلال باشد (رساله خمینی گجستگ)…

    از این دست احکام بسیار است و از حوصله ما خارج ، مسیحیان عیسی مسیح را جلوه زمینی خداوند بر روی زمین میدانند حال آنکه پیامبر اسلام خود الگویی بود که با داشتن 9 زن با کنیزش هم آمیزش (سکس) کرد که ( ماریه قبطیه ) از آن دست کنیزان بود ، زمانی که محمد برای سرکشی به (حفصه دختر عمر ) رفت دید که حفصه آنجا نیست و با ماریه کنیزش به عشق بازی پرداخت ( با داشتن 9 همسر ) .

    به هر روی از این دست مطالب بسیار است که احتمالا خود بسیاری را میدانید پس به همین چند خط بسنده میکنم و قضاوت را به شما وا مینهم.
    جمهوری اسلامی اگر چه در ظاهر با مصادیق سکس تضاد دارد، اما در متن جامعه به ترویج گرایشات جنسی در مورد کودکان میپردازد و با آزاد گزاشتن ارتباط جنسی با کودکان به شرط داشتن جاری شدن خطبه شرعی باعث از بین رفتن اخلاقیات در میان ایرانیان شده است. آقای خامنه ای هم با تایید گفته های خمینی و کتاب تحریر الوسیله طی فتوایی اخلاق را ژرفای تاریکی فرو انداخت. تاثیر سازمان صدا و سیما در جامعه ایران انکار ناپذیر است و آقای خامنه ای به عنوان مسئول مستقیم سازمان متبوعش با گسترش دروغ و از بین بردن انسانیت و گسترش آن باید در دادگاه پاسخ گو باشد

  104. نقل است که در بیت امام همیشه بحث و مباحثات علمی جریان داشت طوریکه طلاب جوان و تشنه حقیقت پیوسته بر امام وارد و خارج میشدند

    روزی طلبه جوانی بصورت ناگهانی از زیر زیلوی امام بیرون آمد و بر امام وارد شد و پرسید: یابن کپسول اله! منظور مقام منظم رهــــبـــر ی ایران از «اقتصاد مقاومتی» چیست؟

    امام دستی بر سر طلبه جوان کشید و بعد پس گردنی محکمی به او زد؛ آنگاه گفت:خاک بر سرت!اگر درس های تطهیر و استبرا را نیز اینگونه بخوانی که خودم رفوضه ات میکنم

    خیلی واضح است ، اقتصاد مقاومتی آنست که درآمد حاصل از نفت و سایر معادن ایران و همچنین نتیجه کار و تلاش مردم رنجدیده را در راه «مقاومت» دیکتاتور سوریه و احزاب و جنبش ها در لبنان و فلسطین مصرف کنیم به این میگویند «اقتصاد مقاومتی»

    از طرف دیگر مردم ایران نیز که خودشان زیربار گرانی و تورم «مقاومت» میکنند و کمرشان خم شده ولی نمیشکند نیز مصداق بارز اقتصاد مقاومتی هستند

    گویند آن طلبه جوان پس از این توضیحات ، عربده های سوزناکی زد به درجه ای از ایمان و یقین دست یافت که علوم حوزوی را رها کرد و برای تحصیل علم اقتصاد راهی بلاد فارس شد

  105. اي كافران بي دين
    خودم ميام حمطونو ميكوشم …ميبرمطون تو يكان 256 ثپاه يا حنظله مصله آقام علي از كون ميكنمطون ….
    شما كوص خانمم بي بي ضحرا را هم نميتونيد بليثيد..كافراي بي دين ضد انغلاب اثلامي كشور جمبوري اثلامي ايران

  106. از نقی (ع) پرسیدند: جَوگیر ترین و توهمی ترین مردم دنیا کدامند؟

    نقی جواب داد: به خدایی که بیضه چپ و راستم در دست اوست ، این مردم بلاد فارس از همه مردم دنیا بیشتر توهم میزنند

    چرا که الان در قم ، یک ضریح شش گوشه برای جدم حسین ساخته اند و بیش از چند صد کیلو طلا و نقره در آن بکار برده اند و قرار است چند ماه دیگر به کربلا ببرند و در آنجا نصب کنند

    اما هم اکنون آن ضریح خالی را در مسجدی گذاشته اند و هر روزه عده زیادی به زیارت ضریح خالی میروند و هـــای هـــای گریه میکنند و درون آن پول میریزند

    خدا وکیلی روی ما را نیز سفید کرده اند

  107. امام این موضوع را که میگفتند «اسلام دین از کمر به پایین است» را اصلا قبول نداشتند و میگفتند:سینه ها نیز نقش بسیار مهمی در ملاعبه ی سکس دارند که دقیقا از کمر به بالا هستند
    (امام و رمز گشایی از حکمت ها)

  108. امام نقی از بچگی خیلی دوست داشتند که «خلبان» شوند

    حتی به در و دیوار خیمه شان نیز عکس های «نق14» چسبانده بودند

    اما رسیدگی به امور خلا از جمله: تطهیر ، استبرا ، آثار بول و غائط ، ورود با پای چپ به خلا و خروج با پای راست از خلا و ادعیه هنگام تخلی (ر…یـ…د…ن) باعث شد که امام بجای اینکه «خلبان» شوند ، «خلابان» گردند

    مستندات تاریخی(به کوشش جبهه مشارکت اسلامی در حفظ بو و ارزش خلا) – باب مشاغل مهم

  109. امام نقی یکی از دلایلی را که دو حیوان سگ و خوک را نجس میشمردند اینگونه بیان کردند:

    ما در هر جنبنده و خزنده و پرنده و حیوانی آلت خود را نهادیم و جماع نمودیم حتی در گیاهان و نباتات و فاصله بین دو صخره ؛ اما دو حیوانی که هیچوقت مطیع ما نگشتند سگ و خوک بودند چون شهوتشان از ما بیشتر بود و هر وقت میخواستیم با آنها جماع کنیم ما را غافلگیر میکردند و آنها روی ما جماع مینمودند این بود که آنها را نجس اعلام کردیم تا درس عبرتی برای سایر حیوانات باشد

  110. روايت داريم که هر وقت نقي (ع) از کوچه پيرزن يهودي عبور ميکردند ، پس از اينکه يک سطل زباله بر سرشان خالي ميشد ناگهان صدايي از پشت بام پيرزن يهودي ميشنيدند که ميگفت:

    نقي دعافروش!!!

    امام جواب ميدادند: بله …

    + دعاي خوب فروش !!!

    – بله …

    + من دعا ميخوام …

    – بله …

    – تو رو تنها ميخوام …

    – بله …

    + نقي سبزي فروش …

    – بله …

    + من تــُرُب ميخوام …

    – بله …

    + تو رو يه رُبع ميخوام …

    – بله …

    نقل است که نقي (ع) پس از شنيدن اين جملات عنان از کف ميدادند و براي دعوت کردن زن يهودي به دين مبين اسلام به سرعت وارد خانه زن يهودي ميشدند

  111. امام نقی و مریدان نشسته بودند
    مرید جوانی سوال نمود: ای پسر خدا که نمیدانم خدا چگونه با مادرت جماع نمود، مرا سوالی در ذهن است
    چرا پدربزرگِ شریفتان رضا را «غریب الغربا» نامیده اند
    مریدان با شنیدن ای سوال خشتک ها بدست گرفتندی و رو به امام کردندی و منتظر جواب بودندی
    امام در حالی که هق هق کنان به گریه افتادند ، لپ تاپ خود گشودند و رو به حضار نشان دادند:
    به راستی این کاربران پیج من از امام رضا هم غریب ترند چرا که همگی آنها با اسامی مستعار برای شناساندن من رنج میبرند – اینان غریب الغربایند نه آن پدربزرگ ِ مسموم من!!!
    آورده اند که مریدان خشتک هایشان را با هم تعویض کردند و به دندان جویدند وعربده ها کشیدند

  112. سوره نَقَره

    الف ب جیم دال (1)

    این کتابیست که ما بر سرت کوفتیم ای مَمَد (2)

    که هیچ شکی در آن نیست (3)

    یا ایها الپیامبر اکرم خانوم ، برو پیش مردم (4)

    بگو من پغمبل خدا هستم (5)

    اگر از تو معجزه خواستند ؛ بگو همانا من بشری هستم مثل شما (6)

    راه میروم ، غذا میخورم ، غائط میخورم … ببخشید غائط میکنم (7)

    پس از من معجزه نخواهید (8)

    بگو خداوند رحمان ، این همه چیز خوب برایتان آفریده است (9)

    جماع را نیز برایتان حلال کرد (10)

    پس خوب باشید (11)

    و طرفدار خوبی ها باشید (12)

    پس به راستیکه بدیها خیلی بد هستند (13)

    و چیزی جز خوبی ها نیکو نیست (14)

    ما در روز موعود بدکاران را دعوا میکنیم (15)

    در آنوقت هر آنچه که دروبین های مداربسته ی ما از دنیا ضبط کرده اند ، اکران خواهد شد (16)

    و خواهید دید که ما خودمان شخصا بر روی بدکاران جماع میکنیم (17)

    تا عبرتی باشد برای سایرین (18)

    صندوقَ الله القُلی و کریم

  113. نقی (ع) در تشریح فواید اینکه دین اسلام ، دین گریه و عزا و ماتم است ، ضمن اینکه جاری شدن اشک را برای شستشوی چشم بسیار مفید میدانستند آنرا از نظر علم ریاضی اینگونه اثبات کردند:

    ما یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر داریم و تعداد روزهای یک سال سیصد و شصت و پنج روز می باشد

    پس بنا بر اصل لانه کبوتر حداقل یک روز از سال وجود خواهد داشت که در آن بیش از یک پیامبر مرده باشند

    بنا بر این اصل ما 365 روز سال را باید عزادار باشیم که هم برای چشممان مفید است هم اینکه گریه به حال اهل الله ثواب بسیاری دارد

    جبر و احتمال نقوی – باب سرگرم کردن مردم – همان جلدغائط رنگ

    • هممم. فکر کنم طبق pigeonhole principle الان حداقل باید یک روز باشه که حداقل ۳۴۰ پیامبر درش مرده باشند! البته من خیلی در ریاضیات گسسته صاحب نظر نیستم. P:

      • اوه مای نقی!!!
        به راستی که چنین است و جز این نیست …
        همواره شما من رو غافلگیر میکنی و اشتباهاتم رو ذکر میکنی
        و همیشه من عجله میکنم :|
        به راستی که در محضر شما فزت و رب الکعبه!!!

      • یا نقی مساله:4532987536/1
        1-آیا این pigeon همان pigeon است که بر در غار حرا منزل کرده بود ؟ آن pigeon فقط 2 تخم گداشته یود که یکی را عمر خورد دیگری را محمد رسولولولا، پس نظر ما به دو پیامبر در روز نزدیک تر است
        2-حکم جماع با این hole را چیست ؟ آیا کفاره هم لازم است یا فقط خوردن پرنده بعد از جماع کفایت می کند ؟

  114. امام نقی و عرزشی ها همیشه دچار مناقشه و جدال بودند

    یکی از موضوعات مورد اختلاف بین آنها این بود که عرزشی ها میگفتند اصول دین پنج تاست

    اما امام نقی همواره نظرشان را رد میکرد و میفرمود اصول دین چهار تاست:

    بول – غائط – حیض – منی

    (ارکان الدین فی الحکومة المسلمین – ابن یتیمچه)

  115. روزی یوگی و دوستان به سامرا رفتند و خدمت امام نقی رسیدند ، سپس فریاد آه و ناله سردادند که : وا اماما! شخصی از بلاد پارس بنام ابواسکول عباسی به کارتون ما توهین کرده و آنرا هم طراز داستان جعلی اجدادت نوح قرار داده است، اکنون تنها راه درآمد ما که از فروش سی دی های این کارتون بود بسته شده است … داد ما را بستان که دیگر طاقتمان نمانده یا غیاث المستغیثین …

    حضرت مانند بیغوش به آنها لبخندی زده و فرمودند: اگر مشکلتان را حل کردم از این پس سهم ما از فروش فیلم70 درصد میشود … قبول؟

    یوگی ناچار قبول کرد و عهدنامه را امضا نمود

    امام نیز اسم مجموعه را از «یوگی و دوستان» به «نقی و یاران» تغییر دادند

    نقل است که پس از این تغییرنام فروش این کارتون از فیلم «آواتار» هم بالاتر رفت

  116. به دنبال افشاگری ابواسکول عباسی در مورد فتنه کارتون یوگی و دوستان ، وزارت فرهنگ و ارشاد نقوی لیستی از کارتون های موهن را جهت جمع آوری از بازار اعلام نمود:

    پسرشجاع – توهين به آبيلفرزالعباس و شجاعتهايشان
    زورو – توهين به مختار ثقفي
    پت و مت – اشاره به لواط قوم لوط
    دوقلوهاي افسانه اي – توهين به طفلان مسلم
    موش و گربه(تام وجري) – توهين به رقابت هاي بي پايان حسنين(حسن وحسين)
    لوک خوش شانس – توهين به دقت تيراندازي امام باقر در مجلس هشام
    خرس مهربون – توهين به ائمه اطهار که هريک معجزه خاصي داشتند
    ميتي کومان – توهين به مِهدي کومان عج و مامور مخصوص حاکم بزرگ ابوچلاق خامنه اي در سفرهاي استاني
    سفيدبرفي – توهين به زيبايي حضرت يوسف و يادآوري حسادت زليخا
    مورچه خوار- توهين به حضرت صالح و شتري که از دل کوه بيرون آمد چون شبيه مورچه خوار بود
    کوزت – توهين به حضرت زينب و سختي هايشان در خرابه اهاي شام
    بابالنگ دراز- توهين مجدد به اَبَلفَرز العاباس که قد بلندي داشتند
    رابين هود – توهين به امام حسين در امر سوارکاري و تيراندازي همچنين توهين به امام علي در کمک به فقرا
    ميوميو عوض ميشه – توهين به معجزات ائمه در تغيير چهره که نیمه شب به فقرا کمک میکردند
    خاله ريزه – توهين به حضرت زهرا که ناگهان کوچک شد و لاي در ماند
    ميگ ميگ و گرگ(رودرانر و کايوت) – توهين به حضرت ابراهيم که با کارد و چنگال در صحرا به دنبال اسماعيل مي دويد
    کارآگاه گجت – توهين به حضرت موسي در تبديل عصا به اژدها
    گوريل انگوري- توهين به امام علي در کندن درب قلعه خيبر
    ملوان زبل – بازهم توهين به امام علي که بجاي اسفناج با يک خرما نیروی زيادي پيدا ميکردند و با هفتاد نفر جماع مینمودند
    قلعه هزار اردک – توهين به مسجدالاقصي
    وايکينگ ها – اشاره به خوارج نهروان
    فوتباليستها – توهين به تيم ائمه که يک يار (مهدي) ذخيره داشتند
    سندباد – اشاره به عمامه و شلوار کردي سندباد و درنتيجه توهين به روحانيت
    اي کيو سان – اشاره به عقل ناقص ائمه
    حنا دختري در مزرعه – سوزاندن دل ائمه اطهار
    دکتر ارنست – توهين به امام سجاد مريض احوال
    گربه سگ – توهين به خلقت مخلوقات خدا
    آنشرلي – توهين به رقيه سه ساله
    سفرهاي گاليور – توهين به آيه سيروا في الارض
    ديويد کاپرفيلد – توهين به حضرت داود کابرفيلد
    سرنديپيتي – تمسخر نهنگي که حضرت يونس را بلعيد
    چوبين – توهين به حضرت عيسي که وقتي کوچک بود سخن ميگفت

    • اينارو يادت رفت بگي
      پينوكيو: به دروغهاي شاخ دار امام دورازدهم شيعيان در غيب شدن
      گوريل انگوري: كنايه به قدرتهاي حمزه سيد الشهدا
      باگز باني :‌به فرار و گريز امام رضا از وليد
      گربه هاي اشرافي : سيره زندگي رسمنجاني
      واتوواتو : تكثر عام امام صادق
      لوك خوش شانس : مبارزات امام عسگري در برابر مامون(بردران دالتون)
      تنسي تاكسيدو و چاملي : ارتباط معنوي علي و محمد بچه باز

  117. امام مثل هر روز تیپ زده بودند ؛ آن عبای جین که با تیغ و سنباده پاره اش کرده بودند و عمامه با آرم نایک و نعلین های اسپرت …

    وارد کوچه زن یهودی شدند و فریاد زدند: هی!!! اُم زباله … کجایی؟ من آمدم …

    که ناگهان سطلی از سیراب شیردان شتر بر امام تخلیه شد

    امام که چشم باز کرد، پیرمردی یهودی را مقابل خود دید که میگفت:کثافت مگر خودت ناموس نداری؟

    بعد هم پیرمرد بول خوشرنگی به سر و روی امام ریختند

  118. روزی امام نقی در مسجد مشغول نمازخواندن بودند که شخص فقیری وارد مسجد شد و به سمت امام رفت

    امام که به رکوع رفته بود ، سائل جلو آمد و درخواست کمک کرد

    امام نقی دست راستشان را بالا آوردند و به سمت فقیر بردند و با علامت شست به او بیلاخ دادند

    (شان نزول آیه الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون – تفسیر المیزان ترازو)

  119. در ذکر دریای بی انتهای علم و دانش امام همین فطره کفایت تشنگان معرفت نفوی را میکند که ایشان جماع با حیوانات حرام گوشت را مکروه میدانستند .

    معارف نفی جلد هفتم زخم برداشتن هنگام جماع

  120. هر شب از کوچه میگدشت پیرزن یهودی منتظرش بود
    آیا امشب هم بر روی او آشعال میریخت؟
    امام اشعاری خواند به این صورت است

    هزار بار هم که من دیدمت تو منو ندیدی
    آخه چرا دعوت من به اسلام رو نشنیدی

    آیا اسلام رو آنطور که باید نشناختی
    نمیدونم مشکل چیه که به من ریدی

    آیا وقتش نشده که دیگه بس کنی نامهربونی رو
    من یهودیت رو هم قبول دارم اما تو از دینم رمیدی

    ای پیر زن یهودی آیا در امامت من در شکی یا یقین
    که کیسه آشغال را اینطوری از انتها روی سرم بریدی

    معارف النقی
    جلد سوم در اشعار امام

  121. از ابن ابا جان نش چنین نقل است که امام همیشه با تمام زنان خویش یکجا جماع میکردند چون اگر فقط با یکی جماع میکردند آن یکی مثل خر حال میکرد و بقیه مثل خر کف میکردند و امام به
    منظور ایجاد موازنه همیشه گروهی جماع میکردند تا زنانشان اگرچه نیمه نصفه ولی همه حال کنند
    equiblirium theory

  122. از ابن ابا مایکل تالبوت چنین نقل است : اما نقی در مکاشفات خود به این نتیجه رسیدند که در عالم فقط ذوالنعوذ است که وجود دارد و فلسفه جزء و کل بی معناست. همه چیز در ذوالنعوذ امام است و ذوالنعوذ امام در همه چیز است

    امام نقی و نظریه هولوگرفیک

  123. امام نقی (ع) گاهي «قضاي حاجت» و «غذاي خوراک» را با هم اشتباه ميگرفتند
    طوريکه قضاي حاجت را ميخوردند و غذاي خوردنی را در دستشويي ميريختند

  124. از ما نیست مومنی که هر شب سه دست سـکـس فانتزی با نساء خانه اش داشته باشد ، در حالی که همسایه او با مشتو زدن به خواب برود

    کلمات نقار – باب جورکردن کنیز برای مجردها مجاور ( که نظر به زن های شما نداشته باشند)

  125. شخصی کافر نزد امام آمد و گفت خدا وجود ندارد کشورم به من دروغ گفت و جامعه به من دروغ گفت پدرم به من دروغ گفت مادرم به من دروغ گفت معلمم به من دروغ گفت رهبرانم به من دروغ گفتند امام شما میگویی همکنون چه کنم . امام به یار صدیق خود ابولاشی اشاره کرد . ابولاشی صدیق نزد آن شخص رفت و آلت خود را در دستش قرار دادو شخص گریخت. حضرت فرمود به خدا قسم اگر ماه را در دست چپم قرار دهند و ماه را در دست راستم هیچ کسی ازمسلمین را تخم چپ الولاشی هم حساب نخواهم کرد.

  126. به مناسبت سالروز ولادت امام نقی (ع)

    نقی ای همای نغمت … تو چه پشگلی خدا را

    که چنان جنب نمودی … همه ی خلق خدا را

    دل اگر نقی شناسی … همه در نعوظ او بین

    به نقی شناختم من … به قضای حاجتم را

    به خدا که در دو عالم … اثر ازسوراخ نماند

    چون نقی گرفته باشد … سر آلتش هوا را

    مگر ای سحاب شهوت … تو بباری ار نه زنها

    به شرار بی قراری … بدهند به کفر تن را

    برو ای کنیز بیوه … در خانه ی نقی زن

    که لذائذ شبانه … دهد از عقب تنت را

    به جز از نقی که گوید … به پسر که شوشول خود

    ببُری تو را نماند … ره دزدی و جماع را

    به جز از نقی که آرد … پسری ز چاه تاریک

    که علم کند به عالم … سر چاه جمکران را

    چو به دوست عهد بندد … احدی از نقویون

    چو نقی که میتواند … به دو نیم کند سرش را

    نه شمقدرش بخوانم … نه عفیر میتوان گفت

    متحیرم چه نامم … شه ملک سامرا را؟

    به دو تخم بی قرارم … هله! ای باد نجاست

    که ز کوی آن یهودی … بدهی زباله ای را

    به امید آنکه شاید … برسد به روی ماهت

    که چه بادها سپردم … به همان باد صبا را

    چو تویی جواب گردان … به جواب کفر مندان

    بده تو جواب آنها … به تکان ِ ذوالنقارا

    چه زنم چو سگ به وق وق … در خانه ات به تَق تَق

    که لسان بیضه مالم … بدهد همین ندا را

    همه شب در این امیدم … حسنین مرا بخوانند

    که قضاوتش کنم من … ره بهتر وضو را

    ز نوای مرغ یا نق !!! بشنو تو همره جق!

    غم دل به چاه گفتن ! چه خوش است نقهیارا

    (محمد حسنین نقهت نقریزی – ملقب به نقهیار)

    (شاعر اصلی: کیومرث 123)

  127. سال دهم نقوی بود

    امام نقی از آخرین حج خود معروف به حجة النقاع مشغول بازگشت به سامرا بودند که به محلی موسوم به «نقیر خم» رسیدند

    فرمان دادند کسانی که جلوتر رفته اند بازگردند و کسانی که عقب مانده اند زودتر برسند

    آنگاه بالای شمقدر رفتند و شوشول عسگری را در دست گرفته و گفتند:هر کس تاکنون ، من ولی و صاحب او بودم ، از امروز به بعد پسرم عسگری ولی و صاحب اوست …

    که ناگهان شوشول عسگری دوام نیاورد و از جا کنده شد

    از آن پس این واقعه را «عید نقیر خم» می نامند

    (به نقل از منابع سونی و سامسونگ)

  128. امام یکی از عجایب مدیریت بودند و همیشه از احوال مردم آگاه بودند به این منظور با ابولاشی و سوسن و لایشه و شمقدر را همراه خود سفرهای استانی میبردند و با نام مستعار میتی کومان خودشان را معرفی میفرمودند
    نیسان وانتی حمال نقل میکند ایشان را یکبار در بیابانهای سامرا به یک شهرستان رساندم و به روز سوار و پیاده شدند کرایه هم ندادند
    ایشان اصرار داشتند میتی کومان صدایشان کنیم

    معارف النقی جلد سفرهای کومان

  129. از کرامات امام باقر چنین نقل می کنند که ایشان در فن «دانس» هم دستی بر آتش داشتند و در همه حال «قر» میدادند ؛ از این رو ایشان را امام محمد با «قر» می نامیدند

    امام کاذب نیز از ایشان به عنوان «گاینده مادر تمام علوم» یاد میکند

  130. شخصی نزد حضرت رسید و گفت: پسر پدر پسر شجاع در خانه سگی دارم که به جای نگهبانی همیشه در مواجهه به افراد غریب به جای دفاع از خانه با ناشناسان دوستی میکند حضرت فرمودند که با سگ جماع شده است و عفیر باید او را درست کند و پس از موافقت شخص با زبان حیوانات با عفیر فرمودند که به خانه شخص راهی شود
    عفیر الاغ مورد اعتماد حضرت به خانه شخص رفت و با سگ چنان جماعی کرد که سگ از دنیا رفت
    شخص به دادگاه سامرا برای کشتن سگ شکایت کرد و خر امام زندانی شد
    امام که اوضاع را اینطور دیدند در دادگاه حاضر شدند و در دفاع از خر خطبه قضاییه را ایراد کردند
    ولی چون قاضی رشوه گرفته بود دستور داد آلت خر حضرت را ببردند تا به این صورت پس از عسگری شوشول طلا دومین ناقصی در بیت مطهر امام درست شود ولی امام با هوشیاری و موقع شناسی توانست در دادگاه تجدید نظر با وکالت ابولاشی رای اول را نقض کرده و نهایتا صاحب سگ به بریدن آلت محکوم شد

    معارف النقی
    جلد اول صفحه 67

  131. امام نمونه ای منحصر به فرد از روشنفکری بودند و افراد زیادی در محضر ایشان به کسب علوم مختلف یپرداختند
    امام یکی از نام آوران در مسائل علمی شطرنح بودند گشایش مورد علاقه ایشان گشایش نقوی بود که همیشه به پیروزی ایشان منجر میشد این بازی به حدی پیچیده است که هنوز هیچ انسان یا رایانه ای قادر به کشف آن نشده !

    امام نقی سفید
    گری کاسپاروف سیاه
    قهرمانی جهان در سامرا
    سال 32 قمری هجرت رسول اکرم

    e4 e5
    Bc4 Nf6
    Qf7 Mate
    1-0

  132. «به مناسبت ایام سوگواري Server و سالاد شهيدان»

    نقل است که امام نقي هيئت سينه زني را در زيرزمين بيت شان برگزار ميکردند و خودشان نيز نوحه سرايي مينمودند
    شيوه بدين صورت بوده که امام نقي رو منبر مي ايستادند و از همان بالا عربده مي کشيدند:

    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    اي مردم ِ نديده
    طعم قيمه چشيده
    قابلمه را بياريد
    کفگير تهش رسيده

    حالا
    همه با هم بگيد:

    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    سمت چپيا … خواهشا دستا بياد بالا

    حسين سرش بريده
    عسگري شوشول پريده
    اصغر گردن دريده
    عباس یه مشک خریده

    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    آب به امام ندادند
    دلسترم ندادند
    سپاهیان یزید
    همه ش بیلاخ می دادند

    همه!
    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    حسين به اکبرش گفت
    اکبر به اصغرش گفت
    که مرگ برام شيرينه
    حسین به لشگرش گفت

    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    خدا ساديسمي هستش
    گريه ميده با دستش
    مگه حاجت نداريد
    ايميل بديد به پستش

    عزا … عزاست امروز
    وقت غذاست امروز
    مهدي موهوم ما
    صاحب غذاست امروز

    حالا همه شور بگيريد بالا پايين بپريد بزنيد تو سروکله خودتون که هرچي حاجت داريد بايد امروز بگيريد
    همه با هم:
    در کرببلا آب نبود پپسي کولا بود … حوســـِــین
    به من نگيد که اين يزيد خيلي بلا بود … حوســـِــین
    سِين … سِين
    سِين … سِين
    سِين … سِين

    خب دوستان اجر همه تون عنداله خيلي آروم به سمت سفره حمله کنيد

  133. امام نقی در سخنرانی پربار خود در سالروز قیام عاشورا چنین بیان کردند:

    آیا شما فکر میکنید که «اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»

    خیر !!!

    منشا جای دیگریست

    «اين قيمه پلو است که محرم و صفر را زنده نگه داشته است»

  134. امام نقي سيستمي طراحي کرده بود که هر کس که از دين اسلام خسته ميشد و میخواست از آن خارج شود، غرعان نقید را باز می کرد و در صفحه پایانی دکمه unsubscribe را ميزد
    بلافاصله پيغامي وارد اینباکس حضرت میشد، و لحظاتی بعد ایشان با ذوالنقار بر آن شخص فرود آمده و سر از تنش جدا می کرد ، سپس روی پیشانی اش با خون می نوشتند:

    You have been unsubscribed successfully

  135. از علامه تالاری نقل است که روزی بین ابو موسی اژدری و ابی مقعد و ابو فاسد تذکر شدید در باب حکم مستراح از نگاه و سنت رسول دولا در گرفت. اژدری و فاسد بر پای راست همی پای می فشردی و ابی مقعد بر پای چپ. آنچنان بحث بالا گرفتی که چنان آلات ها آخته برای نجات اسلام از بدعت گردید. به ناگاه نقی بن نقی بن نقی بن رسول دولا بر مسجد با پای چپ جهت خواب وارد گردید و چنان که معامله های چونان آخته بدید از درب دگر با پای راست گریزان گردید. چونان شد که وی با درایت اسلام را از گزند آسیب به سلامت به مقصد خویش رسانید.

    احکام مستراح – باب نقی و آلات آخته – علامه تالاری

  136. هو الشیافی
    نقل است روزی ضدالحال کوفی را مساله ای سخت گران افتاد. شتابان قصد بیت نقی کرد و چون همیشه خود را از بالای دیوار به اندرونی انداخت. به ناگاه آن حضرت را در حین لعب با بنت الفضول دید. سوال خود فراموش و بیدرنگ پرسید: یا سیدنا ، حکم مشاهده جماع معصوم و صغیر چیست؟ رنگ از رخسار آن حضرت پرید و به فکر فرو رفتی که ناگاه انگشت سبابه مبارک را بیرون و در دبر آن صغیر فرو کرده و رو به کوفی همی گفت که این است ره رستگاری تو. آنگاه خطبه صیغه ورسیون مولتی پل را قرآئت و به اتفاق فرج و دبر آن طفل را چونان دریدند که اولین شهید صغیر را سحرگاه به دین مبین تقدیم نمودند.

    بنت الفضول – باب شهادت – علامه تالاری

  137. از عجایب واقعه عاشورا این بود که وقتی سر امام حسین را بریدند و بالای نیزه کردند ، امام حسین از آن بالای نیزه با مردم سخن میگفت و آنها را به راه راست دعوت میکرد

    یزیدیان نیز او را به باد سخره میگرفتند نیزه را در هوا میچرخاندند تا امام دچار سرگیجه بشود

    امام حسین که بدجور قاطی کرده بود گفت:این شوخی شهرستانی هایتان را بس کنید دیگر! زود بیائید و سر مرا سرجایش بچسبانید! من اگر سر نداشته باشم آلتم کار نمیکند! شما را به خدا قسم! قول میدم اگه کله ی مرا روی تنم بگذارید شفاعت همه ی شما را پیش خدا بکنم تا در بهشت یک آلت دوسر به شما بدهد ، من سکس را دوست دارم ، خواهش میکنم مرا به زندگی طبیعی ام برگردانید!!!

    مقتل شیخ غیرمفید – معجزات اندر مصائب – (گریه شدید نویسنده بصورت ضمنی از چروکیدگی کاغذ و رنگ پریدگی متن کتاب هویداست)

  138. به مناسبت شب تاسوعا که شب حضرت ابرفرز خوانده میشود این نوحه را برایتان سرودم:

    (با صدای گریه براتون روضه میخونم) امام حسیـــــــــن … یارانش رو جمع کـــــــرد … اوه اوه اوه …. آآآآآآآآه … خـــــــــــدای من! گفت من فردا دارم از پیـــشتون مــــــــیرم ….واااااااای امـــــان از روزگـــار ….ایــــــــــناهاش … نوره هم کشیده ام …عــــاه عــــاه عــــاه … خودمـــــــو برای بهشت آماده کرده م …..یـــــــــاران حرزت شروع کردند به قســـــــم دادن، که ای امــــــــــام از پیش مــــا نرو … با من هم نــوا بشیــــــــــــد از زبان یاران … حسیــــــــــن جان …حسیــــــــــن جان … آرووووم سینه ت هم بزن:

    قسم به اون ابرفرز
    که دستاشو شکستند
    به اون علمداریکه
    آب رو به روش مي بستند
    به اون يزيديان که
    دور تا دورش نشستند
    نرو نرو نرو
    ديگه نرو نرو نرو

    قسم به گریه ی سجاد اسهالی
    قسم به هق هق سجاد اسهالی
    نرو نرو نرو
    دیگه نرو نرو نرو

    قسم به هرچی نوره ی تمیزه
    به نوره ای که پشما رو میریزه
    نرو نرو نرو
    دیگه نرو نرو نرو

    خب دیگه عزاداری بسه … لباس هاتون رو بپوشید …چراغا رو روشن کنید …..نــــــه نــــــه صبر کنید من هنوز شورتمو نپوشیدم …

    آهــــــان خب ! حالا روشن کنید

    بچه ها انشااله که قبول باشه … خیلی کصافتید دیشب برای من ته دیگ نذاشتید

    آدم باشید دیگه بذارید به همه برسه

    (مداح:حاج منقور ارضی)

  139. در سال 2012 نقوی جنگ خونینی بین کربلا و رژیم اشغالگر نقرائیل رخ داد

    دولت جمهوری نقلامی سامرا به رهبری امام نقی کمک های مادی و معنوی خود را به مردم تحت محاصره کربلا می رساند که از جمله موشک هایی بود که با هسته خرما درست شده بود و «نقر 5″ نام داشت

    پس از گذشت هشت روز و توقف جنگ ، مردم کربلا که فکر می کردند پیروز شده اند و این پیروزی را تا حد زیادی مدیون جمهوری نقلامی می دیدند ، از آن پس نام بچه های خود را که به دنیا می آمدند ، به پاس تشکر از جمهوری نقلامی «نقر5″ میگذاشتند

    (مثلا در غزه ، بچه ای که اسمش رو فجر گذاشتند ، وقتی بزرگ میشه ، باباش صداش میزنه: فجر5! فجر5 ! بیا پسرم کارت دارم ! این پولو بگیر، زود برو از سر کوچه ماست بگیر بیا! بچه هم با سرعت به سر کوچه اصابت میکنه و منفجر میشه :)) )

  140. بَبو موسی اشعری «جفت پا» بر امام نقی وارد شد و سوال کرد:

    یابن پدوفیل الله[1] ! چندی پیش به خواستگاری نوزاد یک روزه ای رفتم ، سپس او را به زنی گرفتم ، اما از او رضایت ندارم ، چون خواسته ای مرا اجابت نمیکند

    امام نقی فرمود: تفخیذ[2]ش میکنی یا نه؟

    جواب داد بلی ! اما بی تابی میکند و نمیگذارد به کارم برسم

    امام گفت: خب افضا[3]یش کن

    ببو گفت : کرده ام ، اما گریه اش بیشتر میشود طوریکه زندگی زناشویی را بر من تلخ کرده است

    امام فرمود: پس زوجه دیگری اختیار کن ، چشمش که به دیگری بیفتد ، از روی حسادت هم که شده ، دیگر دست از لجبازی برمیدارد

    مشاوره خانواده نقوی – شیخ طوسی رنگ – انتشارات «جنایات بشری»

    [1] پدوفیل الله: رسول الله – بیماری پدوفیلی(بچه خواهی) که رسول الله بدان مبتلا بود

    [2]تفخیذ: مالیدن آلت مرد به ران دختر نابالغ و کامجویی از آن

    [3]افضاء :یکی کردن مجرای حیض و غائط یا یکی کردن مجرای حیض و بول

  141. ابوجاستین بن بیبر که به حقانیت اسلام پی برده و مسلمان شده بود به امام وارد شد و از برنامه هایش در رابطه با گسترش دین اسلام گفت

    او یادآور شد که چندین آهنگ نیز در رابطه با حسن و حسین و حتی خیبرگشایی حضرت علی خوانده است

    حتی آهنگ حزن آلودی هم در وصف له شدن حضرت زهرا خوانده بود

    امام نقی که شیفته چهره ی بشاش و نورانی جاستین شده بود ، با لبخندی ملیح به حرفهایش گوش میداد

    که ناگهان کنترل خویش را از دست داد و نیشگون ِ ریزی از باسن ابوجاستین گرفته و گفت: خب اینها را بیخیال! خودت چطوری شیطون؟؟؟

  142. امام نقی (ع) سوار بر مترو ، از سامرا به سمت ایستگاه نادقیه میرفتند ، مردی در شلوغی مترو خود را کنار امام رساند و مفاتیحی از جیبش درآورد و مشغول خواندن دعای توسل شد ، وی تصور میکرد امام نقی او را تحسین خواهد کرد

    امام در چشمانش زل زد

    مرد گفت چیزی شده یابن سادات المکرمین؟

    امام فرمود: اسکل ِ خر ! بجای این اراجیف که میخوانی ، یک دیکشنری دستت بگیر که لااقل چهار کلمه انگلیسیت تقویت شود

    (امام در برخورد با گمراهی های فرهنگی)

  143. شخصی ابله ، بصورت کرال سینه به امام نقی وارد شد گفت:

    یابن رسول الله!

    چطور است که

    تحريم داروها توسط غرب يک کار غيرانساني و بيرحمانه است

    اما ارسال سلاح به سوريه کاري انسان دوستانه و رحيمانه به حساب می آید

    امام در حالیکه دسته ی ذوالنقار را نوازش میکرد فرمود:

    خب این با آن فرق دارد ، آن هم با این فرق دارد

    نقل است شخص طوری با فصل الخطاب حضرت قانع شد که سوال استیضاحی خود را پس گرفت

  144. مبادا خبری از شکنجه و کشتار درون زندان ها بروز کند ، اما تا می توانید روی حادثه تیراندازی در آمریکا مانور دهید که خوراک خبری یکسال آینده تان فراهم شده است.

    (امام نقی در دیدار با رئیس رسانه ملی عزت الله نرقامی)

  145. شب یلدا بلند است چون شجره طیبه من

    و من آن را از شب احیا نیز بیشتر دوست دارم – طبع شعر امام نقی (ع)

    نقل است که این شب ، پرکارترین شب سال حضرت بود طوریکه تا صبح مشغول جماع بودند

  146. بعد از شکنجه و قتل ستار بن سالار بن بهشتی در سیاه چال های زندان امام نقی (علیه سیکتیر) مشروعیت امامت ایشان بشدت زیر سوال رفته بود بطوری که مردم سامرا ایشان را دیگر بیضه خویش هم حساب نمی کردند . ابو حیدر مسهلی که علاوه بر قوّادی گنده ی دستگاه امنیت نقوی بود پیشنهاد کرد که توطئه ای بدین ترتیب شکل دهند که ابتدا تعدای از اصحاب امام نقی که اوباش دشداشه شخصی پوش امام بودندبه با ذول نقار های آخته به جان مردم سامرا می افتند و آن ها را می سپوختند سپس امام چون سوپرنق بر سرشان نازل می شد و آن ها کت بسته دستگیر میکرد و فردا تعدادی از دشمنان خود را به جای آنان در میدان اصلی سامرا به چوبه دار می آویخت. امام و اوباش از جایگاه ویژه مشغول آب انگور خوری و تماشای سیرک اعدام میشدند و عوام سامرا فریاد نیروی نقوی تشکر تشکر سر می دادند
    وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ نقی وَالنقی خَيْرُ الْمَاكِرِينَ – سوره گاو میش نر – آیه یکی به آخری

  147. قل قل قل قل … قل قل قل … قل قل قل قل …

    اليوم استعمال توتون و تنباکو باي نحو کان در حکم محاربه با امام زمان (عج) می باشد

    قل قل قل … قل قل قل قل …

    (امام نقی در حال قلیان کشیدن دو جمله ی فارسی و عربی را با هم مخلوط کرده و امتیاز توتون و تنباکو را تحریم نمودند)

  148. شخصی به ظاهر متفکر و درباطن نادان خدمت حضرت رسید و عرض کرد
    مگر نه این است که وحی با واسطه لطف خداوند به قلب رسول نازل شده است؟
    امام فرمودند به درستی که چنین است
    شخص گفت مگر خداوند نمیتوانست که برای همه مردم وحی نازل کند آیا خدا به اندازه سامانه پیام کوتاه هم توانایی ندارد؟
    امام لبخندی زدند و فرمودند به درستی که خداوند به هر کاری توانا است ولی دلش نمیخواست
    شخص گفت شاید خیلی هم میخواست ولی نمیتوانست
    امام تبسمی فرمودند و شمشیر از نیام برکشیدند و سر آن کافر ملعون زا جدا کردند و سپس فرمودند
    این شخص به قدرت خدا شک کرده بود و اراده خداوند بر این است که قدرت خود را به مردم نشان دهد
    سپس آماده جماع با حرمسرای خود گردیدند

    اثبات وجود خدا در اسلام
    تالیف علامه یابوپرور صفحه22

  149. چه بسیار دکتر و مهندس هایی که ما به چاه فاضلاب نسپردیم

    (امام نقی در مدح جلق و پاسخ به ابومحسن ابن کدیور)

    ممنوعات حلال اسلام – عبدالجق منی زاده – نشر حشری

  150. نقي را گفتند: ادب از که آموختي؟
    گفت: از حسنين.
    پرسيدند: چرا؟
    پاسخ داد: مگر به هفت علت:

    1-آنکه قبل از ورود به اتاق در مي زدند که مبادا پدرشان مشغول جماع باشد

    2-هرگز وسط حرف ديگران نميپريدند اما اگر کسي که به مقدسات توهين ميکرد زبانش را می بریدند

    3-هميشه عطر استعمال ميکردند اما اينکار را براي زنان حرام ميدانستند

    4-قبل از بريدن سر گوسفند به او آب مي دادند که مبادا حيوان تشنه باشد و گناه کنند

    5-اگر غيرعمدي به کسي آسيب مي رسید ديه اش را مي پرداختند اما اگر کسي دزدي ميکرد دستش را قطع ميکردند

    6-هرگز به زنا فکر نميکردند اما سنت صيغه را گرامي ميداشتند

    7-زنان دشمنان را تصاحب ميکردند اما کسي که زناي محصنه ميکرد سنگسار ميکردند

  151. ابن بیگ بَنگ بر امام نقی وارد شد و گفت: یا کول الائمه! چرا خدا در یک جای قرآن زمان خلقت دنیا را «دو روز» و در جای دیگر «شش روز» بیان کرده است؟

    حضرت فرمود: ها ها!! تفسیر آن بسیار ساده است ؛

    خلقت دنیا مصادف شده بود با 27 و 28 صفر که دو روز تعطیل بود ، ضمن آنکه سی ام صفر به علت آلودگی هوا تعطیل بود و روز 29 صفر بین التعطیلن شده بود ، کلا چهار روز همه جا تعطیل بود و دو روز باقی می ماند ، آنگونه نیز حساب کنی حرف قرآن درست است که دنیا در دو روز خلق شده است.

    گویند ابن بیگ بنگ با شنیدن این جواب بشدت منفجر شد ( عده ای می گویند انفجار ابن بیگ بنگ دو روز و عده ای می گویند شش روز به طول انجامید)

    تفسیر گِریدر(صاف کننده ، ماله کشنده) – جلال آل ماله

  152. قال نقی(…):ان سیره النبی هو السادس و الثامن و سیره الکلب…من یعمل احدها یکتسب نصف الایمانه ی و من یعمل ثانین فهو بورن استار الزمانه ی )
    ترجمه:همانا سیره ی نبی سیکستی ناین و داگی استایل است…هر کس یکی را انجام دهد نصف ایمانش را بدست آورده و هر کس هر دو را انجام دهد پورن استار زمان خودش است.
    منبع:سیره النقی فی المقعد النبی.

  153. از اول هم حرفهای خمینی تو کَت ِ ما نمی رفت

    همیشه سلیقه مان به بنی صدر نزدیک تر بود

    (امام نقی در حال زمینه چینی برای شرکت در انتخابات سامرا)

  154. یکی از اصحاب امام نقی بر وی وارد شده٬ خبر داد که چند تن از روشنفکران ماله کش دینی در نشست مجمع بارلمان (نمی توانست پ را تلفظ کند) شورای اروپا شرکت کرده و اعلام کرده اند که یکی از خط قرمزهای آنان همکاری با سلطنت طلبان است و نظر حضرت را در این مورد جویا شد. امام نقی (ع) پس از قدری خاراندن محاسن و بیضتین مبارک فرمودند: همکاری با سلطنت طلبان هم مانند مذاکره با آمریکاست. هر وقت لازم باشد خودم اولین کسی خواهم بود که پا پیش خواهم گذاشت.

  155. امام نقی و یاران از کوچه ای میگذشتند که به جمعی مسیحی رسیدند

    جمع حاضر امام را شناختند و از امام خواستند تا معجزه ای به آنها نشان دهد

    امام لبخندی میمون وار زدند و ناگهان از آستین خود کبوتری بیرون آوردند و آن را به هوا رها کردند ، سپس تمام گروه مسیحی برای امام کف زدند و به اسلام گرویدند

    صد و یک راه برای سرگرمی – ابن کابرفیلد

  156. از جمله پیشرفت های جمهوری نقوی سامرا این بود امام نقی (ع) را در داخل جعبه ای نهادند و به فضا فرستادند

    حدود بیست دقیقه ای بود که موشک در فضا می چرخید و حضرت با تسبیح بیولوژیکشان ور میرفتند و ذکر میگفتند

    آنگاه با سلامت بر زمین فرود آمدند و حقانیت اسلام و قرآن و حب اهل بیت را به جهانیان اثبات کردند

    (خروجی آسونِقتِدپرس)

  157. دعوای بگم بگم عفیر و شمقدر

    عفیر و شمقدر مشغول بحث و مجادله بودند که ناگهان امام نقی وارد طویله شد و فریاد زد:

    چه خبر است؟ صدایتان تمام سامرا را برداشته است

    شمقدر و عفیر که ساکت شده بودند به هم نگاهی کردند ، سپس شمقدر گفت: بگم ؟ بگم ؟ بگم؟

    عفیر گفت: منم بگم؟ بگم؟ بگم؟

    امام گفت: بس است دیگر! … عفیر ! تو بگو چه شده؟

    عفیر گفت: یا اماما وقتی شما نبودید ، شمقدر به اتاقتان رفت و کار سوسن بانو را ساخت ، فیلمش را هم دارم.

    شمقدر گفت: یا اماما ! این خر دروغ میگوید! وقتی من از اتاقتان بیرون آمدم خودش رفت داخل ، من فایل صوتی اش را نیز دارم.

    امام گفت: خاک بر سر هر جفتتان ، اگر سوسن آش دهانسوزی بود که من به شما روی نمی آوردم … زودباش برگرد شمقدر! اول نوبت توست!

    ابن لاریجان – کتاب مجالس خرتوخر – شرح حال احمد بن میمون نژاد

  158. طلبه تازه كار
    يك طلبه اي تازه آخوند شده بود و براي اولين بار بايستي توي مسجدي روضه مي خواند. از آنجايي كه خيلي ترسيده و عصبي شده بود، زبانش بند آمد و نتوانست حتي يك كلمه بيان كند. امام نقی (س) كه آن صحنه را ديد، سعي كرد كه همكار جديدش را راهنمايي كند.
    به او گفت: «دفعه بعد، قبل از روضه خواني، چند قطره ويسكي توي يك ليوان آب بريز و بنوش تا ترست از بين برود».
    طلبه هم جمعه بعدي همين كار را كرد و روضه خيلي گرم شد.
    روز بعد نامه اي از طرف امام نقی (س) به دست طلبه رسيد. توي آن نوشته شده بود:
    – جمعه بعدي چند قطره ويسكي توي يك ليوان آب بريز، نه چند قطره آب توي يك بطري ويسكي.
    ـ لازم نيست عمامه ات را دور كمرت ببندي
    ـ اينجوري عكس امام را جلوي مردم ماچ نكن، برات حرف در مي آرند
    ـ ده فرمان موسي واقعاً ۱۰ تا بودند، نه ۱۲ تا
    ـ 12 تعداد امامان است، نه ۱۱ تا
    ـ 11 نفر تعداد بازيكنان تيم فوتبال است و نفر دوازدهم داور ناميده مي شود، نه امام زمان
    ـ وقتي راجع به پيغمبر صحبت مي كني، بگو حضرت محمد و دوازده امام، نگو محمد و تيمش
    ـ اسم يزيد، واقعاً يزيد بوده است، جلوي خواهران نگو اون مادر …………ه
    ـ بن لادن اصلاً ربطي به ضربت خوردن حضرت علي نداشت و جورج بوش اصلاً در جنگ كربلا شركت نكرده بود
    ـ عيسي تيرباران نشد، به صليب كشيده شد
    ـ پايتخت عراق، بغداد است، نه نيويورك
    ـ گلاب براي خوش بو كردن است، نه براي خنك كردن عرقهاي گردنت
    ـ خرماهايي كه آنجا بود مزۀ ويسكي نبود
    ـ گناهكاران به جهنم مي روند، نه به قزوين
    ـ اون پيرمردي كه با انگشت بهش اشاره كردي و گفتي اون بچه باز است، من بودم
    ـ امام علي در هيچ مسابقات جهاني شمشيربازي شركت نكرد و هيچوقت قهرمان المپيك نبود. براي مردم خالي نبند
    ـ عايشه زن پيغمبر بود، نه نوه اش
    ـ حضرت محمد اينترنت نداشت. و آيه هاي قرآن توسط ياهو مسنجر به او وحي نمي شد
    ـ روضه خواني بصورت نشسته اجرا مي شود. چرا روي قالي دراز كشيده بودي؟
    ـ در پايان روضه خواني، مردم را وادار كن كه صلوات بفرستند
    ـ به آنها نگو گور پدر همتون…….

  159. ای مالک!

    مبادا با تلویزیون چین مصاحبه کنی!

    یادت باشد که مادر و خواهرت هنوز در سامرا زندگی می کنند

    بخشی از نامه ی «سیاسی عبادی تهدیدی» امام نقی به مالک اشتر

  160. پس از اینکه عفیر و شمقدر پَته های یکدیگر را روی آب ریختند و معلوم شد که در نبود امام نقی ، کار سوسن بانو را می ساخته اند، امام نقی (ع) در خطابه ای کوبنده در مسجد سامرا بین مردم گفتند: بنده فعلا نصیحت می کنم ؛ اینکه بعدا چه گــُهی خواهم خورد ، هنوز درباره اش فکر نکرده ام

  161. امام نقی به بازار رفته بود تا وجوهات خمس و زکات ملت را بستاند که به حجره ی ابوپسته رسید
    نقی فرمود:پسته را چند میفروشی ای ابابسته؟
    اباپسته گفت: شصت و هشت هزار زارت
    نقی فرمود دوبلش کن که شب عیدی بدجور پول لازم شده ام
    ابوپسته گفت:یابن رسولولو!اگر این کار را بکنم مردم نمیخرند و در نهایت بدبخت میشوم
    امام گفت:نترس مرد! اینها ملتی هستند که هرچه بیشتر فشار دهی ، بیشتر لذت میبرند ،هرچه را گرانتر کنی بیشتر میخرند پس همانا خرند و ما باید از آنها سواری بگیریم
    (امام نقی و اشراف کامل بر علم اکونومیک بلاد فارس)

  162. + نقی جون! حساب ما چقدر شد؟

    – همممم … یک به اضافه ی چهار … اونم شش ضربدر دو … اوومممم … چهل سکه!

    +نقی جون بخدا من زن و بچه دارم نمیشه کمترش کنی؟

    – اِنّ مَعَ العُسر ِ یُسرا … بده من!

    + نقی جون … چند روزه که بچه هام چیزی نخورده ند … نمیشه زکات را بگیری و خمس را ببخشی؟

    – فاِنّ مَعَ العُسر ِ یُسرا … بده دیگه … انقدر این کیسه رو نکش … پاره میشه ها …
    + نقی جون پس یادت باشه … خودت قول دادی چهل حوری ِ بهشتی نصیبم کنیا …

    – باشه حتما … به الله سفارشتو میکنم (نقی زیرلب: فردا هم میام علی الحساب زنتو می برم تا حساب و کتاب حوری های بهشت دستت بیاد)

    «امام نقی و مشکلات خاص در هنگام وصول وجوهات»

  163. امام نقی اولین کسی بودند که در سامرا صنعت بیمه را متحول کردند ، طوریکه برای شتر های عبوری سه نوع خاص از خدمت را ارائه میدادند و هر شتری که بیمه نداشت،آنرا به پارکینگ بیت شان انتقال داده و ظرف یکی دو روز کباب می کردند و میخوردند

    بیمه شخص ثالث: بصورتی بود که بیمه گر(امام نقی) به نیت امام ثالث یعنی امام حسین ، ثلث دارایی های شخص را دریافت می کردند و پس از آن ،اگر شخص بیمه گذار دچار تصادف میشد ، امام نقی به طرفداری از او ، شخص آسیب دیده را به سه قسمت مساوی تقسیم می نمود

    بیمه بدنه: بدین گونه بود که امام نقی به نیت حضرت ابرفرض که بیمه بدنه نداشتند و دو دستشان را در راه خدا داده بودند ، دو تن از کنیزان یا همسران شخص بیمه گذار را به مدت یکسال تملک میکردند و در مقابل هر جا که شتر ِ شخص آسیب می دید ، یک وعده جماع با شتر آسیب دیده انجام میدادند که شتر به طرز شگفت آوری شفا می یافت

    بیمه سرقت: این بیمه مختص امام نقی بود ، طوریکه شخص بیمه گذار پس از پرداخت وجه ، اگر شترش دزدیده میشد ، بلافاصله به بیت امام رجوع میکرد و آنرا پس میگرفت

  164. روزی عده ای آلت پرست خدمت امام نقی (عج=عمه جنده)رسیدند و عرض کردند که از ظلم و ستم پادشاه زمان خود به حکومت اسلامی نقی پناه آورده اند و امان خواستند.نقی سپس از دین و آیین آنها پرسید و بعد از شنیدن اصول و فروع دین آلت پرستی با ذوالنعوذ خویش خطی بر زمین کشیدند و با چشمانی اشک بار فرمودند به خدا سوگند میان دین ما و دین شما به اندازه این خط فاصله ای بیش نیست.
    خدمات متقابل نقی و نجاشی

  165. روزی ابولاشی برامام وارد شد وچنان فریادی کشید که بیضه های آن امام حمام پاپیون گشت.امام ازاو علت را جویا شد.ابولاشی گفت:عمه ام برحال شصت ونه برجدت! مگر شما هنوزآخرین نامه ی قرمیا را نخوانده اید؟
    امام که مشغول مالش ذوالنقاربود خونسردانه سری به علامت نچ تکان داد.
    ابولاشی ازحفظ شروع به خواندن نامه کرد تا اینکه به اینجا رسید:
    …من از توهین ها و اهانت ها نمی رنجم که با دل خونین لب خندان آورده ام و شکر خدا هاضمه ی فراخی دارم!
    که اما فرمود:
    وایسا وایسا!
    چی فراخی دارم؟
    ابولاشی گفت:
    هاضمه یا فرزند رسولولا!
    امام لحظه ای مکث کرد وبعد با صدای بلند شروع به گریستن کرد.
    ابولاشی پرسید:
    کجایش گریه دارد؟
    امام گفت:
    به خدای کعبه سوگند که به خاطرهمین حوادث است که اسلام ختنه را برمردان واجب ساخته ببین این مرد اهل کتاب با نماینده دختران سرزمین پارس چه کرده که حتی هاضمه ی او هم آسیب دیده وفراخ گشته .
    الروایات فی الخطرات الجماع للاجنبیون – جلد کلفته

  166. روزی ابومتقلب به امام وارد شد و گفت ای نقی گویند ابومشایی از سران جریان انحرافی سامراست و در انتخابات سامرا رد صلاحیت خواهد شد. امام بیدرنگ گفت بهار بهار بهار! سپس آروغی زد و گفت «فاک ایت» نهار نهار نهار

  167. به دنبال قدرت گرفتن گروه بریکس* ، امام نقی گروه بروبکس را در سامرا راه انداخته بود که تشکیل میشد از «عفیر،شمقدر، ابالاش، سوسن،لایشه»

    کار این گروه این بود که جلوی سفارت کشورهای بریکس جمع میشدند و پس از یک تظاهرات مسالمت آمیز ، از دیوار این سفارت ها بالا میرفتند ، کارمندان مرد را میکشتند ، کارمندان زن را تصاحب میکردند و سپس سفارت را به آتش می کشیدند.

    *بریکس – BRICS : نام گروهی به رهبری قدرت‌های اقتصادی نوظهور است که از به هم پیوستن حروف اول نام انگلیسی کشورهای عضو برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی تشکیل شده‌است

  168. خبرگزاری ِ نیقنا: عفیر خزعلی پس از ده سال اعتصاب ِیونجه در طویله ی امام نقی ، بالاخره پس از آشکار شدن ِبارقه های امید ، اعتصاب یونجه و شبدر ِ خود را شکست

    به گزارش خبرنگار نیقنا امام نقی که در جمع میلیونی و خودجوش ِمردم سامرا حاضر شده بود ، به نامه ی سرگشاده ی عفیر ِخزعلی ، پاسخ ِ ته بسته داد و گفت: دوژمنان بدانند که ما اگر گوشت و پوست هم را بخوریم ، استخوان های همدیگر را دور نمی اندازیم.

    پس از مدت کوتاهی ، عفیر خزعلی که در طویله ی سامرا محبوس بود ، اعتصاب خود را با خوردن یک کامیون یونجه شکست!!!

  169. شخصي نزد امام نقی با دست چپ غذا مي‌خورد، حضرت به او فرمود: «با دست راست بخور». او گفت: نمي‌توانم ، چون من «چپ دست» هستم. امام گفت: هان؟ چی؟ «جب دست» چیه پفیوز؟ منو مسخره میکنی؟ ای بی ادب!

    سپس درجا آن شخص را بصورت نگینی خُرد کردند و لای برنج ریختند و میل نمودند

    *و اینگونه بود که پیامبر یک امت نمی دانست پنج درصد انسان ها «چپ دست» هستند ، طبق روایت زیر:

    در حديث آمده است که شخصي نزد رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم با دست چپ غذا مي‌خورد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به او فرمودند: «با دست راست بخور». او گفت: نمي‌توانم. پيامبر فرمودند: «نخواهي توانست بخاطر غرورت». کبر مانع او از خوردن با دست راست شد؛ پس نتوانست که دستش را به دهان ببرد.

  170. مراسم شهادت بیب بیب فاطمه زهرا – سخنران: امام نقی
    امام نقی بالای منبر برای مردم روضه خوانی می کرد و بشدت گریه می نمود ، وی ابولاشی را مامور کرده بود که از پشت منبر به سمت چشمانش گاز اشک آور بپاشد ، ایشان در وصف پی پی دو عالم چنین بیان کرد:

    مهمترین ویژگی ایشان آن بود که وی مامان ِباباش بود ، نه اینکه فکر کنید بابایش را به دنیا آورده بودها!!! ، بلکه بابایش فکر میکرد که او مامانش است. اتفاقا یک آخوند کراواتی از بلاد فارس هم کتابی دارد با عنوان «فاطمه ، فاطمه است» ، چون بعضی از خوارج کندوان ادعا می کردند که «فاطمه ، اکبر جیگرکی است» . ضمن اینکه ایشان به پیروی از همبازیشان عایشه ، در 9 سالگی دانشگاهشان تمام شد و ازدواج کردند. البته قرار بود که سه پسر داشته باشند به نام های «حسن و حسین و روح الله … که خوشبخت بشن ایشالا» ولی نشد ، یعنی روح الله شان 1400 سال بعد به دنیا آمد و بلاد فارس را با رنگ قهوه ای نقاشی کرد.از قضا می گویند روزی بیب بیب فاطمه زهرا در خانه مشغول رسیدگی به امور کمپین یک میلیون امضا بود و امام علی هم در آشپزخانه مشغول شستن کهنه ی حسنین بود که یکی در زد، حضرت زهرا فرمودند: آب طالبی ! بیا برو در را باز کن ، پیتزاها را آورده اند… علی گفت:نوکرتم مخلصتم بانوی من…سرور من ! دارم لباس گهی حسنین را می شویم … خودت باز کن … خودم قول می دهم یک انجمن حمایت از حقوق زنان برایت بزنم و تو را رئیس آن کنم.

    بانو گفت: بس است دیگر … خفه شو … به هیچ دردی نمی خوری!

    و خود ایشان رفتند که در را باز کنند. حضرت زهرا هیچوقت عادت نداشت از لفظ «کیه؟» استفاده کند ، این بود که وقتی به پشت در رسید ، بصورت ناگهانی در را باز کرد و بطور غیرقابل باوری دید که کسی نیست!

    بنابراین او که تصور داشت دوژمنان پشت در باشند ، وقتی با کوچه ی خالی مواجه شد ، دچار شوک شدیدی گشته و جان به صدآفرین تقدیم نمود … اوه اوه اوه … همه با هم بگید مـــظلوم حســین … مـــظلوم حســین …

    اوووووووی … شما آقا … بله با شمام … برای چی با خودت قابلمه آوردی؟ او را بگیرید … و صل الله علی … قیمه بادمجانه امشب … چه شبی ست … شب ته دیگ است امشب … به خواهران دو تا بدید … لامصبا صبر کنید من هم از منبر بیایم پایین … بسه دیگه لاشی کورم کردی … برو جا بگیر …

  171. ابالاش از نقطه ی صفر جنسی بر آغا امام نقی وارد شد و گفت:
    یابن رسولولو! دیدی چکار کردیم؟
    حضرت گفت: خفه شو!
    ابالاش: هه هه! بوستون را می گویم نقی جان! دیدی بچه های پایگاه چکار کردند؟
    نقی: می گویم دهان گشادت را ببند! مگر دوربین را پشت سرت نمی بینی؟
    سه دو یک
    مجری: به نام خدا امروز به منزل ولی امر مسلمین آمدیم تا از زبان ایشان انفجارهای آمریکا را محکوم کنیم.
    نقی: به نام خدا هستم پیام ما برای جهانیان پیام صلح و دوستی و برابری و برادریست
    جمع حاضر: الله اکبر … الله اکبر … مرگ بر آمریکا …. مرگ بر اسرائیل … مرگ بر ضد ولایت فقیه

  172. امام در ایام جوانی در بیابانهای اطراف سامرا به چوپانی مشغول بودند. ایشان هر چند وقت یکبار فریاد برمیاوردند که گرگ آمد ! گرگ آمد! و باهر کس از اهالی سامرا که به کمک می آمد جماع میکردند. تا اینکه روزی گرگی به گله حمله کرد. امام هرچه فریاد زد و کمک خواست کسی برای یاری نیامد. ایشان هم بناچار با گرگ جماع نمودند. 
البته بر اثر مقاومت گرگ امام متحمل جراحاتی هم شدند.
مصائب نقی – شهید منقری

  173. از ابن مقعد نقل است روزی در مجلسی بزرگ ناگهان امام نقی(د.ج) رو به ابولاشی کرد و گفت : دو بار بگوزم ؟!!
    ابولاشی سرخ شده و گفت ای پسر رسولولو ، آبرویمان میرود ، خوبیت ندارد ؛ شما امام امت هستین …
    امام نقی فرمودند : حمال میگم دوبار بگو زم ، میشود زمزم
    اسپانسرمان است .
    ابن مقعد میگوید پس از این جمله ابولاشی مجدادآ به اسلام ایمان آورد و از وی به نام ابو زمزم نیز یاد میشود.

  174. مردی از امام نقی پرسید :شما که با حکومت موروثی عباسیان مخالفید ، چرا امامت خودتان موروثی است ؟
حضرت فرمود :ما اگر به حکومت برسیم ،امام جنبه سمبولیک خواهد داشت و در کارها دخالت نخواهد کرد.
    امام و تسلط به قوانین مشروطه

  175. چند شبی بود که نقی (ع) پروژه مخفیانه ی «غذا گذاشتن جلوی درب منزل فقرا» را آغاز کرده بود. وقتی که چند شب از اینکار گذشت و امام دیدند که هنوز کسی متوجه ایشان نشده ، ابتدا شروع به سوت زدن حین عملیات کردند که باز افاقه نکرد ، پس زنگوله ای نیز به گردن آویختند که صدا بدهد و این هم کارآمد نبود؛ آخرین حربه امام نصب آژیر آمبولانس به همراه چراغ گردان و بوق اتوبوسی بود که متاسفانه با این کار هم باز مردم متوجه نشدند که امامنا دارند چه خدمتی به فقرا میکنند. لذا امام که خونشان جوش آمده بود و کارشان از کظم غیض گذشته بود برای انتقام از فقرا ، شبانه بکمک جعفر سارق به دزدی از خانه های فقرا میرفت و آذوقه آنان را میدزدید. بعد از مدتی که همه ی فقرای شهر از گرسنگی مُردند امام که توانسته بود فقر را ریشه کن کند با خوشحالی رو به درگاه الهی کرده و فرمودند: براستی که «ده در شود گشاده، شود بسته چون دری».

  176. علفی عصبانی نزد نقی آمد و فریاد زد: بدانید که ظهور نزدیک است!
    حضرت(ع) پاسخ داد: نعوذ هم نزدیک است!
    علفی پا به فرار گذاشت که ذوالنعوذ دور گردنش پیچید و او را به درون خیمه کشید…

    سیره نقوی، عاقبت حرف مفت
    علفی: علوی، پیرو امام علی

  177. روایات بسیاری است که اصحاب، امام را در صحرای سامرا، در حال فرو کردن سنگ و کلوخ و قلوه سنگ در ماتحتشان، رویت کرده اند.

    امام و میس آندرستندینگ دینی – جلد طهارت با تی دسته دار بلند

  178. از ایس ابن کریم نقل است امام نقی از بین همه اهل سامرا در مسابقات اسکی روی برف بهترین بودند و میتوانستند با سرعت ۲۵۰ کیلومتر اسکی کنند. اما چون هرگز در سامرا برف نبارید امام نتوانست این اپشن خود را به نمایش بگذارد اما خوب تعریف کردند که حرف ایشان حکم سند را دارد

  179. امام نقی(نق) در عبادت و دعا شهره جهان بود و هیچ وقت بدون نشان دادن بیلاخ به سمت آسمان به بستر نمی رفتند و چون خدا، بیلاخ را به منزله لایک برداشت میکرد کرامات زیادی به حضرت داد.
    رکب های نقی

    روزگارانی امام به دیار کفر رفته بودند جهت توسعه اسلام و آموزش احکام بول و حیض
    روزی از آن روزگاران حضرت در قهوه خانه ای وارد شدند و فنجانی «آمیریکن آسپرسو» سفارش فرمودند
    پس از امتحان کردن اندکی از آن ، مابقی را به صورت فروشنده پاشیدند و سپس یک جلد از کتاب «اصول کافی» را جلوی او انداختند و به او گفتند : «گت بک تو بیسیکس ،‌ایدیــــِت»
    فروشنده و تمامی مشتریان ،‌ نادانسته مسلمان شدند

    از ابن اباطیل نقل است که زمانی که امام نقی از زندان آزاد شده بود و با تغییر اسم به ناق والناق به مقام ریاست شورای شهر سامرا رسیده بود از بازار سامرا میگذشت که متوجه شد ابو کلم بروکلی زیر گاری سنگینی گیر کرده. حضرتش بلافاصله پیش دوید و ذولنعوظ را زیر گاری قرار داد و خاطرات یکی از جماعاتش را در ذهن مرور کرد. ناگهان گاری چندین متر به هوا پرتاب شد و ابو کلم بروکلی خلاص یافت. بازرس جاوِل داروغه سامرا پس از آن تا چندین سال دنبال حضرتش بود که وی را ضایع کند که به دفعات توسط امام مورد تجاوز قرار گرفت.
    بینوایان- ویقتور هوقو، چاپ 2011، نشر نقی،بازار بین الحرمین

  180. شخصی تهیدست بر امام نقی وارد شد و از فقر و تنگدستی نالید و گفت: این چه زندگی نکبت باریست که ما داریم؟ چرا همه ی سختی ها و مشکلات برای ماست؟ چرا همه ی بلاها بر سر ما می بارد؟

    حضرت فرمود: آن فرد کور را نگاه کن! آیا دوست داشتی هم پولدار بودی ونابینا باشی؟

    شخص گفت: نه!

    امام گفت: آیا افراد کر را دیده ای؟ آیا دوست داشتی ثروتمند بودی و ناشنوا باشی؟

    شخص گفت: خیر!

    امام گفت:به معلولان نگاه کن! آیا دوست داشتی شبها روی پول غلت میزدی در حالیکه دست یا پا نداشته باشی؟

    شخص گفت: به هیچ وجه!

    امام نقی گفت:پس برو خدایت را شکر کن که سلامتی داری و طمع بیجا نکن!!!

    نقل است که آن شخص روزی یکبار دست و پا و چشم و گوشش را می بست و خودش را روی زمین می کشید تا اینگونه فقر را فراموش کند.

    کتاب«مردم را فقیر نگه دار تا حکومت کنی» – به قلم عباس واعظ طبسی – انتشارات تولیت آستان قدس رضوی

  181. شخصی بر امام نقی داخل شد و گفت: یابن رسول الله من دو سوال از شما دارم.

    حضرت با سعه ی صدر همیشگی خود فرمود: بپرس!

    شخص گفت: چرا همه ی انسان ها پنج انگشت دارند؟

    امام نقی فرمود: خب این اعجاز عددی از جانب الله است که خواسته به انسان ها نشان بدهد تعداد افراد پنج تن آل عبا ، با تعداد انگشتان دست برابر است. بنا بر این باید به حقانیت ایشان پی ببرند.

    شخص دستش را از جیبش درآورد گفت: سوال دومم اینست،چرا من بصورت مادر زادی شش انگشتی هستم؟

    حضرت پس از کظم غیظ کوتاهی ، انگشت اضافی آن شخص را با ذوالنقار بریدند.

  182. تاجری ثروتمند به سامرا وارد شد ، مردم هم مثل «ندید بدید» ها دور او جمع شده بودند تا ببینند او چه شکلی است

    خبر به گوش نقی (ع) رسید ، حضرت که همیشه ادعای گُنده گوزی داشتند به معرکه شتافتند تا وی را به خانه ی خود برده و تلکه نمایند. لذا دست تاجر را گرفته ، کشان کشان به خانه بردند تا او را مهمان کنند.

    سر ناهار حضرت رو به تاجر گفت: از این ماست هم بخور … خوشمزه است … بچه ها(سوسن) درست کرده اند …

    تاجر از ماست کمی چشید و گفت: اين ماست ترش است و در هندوستان ماست بهتر از اين يافت مي‌شود.

    حضرت ابولاش را ندا داد تا ترکه ای از درخت انار بکند ، آنگاه تاجر را به طویله یردند و تا میخورد کتک زدند و دارایی ها او را به شماره حساب 100 امام واریز کردند.

    شخصي در مدينه منوره ماست خريد و گفت: اين ماست ترش است و در هندوستان ماست بهتر از اين يافت مي‌شود. شب در خواب ديد که رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم به او فرمودند: «اي بي‌ادب! اي محروم از عشق! از مدينه خارج شو»! (منابع: اصلاح آنلاین – احناف خواف)

  183. امام نقی از بین امتحانات الهی ، بیشتر به امتحان حضرت ابراهیم علاقه داشت ، طوریکه هر چند وقت یکبار زن و فرزندش را به بیابان می برد و آنها را رها میکرد و همسر جدیدی اختیار میکرد.

    این کار دو حُسن داشت:

    یکی آنکه از غرغر زن اولی و ونگ ونگ بچه اش راحت میشد

    دیگری آنکه با گرفتن زن جدید ، همواره تنوع در زندگی ایشان جریان داشت

  184. + ابولاش دستاشو ببند !!!

    – صبر کن نقی جون … خیلی دست و پا میزنه …

    + اَه … چقدر دست و پا چلفتی هستی … الان پلیس ها میان …

    – نقی جون کمک کن ببریمش توی پیاده رو …

    + خوبه … همین جا خوبه … بسم الله بگو …

    – آهان … بُریدم … برو هندی کمو بیار فیلم بگیریم …

    + خب … دارم ازت فیلم میگیرم … شروع کن دیگه!

    ابولاشی در حالیکه چاقو و ساطور در دست دارد: وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ (هر جا که آنها را بيابيد بکشيد و از آنجا که شما را رانده اند ،، برانيدشان ، که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگيد ، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بکشيدشان ، که اين است پاداش کافران)

    + بریم دیگه!!!

    – نه … من صبر میکنم تا پلیس بیاد …

    +خاک تو سر خرت … من رفتم … از زنت هم مراقبت میکنم … خیالت راحت!!!

    «مکالمات امام نقی و ابولاش در لندن هنگام قتل نظامی انگلیسی»

  185. شخصی بر پسر رسول خدا ، امام نیمه هادی النقی وارد شد و سوال پرسید:

    چرا شما از مردم وجوهات می گیرید؟ آیا به آن احتیاج دارید؟

    حضرت از شنیدن این سوال بدجوری برآشفت و شروع به گریه و زوزه کشی کرد تا جایی که نزدیک بود جر بخورد ، سپس وقتی دیگران او را آرام کردند فرمود: کسی که فکر کند ما به وجوهات مردم نیاز داریم خر است ، ما این وجوهات را علیرغم میل باطنی میگیریم تا گناهان مردم را مثل پاک کن ، پاک کنیم.

    امـام صـادق عـليـه السلام فرمود: كسى كه معتقد باشد كه امام به آنچه در دست مردم است احتياج دارد كافر است . بلكه مردم نيازمندند كه امام (خمس و سهم و ساير وجوه را) از آنها بـپذيرد، خداى عزوجل فرمايد: «از اموال آنها زكوة بگير تا آنها را به وسيله آن پاك و بى آلايش سازى 104 سوره 9-»

    اصول كافى جلد 2 صفحه 488 روايت 1

  186. امام نقی هر هفته در شرطبندی مسابقات فوتبال لیگ سامرا شرکت می کرد و با استفاده از علم لدنی خود همه نتایج را به درستی پیش بینی می کرد و به این ترتیب با صرف چند دینار میلیون ها دینار به جیب مبارک میزد و با آن پول هر هفته چند کنیز جوان می خرید و به اندرونی بیت مبارک می برد.
    منبع: حیلته المتقین، جلد بیست و سوم، باب ریاضت فی البلاد السامرا

  187. رهبر ما آن طفل سیزده ساله ایست که خودش را جر می دهد تا به پدر و مادرش بفهماند که در مقابل شعار «رای مارو پس بدین» ، بیلاخ هم بهتان نمیدهند.

    سخنرانی پیش انتصاباتی امام نقی در مورد شهید نفهمیده (نوجوانی که در راه آگاهسازی پدر و مادرش جر خورد)

  188. نوشدارو قبل از مرگ سهراب (به روایت امام نقی)
    شخصی برای امام نقی شاهنامه میخواند تا اینکه به داستان رستم و سهراب رسیدند. یکی از اصحاب سوال کرد یابن رسول الله ! آیا همیشه نوشدارو بعد از مرگ میرسد؟
    حضرت لبخندی زد و گفت : خیر … همین بلاد پارس را نگاه کن … روحانی قبل از سقوط رژیم رسید

    که با این سخن ، صحابه همه از هوش برفتندی …

  189. امام نقی بر مجلسی نشسته بود که ناگهان بی اختیار گوزید؛ مردم مانده بودند که بخندند یا گریه کنند ،که یکی برخاست و پرسید: یابن رسول الله ! چون امام بگوزد، چه بايد گفت ؟ حضرت فرمود: بگوئید صلى الله عليك (رحمت خدا بر تو باد).

    منبع:

    ايـوب بـن نـوح گويد: روزى خدمت امام عليه السلام بودم كه آن حضرت عطسه كرد، من عـرض كردم قـربانت ، چون امام عطسه كند، چه بايد گفت ؟ فرمود: ميگويند: صلى اللّه عليك (رحمت خدا بر تو باد).

    اصول كافى جلد 2 صفحه 275 روايت 1

  190. امام نقی با تولد نوزادان سه والدی خیلی موافق بودند ، حتی بیشتر از سه والد !!!
    ایشان در پاسخ به اینکه آیا یک نوزاد می تواند بیشتر از دو والد داشته باشد فرمودند: بله البته … یک کودک میتواند مادرهای متعددی داشته باشد ولی پدرش همان یکی باشد. همچنین ایشان معتقد بودند چهار تا دائمی و هفتاد تا صیغه ای می تواند هفتاد و چهار والده ی خوب برای یک مرد و فرزندانش به ارمغان آورد.

    (استفتائات ژنتیکی امام به نفع خودشان)

  191. نقی و یاران برای تبلیغ دین اسلام با کشتی به اقیانوس آرام زده بودند که هنگام نماز ظهر شد. در این موقع آنها به نقطه طول غربي 140،10 و عرض جنوبي 21،51 رسیده بودند.

    یاران از حضرت سوال کردند که حالا به کدام سمت نماز بخوانیم ای نشانه ی خدا !

    حضرت قبله یاب خود را از شلوارشان بیرون آوردند و شروع به چرخیدن کردند. اما از آنجایی که آن محل ، دقیقا نقطه مقابل کعبه بر روی زمین بود و بی نهایت قبله داشت ، حضرت آنقدر به دور خود چرخیدند که با حرکت دریلی ، کف کشتی را سوراخ کردند و کشتی شان غرق شد

    اختلال در قبله نمای امام – بخش سردرگمی های تاریخی – کتاب ِ «زمین مسطح نیست ای خدا»

  192. جمعی از اصحاب خدمت امام نقی نشسته بودند که از ایشان خواستند جوکی برایشان تعریف کند؛

    حضرت فرصت را غنیمت شمرد تا خاطره ای از پیامبر اکرم برایشان ذکر کند.

    حضرت از قول رسول خدا فرمود «اگر بنده ارزش ماه رمضان را میدانست آرزو میکرد سراسر سال رمضان باشد»*

    پس از تعریف کردن این خاطره ، اصحاب از فرط خنده به حالت کما فرو رفتند

    *بحار الانوار ج96 ص326

  193. روزی مردی از حجت زیرزمین پرسید چه کنیم که از خفت اسلام رهایی یابیم
    حجت زیرزمین گفت تازینامه ها را بسوزانید
    مساجد را به کاباره بدل کنید
    با زنان مسلمان جماعی سخت کنید
    اخوند و پاسدار و بسیجی و همه انیرانیان را زنده زنده بسوزانید
    تا خفت اسلام از کشورتان پاک گردد

  194. زنده به گور کردن دختران و حرمسرای اعراب جاهل
    کافری از بلاد پارس بر امام نقی وارد شد و از حضرتش پرسید: یبن رسولولا! شما می گوئید اعراب پیش از اسلام یا همان اعراب جاهلیت دختران خود را زنده به گور می کردند. در جای دیگری گفتید که اعراب دوران جاهلیت هر تعداد زن می خواستند می گرفتند و هر مرد عرب می توانست حرمسرائی برای خودش داشته باشد. اسلام آمد و ازدواج را محدود کرد به چهار زن. اگر دخترها را زنده به گور می کردند اینهمه زن باقی نمی ماند که اعراب جاهل با آنها حرمسرا بسازند. این یک تناقض است.
    امام نقی پس از خارندان باطمأنینه بیضتین مبارک و پس یک عارق ملکوتی گوشنواز پاسخ داد: اعراب جاهلیت به علم ژنتیک دست یافته بودند و بر حسب نیاز کنیزکان را به هر تعداد که می خواستند شبیه سازی می کردند. لذا هم می توانستند دختران خود را زنده به گور کنند و هم می توانستند حرمسرا داشته باشند.
    کافر پارسی گفت: عقل ناقص بنده به اینجا دیگر قد نمی داد.

  195. رئیس فدراسیون فوتبال سامرا بر امام نقی وارد شد و گفت:
    یبن رسولولا! این سرمربی تیم ملی که از دیار افرنج است همه اش بازیکنان خارج نشین و به اصطلاح شاغل در لیگ های بلاد کفر را به تیم ملی می آورد. حکم شرعی این کار چیست.
    امام نقی بیدرنگ یک عارق با طنین ملکوتی از گلوی مبارک خارج فرمودند و چنین پاسخ دادند:
    اگر این بازیکنان ختنه شده باشند، حضور آنها در تیم ملی سامرا هیچ شکال شرعی ندارد و جائز است. اما اگر ختنه نشده باشند باید همانجا در اروی تیم ملی به کمک یک دلاک جمیع الشرائط ختنه شوند.

    از مکتوب «امام نقی و توضیحات فیقائی در آستانه جام جهانی»

  196. مسلمان مومنی از امام نقی پرسید: آیا حکم شنیدن صدای آژیر آمبولانس از لحاظ شرعی چیست. حضرتش دستی به محاسن مبارک خویش کشیدند و سپس فرمودند: اگر آمبولانس برای آوردن میت مسلمان به راه افتاده باشد، شنیدن صدای آژیر آن اشکال شرعی ندارد. در غیر این صورت جایز نیست.

  197. آره آره اینجوری عقده هاتو خالی کن عوضی آشغال شاید اینجوری یادت بره حرومزاده ای و یه گه بیشتر نیستی
    هر چی میخایی بنویس ولی آخرش تو «»»یه گه»»» بیشتر نیستی .
    یادت باشه «یه گه» مثل تو رو خیلی راحت میشه زیر پا له کرد.

  198. احمق کسی است که از تاریخ درس نگیرد…

    همه ی پیامبران هم مورد تمسخر قرار می گرفتند.
    وقتی که پیامبر و پیروانش به مسخره کنندگان، وعده ی عذاب می دادند، آنها بیش از پیش به مسخره کردن و توهین ادامه می دادند(این عذابی که میگی کو؟؟؟؟ برو بابا!!! بگو عذابت بیاد ببینم…).
    خودتان می دانید که عاقبتشان چه شد…

    تا عذاب شما نازل نشده توبه کنید

  199. از تمام کسانی که توهین میکنند بدون شوخی امتحانش ضرر نداره یه سری به مادرتون بزنید بگید باباتون کیه؟
    ردخور نداره یا بچه ی حیض هستید
    یا باباتون یکی دیگه است
    یه بار امتحان کنید حتما
    با تشکر پدر ناشناستون

  200. دم همتون گرم وب معرکه ایه حال فحش دادن ندارم فقط یه کلام میگم دسته جمعی برینید به دین اسلام که 1400 ساله ایران رو از ریشه سوزونده به مسیحیت توهین نکنین عیسی مسیح ع که هیچ گناهی نداره خیلیم پاک و معصوم بود نه زن داشت نه بچه داشت نه مثل محمد کسکش اهل صیغه بود به اون بی احترامی نکنین که مقامش واقعا بالاس ولی این یارو کفل نشینه ممد رسولولا رو تا میتونین جرش بدین گور به گورش کنین ننه سگ کسکش کونی رو با اون علی ابن آب طالبی کوتوله که کیر اسب رو به کیر خر چسبوند واسش دسته گذاشت اسمش شد ذوالفقار خواهرو مادرشو گاییدم اون حسین کسخوله رو بگو با 72 نفر رفت به جنگ 30هزار نفر یکی نیست بگه آخه کسکش تو خودتو میخواستی به گاییدن بدی چرا بقیه رو به گاییدن دادی رفت و کسخول تو با 72 نفر حریف 30 هزار نفر میشی؟؟؟؟زدن کونتو پاره کردن خوبه ؟؟؟اینم از فیلم مختار نامه حرمله عرب اندازه خرسه کیان ایرانی اندازه کیر جناب حرمله کسکشا نمیگن آرش کمانگیر تو سه سوت میتونسته 3 سوراخ به کون حرمله اضافه کنه که اینقدر عرب عرب کردن یا اون ابراهیم مالک اشتر کیر سورنا سردار ایرانی رو میتونسته بخوره؟؟؟علی آب طالبی و عمر و بقیه اوباش میتونستن تخم کوروش کبیر رو بخارونن؟؟؟؟؟عربای کونی سوسمار خور ملخ خور 1400 ساله آدم شدن گوه به قبرشون ننه خامنه ای رو هم درضمن گاییدم از بیکاری

  201. علی خامنه ای و افزایش جمعیت و کمبود آب
    چند تن از دانشگاهیان و کارشناسان جمعیت شناسی سامرا در دیدار با خامنه ای به او گفتند: وضع اقتصاد مملکت خوب نیست. کمبود مسکن و بیکاری دامنگیر جوانان شده است. کمبود آب هم به مرحله بحرانی رسیده است. اگر وضع به همین ترتیب پیش برود با این افزایش جمعیت مورد نظر شما تا چند سال دیگر مردم از تشنگی خواهند مرد.
    خامنه ای در پاسخ به دانشگاهیان گفت: درست به همین دلیل کمبود آب و خطر تشنگی باید خانواده ها هر چه بیشتر زاد و ولد کنند تا اگر هشت – نه فرزند یک خانواده از تشنگی بمیرند، دستکم دو تا بچه برای آن خانواده زنده بماند و آن وقت می رسیم به همین تئوری «دو تا بچه کافی است» شما.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s